آخرین باری که حملات هوایی در سرنگونی یک رژیم استبدادی موفق شد، سال ۱۹۹۹ بود. زمینه این امر مخالفت گسترده در کشورهای غربی با پاکسازی قومی وحشیانهای بود که یوگسلاوی علیه اقلیت آلبانیاییتبار کوزوو انجام داد که در آن زمان بخشی از صربستان در چارچوب یوگسلاوی بود.
پس از شکست تلاشهای دیپلماتیک برای متوقف کردن قتلعامها و خشونتها در کوزوو، نیروهای ناتو (سازمان پیمان آتلانتیک شمالی) به رهبری ایالات متحده، یک کارزار نظامی گسترده به نام «نیروی متفق» را آغاز کردند. این عملیات بدون استفاده از نیروهای زمینی و بدون درگیری زمینی انجام شد و کاملا به حملات جتهای جنگنده و پرتاب موشک با هدف تخریب گسترده زیرساختهای دولتی و نظامی راهبردی اتکا داشت.
اسلوبودان میلوشویچ، رئیسجمهوری وقت یوگسلاوی، پاسخی برای این حملات نداشت. او در برابر خواستههای ناتو تسلیم شد و نیروهایش را از کوزوو خارج کرد. این دیکتاتور حدود یک سال و نیم بعد، تحت فشار اعتراضهای مردمی گسترده، مجبور به استعفا شد و در جریان محاکمه در دادگاه کیفری بینالمللی، در سلولش در زندان لاهه هلند، درگذشت.
۲۷ سال بعد، رهبران سیاسی و فرماندهان ارشد نظامی در سراسر جهان در حال بحث در مورد این موضوعاند که آیا میتوان بین اقدام موفقیتآمیز علیه میلوشویچ و اقدام مشابه علیه رژیم حاکم بر ایران مقایسهای انجام داد یا خیر.
عملیات ناتو برای نجات کوزوو یک حمله تکمرحلهای شبیه اقدام آمریکا در ونزوئلا در ژانویه گذشته نبود. یک جنگ ۱۲ روزه مانند عملیات «طلوع شیران» هم به شمار نمیرفت. در یوگسلاوی، بمباران هوایی سنگین و پرتاب موشکهای کروز از زیردریاییهای ایالات متحده و بریتانیا به مدت ۷۷ روز متوالی ادامه یافت. بیش از یک هزار هواپیما هم در این عملیات شرکت کردند و اگرچه نیروی هوایی و دریایی ایالات متحده بیشتر فعالیتهای عملیاتی را انجام داد، بسیاری از کشورهای دیگر از جمله بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، هلند، اسپانیا و... نیز نقش فعالی ایفا کردند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
با این حال به نظر نمیرسد در مورد جمهوری اسلامی هم وضعیت چنین باشد. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، به دنبال ایجاد یک ائتلاف بینالمللی گسترده برای مقابله مستقیم با رژیم حاکم بر ایران نیست. قصد هم ندارد وارد یک درگیری طولانیمدت شود. به گفته رسانههای آمریکایی، دستور او به نهادهای نظامی این بوده است که برای یک عملیات «سریع و قاطع»، به او طرح ارائه دهند.
در چنین شرایطیــ که با رویکرد آمریکا در جنگ بالکان متفاوت استــ آیا ارتش آمریکا میتواند از طریق یک کارزار متمرکز و نسبتا کوتاه و بدون استفاده از نیروهای زمینی، رژیم ایران را به پذیرش مطالباتی وادار کند که دههها رد کرده است، یا زمینه را برای اعتراضهای مردمی جدیدی فراهم کند که در نهایت به تغییر رژیم منجر شود؟
من نمیدانم که آیا سنتکام (فرماندهی مرکزی ایالات متحده) توانسته طرح عملیاتی واقعبینانهای مطابق خواست ترامپ تدوین کند یا نه. گسیل قابلتوجه نیرو به منطقه نشاندهنده برنامهریزی عملیاتی دقیق و جامع است، اما این فقط یک فرض است، نه یک دانسته قطعی و هنوز هیچ چیز مسجل نیست.
بخش حیاتی دیگری از اطلاعات که من در اختیار ندارمــ و شاید هیچکس در جهان جز دونالد ترامپ نداشته باشدــ میزان آمادگی رئیسجمهوری آمریکا برای پذیرش هزینههای چنین کارزاری است. هیچ جنگی بدون هزینه نیست، جنگ همیشه دردناک است، گاهی به طرق غیرمنتظره، تبعاتی خواهد داشت.
وقتی پای جمهوری اسلامی ایران در میان استــ که همچنان یک قدرت منطقهای قوی با رهبری ایدئولوژیک، ۹۰ میلیون جمعیت و تابآوری اثباتشده استــ ترامپ باید عوامل زیادی را در نظر بگیرد: پیامدهای سیاسی در داخل، تبعات دیپلماتیک در سطح بینالمللی، تاثیر بر اقتصاد جهانی در صورت بسته شدن تنگه هرمز، پیامدهای آن بر روابط آمریکا با متحدانش در خلیج فارس و پیامدهای احتمالی حملات تهران به پایگاهها و داراییهای آمریکایی در منطقه.
با فرض اینکه هیچیک از این عوامل آمریکا را از اقدام باز ندارد، سوال کلیدی همچنان باقی است: نتیجه حمله آمریکا چه خواهد بود؟ پاسخ من این است که یک عملیات گسترده، حتی اگر از نظر زمانی محدود باشد، رژیم تهران را وادار خواهد کرد میان فروپاشی اجتنابناپذیر و بقا در شرایطی بسیار دشوار، یکی را برگزیند.
مسیر عملیاتی موردنیاز برای دستیابی به این هدف عبارت است از ضربات قدرتمند، مداوم و دقیق از هوا و دریاــ بدون استفاده از نیروهای زمینیــ در طول چند هفته. هدف عملیاتی نیز باید نابودی نظاممند هفت مرکز ثقل حیاتی جمهوری اسلامی شامل این موارد باشد: رهبری، فرماندهی نظامی و دستگاههای اطلاعاتی ارشد، زیرساختهای غیرنظامی مورداستفاده سپاه پاسداران (مانند پلها، کارخانههای صنعتی و موارد دیگر)، نیروی هوایی، زیرساختهای نیروی دریایی، پایگاهها و ستادهای سپاه پاسداران، تاسیسات موشکهای بالیستیک و زیرساختهای برنامه هستهای که ایران پس از جنگ ۱۲ روزه، بازسازی آنها را از سر گرفت.
جمهوری اسلامی پس از جنگ ۱۲ روزه، برای بازسازی قابلیتهای دفاع هوایی خود تلاش کرد، اما نیروی هوایی ایالات متحده بسیار کارآمد است و ظرف چند روز قادر خواهد بود برای هواپیماهای تهاجمی و بمبافکن خود، مسیرهای پروازی محافظتشده در برابر تهدیدهای موشکهای زمین به هوا و قابلیتهای اختلال الکترونیکی، ایجاد کند.
تهران میتوان پایگاههایش را تخلیه کند، اما نمیتواند جلو نابودی آنها را بگیرد. میتواند کشتیها را ترک کند، اما توان جلوگیری از غرق شدن کامل ناوگانش را ندارد. «ناوگان سایه» نیز باید یک هدف مشروع در نظر گرفته شود. جمهوری اسلامی تعداد زیادی کشتی دارد که ظاهرا غیرنظامیاند، اما در عمل، به سیستمهای نظامی پیشرفته، رادارها، تجهیزات جمعآوری اطلاعات، سیستمهای تسلیحاتی و سکوهایی برای پرتاب هلیکوپتر و پهپاد مجهزند و نیروی دریایی جمهوری اسلامی از آنها برای حملونقل تدارکات، سوخت، سلاح و نیرو میان پایگاههای بسیاری که در امتداد خط ساحلی گسترده ایران واقع شدهاند، استفاده میکند.
اگر رئیسجمهوری ترامپ کارزار علیه جمهوری اسلامی را با همان عزمی پیش ببرد که بیل کلینتون در سال ۱۹۹۹ در برابر یوگوسلاوی نشان داد، مردم ایران دلایل محکمی برای امیدواری خواهند داشت. کوزوو امروز از هر نظر، یک کشور دموکراتیک است و آرزوی مردم ایران برای آزادی نیز میتواند محقق شود.
برگرفته از واینت

