بیستودوم اسفندماه صدمین سال درگذشت ایرجمیرزا، «فخرالشعرای» دوران قاجار، است. او یک قرن پیش چشم از جهان فروبست، اما هنوز در لایههای عمیق فرهنگ و زبان امروز ایران حضوری پررنگ دارد و هرچه بحث مسائل سیاسی و اجتماعی داغتر میشود، اشعار ایرجمیرزا نیز بیشتر بر زبانها جاری میشوند.
امروز بسیاری از ایرانیان که مبارزه سیاسی علیه استبداد دینی حاکمیت ولایت فقیه به بخشی بلامنازع از زندگیشان تبدیل شده است، مدام اشعار او را در رسانههای اجتماعی بازنشر میکنند و در گفتگوهای روزمره به کار میبرند؛ گویی این کلمات نه در اواخر عهد قاجار، بلکه در پاسخ به دردهای همین سالها سروده شدهاند.
ایرجمیرزا را در کنار ملکالشعرای بهار، از ستونهای شعر دوره مشروطه میدانند؛ شاعری که با جسارتی کمنظیر از مرزهای خودسانسوری عبور کرد و با بهرهگیری از جادوی طنز گزنده، زبان کوچهوبازار را به خدمت نقد حاکمیت و سنت درآورد. از همین رو است که بیشاز بسیاری شاعران دیگر درمیان فارسیزبانان کوچهوبازار شناختهشده و محبوب است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
با این حال، آنچه ایرج میرزا را به امروز ایران پیوند میزند، تنها قریحه شاعری او نیست، بلکه ایستادگیاش دربرابر جهل مقدس، ارتجاع و عقبماندگی است. او شاعری است که از نظر ملکالشعرای بهار «سعدی زمانه» بود، به باور نیما یوشیج با شکستن تابوهای زبانی و بیانی، راه را برای نوسازی در شعر فارسی هموار کرد، از نظر محمدعلی جمالزاده «جادوگر کلمات ساده» بود و سعید نفیسی او را «شیرینزبانترین شاعر زمان ما» نامید.
تولد و زندگی
ایرجمیرزا، فرزند غلامحسینمیرزا قاجار و از نوادگان فتحعلیشاه قاجار، مهر ۱۲۵۳ در تبریز به دنیا آمد. پدرش لقب «صدرالشعرا» داشت و با تخلص «بهجت» شعر میسرود. ایرج تحصیلات ابتدایی خود را در تبریز نزد آموزگاران خصوصی گذراند و مدتی نیز در مدرسه دارالفنون تبریز درس خواند.
استعداد شعری او توجه امیرنظام گروسی، حاکم آذربایجان، را جلب کرد و او ایرج را تشویق کرد تحصیلاتش را ادامه دهد و زمینه فراگیری علوم و زبانهای خارجی را برایش فراهم کرد. ایرجمیرزا با زبانهای فرانسه، ترکی، عربی و روسی آشنایی یافت و حتی در یکی از اشعارش به این توانایی زبانی اشاره کرده است.
به نوشته دانشنامه ایرانیکا، او در ۱۸ سالگی به پیشنهاد امیرنظام به معاونت مدرسه مظفری در تبریز منصوب شد و یک سال بعد، پس از مرگ پدرش، جانشین او شد. در همین زمان لقب «فخرالشعرا» به او داده شد؛ لقبی که چندان به آن علاقه نداشت و کمتر از آن استفاده کرد.
نخستین سمت رسمی او در سال ۱۸۹۶ (۱۲۷۴)، دبیری خصوصی میرزا علیخان امینالدوله در آذربایجان بود و هنگامی که امینالدوله به تهران رفت، ایرج نیز همراه او به پایتخت آمد. مدتی بعد، به همراه هیئتی به ریاست احمد قوام (قوامالسلطنه) به اروپا سفر کرد و پس از بازگشت به ایران در سال ۱۹۰۰ (۱۲۷۸)، به ریاست اتاق تجارت تبریز منصوب شد و همان سال همراه نظامالسلطنه مافی به تهران آمد.
او سپس در گمرک کرمانشاه بهعنوان مترجم مشغول به کار شد و از سال ۱۹۰۴ (۱۲۸۲) به وزارت معارف منتقل شد، که در آنجا پنج سال خدمت کرد و دبیرخانه این وزارتخانه را بنیان گذاشت. در سال ۱۹۰۸ (۱۲۸۶) دوباره به تبریز رفت و دبیر خصوصی مهدیقلی مخبرالسلطنه هدایت، حاکم آذربایجان، شد.
ایرج میرزا در سالهای بعد جایگاههای مختلفی، ازجمله نایبالحکومه اصفهان، حاکم آباده و مسئولیت در گمرک انزلی را برعهده داشت تا اینکه در سال ۱۹۱۵ (۱۲۹۳) به وزارت مالیه منتقل شد. چهار سال بعد به خراسان رفت و بهعنوان معاون اداره مالیه آن استان مشغول به کار شد. پنج سال اقامت او در خراسان از نظر شعری مهمترین و پربارترین دوره زندگیاش بود و در آن با ادیب نیشابوری، شاعر و ادیب نامدار، آشنا شد که در شکوفایی کامل استعداد شعری او نقش مهمی داشت. اثر مشهور او عارفنامه نیز در همین دوره سروده شد.
ویژگیهای شعر ایرج میرزا
ایرج میرزا به سبک کلاسیک فارسی شعر میسرود و آثار او در قالب قصیده، غزل، قطعه و مثنویاند، اما شهرت اصلیاش بیشتر به سبب مثنویها و قطعات روایی و طنزآمیز او است. برخلاف بسیاری از شاعران درباری پیش از خود، او برای بیان موضوعات تازه و مسائل اجتماعی روز از همان قالبهای سنتی بهره میگرفت و همین امر شعر او را به یکی از صداهای مهم ادبیات دوران مشروطه تبدیل کرد.
از نظر مضمون، شعر ایرج میرزا گسترهای متنوع دارد، از شعرهای عاشقانه و عاطفی گرفته، تا طنزهای اجتماعی و انتقادهای تند از ریاکاری، تعصب مذهبی، جهل اجتماعی و عقبماندگی فرهنگی. او در بسیاری از سرودههایش، به موضوعهایی مانند وضعیت زنان، آزادیهای اجتماعی و نقد سنتهای ارتجاعی بازدارنده پرداخته است. برخی از مشهورترین منظومههای او، مانند زهره و منوچهر، نمونهای از شعرهای روایی است که با زبانی ساده و داستانی روایت میشود.
از نظر زبان و بیان، مهمترین ویژگی شعر ایرج میرزا سادگی و نزدیکی آن به زبان گفتار است. او برخلاف سنت رایج شعر کلاسیک که بر تشبیهات پیچیده و زبان فاخر تکیه داشت، از واژههای روزمره، اصطلاحات عامیانه و حتی گاه تعابیر تند و بیپرده استفاده میکرد. همین ویژگی باعث شد شعر او برای طیف گستردهای از مردم قابلفهم و جذاب باشد. برخی منتقدان این شیوه را آغاز نوعی «سبک روزنامهای» در شعر فارسی دانستهاند، سبکی که در آن شاعر با زبانی مستقیم و روشن، به مسائل اجتماعی و سیاسی میپردازد.
طنز نیز یکی از مهمترین ابزارهای او بود. طنز ایرج میرزا اغلب تیز، انتقادی و گاه گزنده است و پشت ظاهر ساده و شوخ آن، نقدی جدی از ساختارهای قدرت، سنتهای کهنه و نابرابریهای اجتماعی نهفته است. همین نگاه انتقادی باعث شد شعر او در زمان خود گاه با واکنشهای تند روبهرو شود و حتی انتشار برخی آثارش با محدودیت همراه باشد.
شاعر کودکان
در میان آثار ایرج میرزا، اشعاری وجود دارد که به قول محمدجعفر محجوب، فرهنگپژوه ایرانی، به دلیل «الفاظ رکیک و مضامین مستهجن» نمیتوان در دسترس کودکان قرار داد. با این حال ایرج میرزا در پارادوکسی عجیب، از جمله شاعرانی است که همراه با سید اشرفالدین حسینی (معروف به گیلانی)، مدیر روزنامه نسیم شمال، و مخبرالسلطنه هدایت، نخستین شعرهای خاص کودکان را سرودند. از نمونههای این دست اشعار میتوان به «شوق درس خواندن»، «مهر مادر»، «کلاغ و روباه»، «خرس و صیادان»، «دو نفر دزد خری دزدیدند»، «نصیحت به فرزند» و «ما که اطفال این دبستانیم» اشاره کرد. کمتر کسی است که شعر معروف «گویند مرا چو زاد مادر/ پستان به دهان گرفتن آموخت» را نشنیده باشد.
این شعرها با زبانی ساده و روان و در قالب روایتهای کوتاه و آموزنده، مفاهیمی چون اخلاق، احترام به پدر و مادر، اهمیت تحصیل و ارزشهای اجتماعی را برای کودکان بیان میکنند و درونمایههایی چون اخلاقمداری، بزرگداشت مقام پدر و مادر و ترویج ادب و میهندوستی دارند. زبان ساده و قابلفهم این اشعار سبب شد که سالها در کتابهای درسی مدارس ایران چاپ شوند و در آموزش نسلهای مختلف نقش داشته باشند.
از این رو، بسیاری از پژوهشگران او را از معماران اولیه ادبیات نوین کودکان در ایران میدانند، شاعری که در فضای فکری پس از انقلاب مشروطه و درپی آشنایی با اندیشههای نو در حوزه آموزشوپرورش، آگاهانه به سرودن شعر برای کودکان روی آورد و کوشید از طریق ادبیات، در تربیت و آموزش نسل جدید نقش ایفا کند.
ایرج میرزا و شرایط امروز ایران
پاسخ این پرسش که چرا در میان شاعران معاصر ایران، امروز اشعار ایرج میرزا اقبال بسیار زیادی در میان عموم مردم دارد، ساده و آسان است. او عامدانه زبان کوچهوبازار را در خدمت نقد قدرت، ریاکاری مذهبی و هرگونه عقبماندگی و ارتجاع گرفت و همه اینها مواردیاند که مردم ایران در بیش از چهار دهه حاکمیت ولایت فقیه، با تمام وجود حس کردهاند.
ایرجمیرزا در منظومه معروف «عارفنامه»، بسیار فراتر از عصر خود، حجاب اجباری را نکوهش کرد و خانهنشینی و انزوای زنان را ریشه بسیاری از عقبماندگیهای ایران دانست. او با نگاهی مدرن، فضای سیاسی و اجتماعی کشور را نقد میکرد و معتقد بود تا زمانی که زن در جامعه نقشی پویا نداشته باشد، سخن گفتن از آزادی و پیشرفت، طنزی تلخ است.
در کنار این موارد، بخش بزرگی از محبوب ماندن ایرج میرزا در حافظه جمعی ایرانیان، به دلیل انتقادهای تند و گزندهاش به هرگونه بهرهبرداری تجاری از دین و مذهب بود. او بارها در اشعارش بیپروا و صریح می گفت عامل عقبماندگی ایران را در عملکرد گروهی از روحانیون قشری و روضهخوانان قدرتطلب میداند که برای منافع خود جهل را ترویج میکند؛ او در اشعارش بیمحابا به این طبقه میتازد. مانند بیتی در منظومه عارفنامه که میگوید: «در ایران تا بود ملا و مفتی/ به روز بدتر از این هم بیفتی».
او در جای دیگری از همین منظومه خداوند را خطاب قرار میدهد و به کنایه میسراید: «تو این آخوند و ملا آفریدی/ تو توی چرت ما مردم دویدی».
تجربه زیسته ایرانیان در بیش از چهار دهه گذشته، باعث شده است که مردم با اشعار و اندیشههای ایرج میرزا همذاتپنداری و به اشعار او که با زبان کوچهوبازار است، استناد کنند.
ایرجمیرزا بیستودوم اسفند ۱۳۰۴ در تهران از دنیا رفت و در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. در رثای او، قمرالملوک وزیری که به گفته مرتضی نیداوود، ایرج میرزا در جوانی عاشقش بود، ترانه «امان از این دل» را در دستگاه سهگاه خواند و ملکالشعرای بهار برایش سرود: «قلم شاعری از کار افتاد/ ادبیات ز مقدار افتاد/ بی تو رندی و نظربازی مُرد/ راستی سعدی شیرازی مُرد».

