سال ۱۹۴۸، آغاز سال تحصیلی جدید در مدرسه فرانسوی دخترانه ژاندارک در تهران. معلم به بچهها میگوید که خودشان را با نام و مشخصات والدینشان معرفی کنند. دو کودک که هر دو پدرانشان را از دست داده بودند، همدیگر را نگاه میکنند و فوری از هم خوششان میآید. آنها بلافاصله با هم دوست میشوند.
حدود ۸۰ سال از آن تاریخ میگذرد و این دوستی نهتنها پابرجا مانده، که تقریبا به پیوندی خانوادگی بدل شده است. در آپارتمان الی آنتونیادس ــ متولد و بزرگشده در ایران ــ همهجا عکسهایی از شهبانو فرح پهلوی، شاه فقید و فرزندانشان دیده میشود. او با اشاره به عکسها میگوید: «من آنها را روی زانوهایم بزرگ کردم» و مشخص است که آنها را مانند فرزندان خودش دوست دارد.
الی آنتونیادس میگوید که «من و شهبانو فرح هر شب تلفنی صحبت میکنیم. درباره سیاست حرف نمیزنیم، حتی درباره اتفاقات فعلی هم اظهارنظر نمیکنیم.» او با دستش حرکتی میکند به این معنا که ممکن است خطرناک باشد زیرا تلفنها شنود میشوند. «ما فقط میگوییم که حالمان خوب است یا نه، و اینکه روزمان چگونه گذشته است. مکالمه ما به فارسی شروع و به فرانسوی تمام میشود و گاهی هم به انگلیسی میرسد.»
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
تلویزیون اتاق نشیمن الی آنتونیادس دائم درباره ایران گزارش میدهد و صحنههایی از اعتراضات را به تصویر میکشد؛ یک برنامه رادیویی هم به زبان فرانسوی در اتاق خواب در حال پخش است. آنتونیادس به همه افرادی که جانشان را در اعتراضات ایران از دست دادهاند و همچنین به آینده نامشخص این کشور فکر میکند.
الی آنتونیادو در خانهاش در آتن با پرترهای از او در پسزمینه، که توسط یک هنرمند ایرانی نقاشی شده است. [نیکوس کوکالیاس]او ایران را سرزمین اجدادی دوم خودش میداند و میگوید مجبور شده در سال ۱۳۵۷ به دلیل روی کار آمدن جمهوری اسلامی آن را ترک کند. او همچنان اسناد مالکیت خانهاش در تهران را نگه داشته و میگوید که «نمیدانم آیا هرگز بار دیگر آنجا خواهم بود یا نه. میدانم که عدهای آن را مصادره کرده و ادعا میکنند که مالک آناند، اما امیدوارم روزی دوباره به آن خانه بازگردم.»
خانواده آنتونیادس پیش از او هم جابهجایی اجباری را از سر گذرانده بودند. داستان آنها یک «اودیسه» است؛ هر نسلی آزار و اذیت را تجربه کرده اما با انعطافپذیری و شجاعت با آن روبهرو شده است.
او میگوید که اجدادش در جریان تحولات سیاسی به شمال غربی ایران فرار میکنند و سپس خانوادههای یونانی دیگری نیز به آنها میپیوندند. او در شهر بندر پهلوی (بندر انزلی فعلی) متولد شد اما خیلی زود، او، پدرش واسیلیس، مادرش پاراسکوی و خواهر کوچکترش، الکساندرا، به تهران نقل مکان کردند. جنگ در راه بود و پایتخت امنیت بیشتری داشت.
وقتی جنگ جهانی دوم آغاز شد، بسیاری از یونانیان ساکن ایران داوطلب شدند که با بریتانیاییها بجنگند. پدرش در کشتی جنگی معروف نیروی دریایی یونان، جورجیوس آوروف، خدمت میکرد و در سال ۱۹۴۳ در یک تصادف تراموا در قاهره کشته شد.
پس از پایان دوران مدرسه، او و دوستش فرح دیبا به فرانسه رفتند تا یکی ادبیات فرانسه و دیگری معماری بخواند. آنتونیادس درباره شهبانو فرح میگوید: «او بسیار زیبا، بلندقامت، خوشاندام و ورزشکار بود، اما مهمتر از همه دوستداشتنی بود. او به هرجا که پا میگذاشت فورا تحسین دیگران را برمیانگیخت.»
الی آنتونیادس به یاد میآورد که دوست ایرانیاش به او گفت که برای گرفتن مدرکش به فرانسه برنمیگردد و خبر ازدواجش را به او داد. او میگوید که از من خواست حدس بزند قرار است با چه کسی ازدواج کند. «من شروع کردم به اسم بردن از تمامی کسانی که میشناختیم و او گفت نه. بعد، به شوخی گفتم: «شاه!» اما شوخی نبود. پادشاه ایران تحت تاثیر ویژگیهای فرح قرار گرفته بود و قصد ازدواج با او را داشت». به این ترتیب، الی شاهد بود که دوست دوران کودکیاش ملکه شده است.
دوستی آنها حتی پس از ازدواج شهبانو فرح نیز برقرار و صمیمی ماند. او رفتهرفته در سمتهای فرهنگی شروع به فعالیت کرد و مدیر مدرسه ایرانیـفرانسوی فرحناز شد. او همچنین در برگزاری جشنوارههای فرهنگی مختلف ایران همکاری و از چهرههای سرشناس جهانی دعوت میکرد.
الی آنتونیادو (راست) به همراه شهبانو فرح پهلوی در دهه ۱۳۵۰ [نیکوس کوکالیاس]او با یادآوری آن دوران باشکوه، وقایع کنونی ایران را با اندوهی عمیق دنبال میکند. او اخبار اعتراضات و کشتار مردم معترض ایرانی را در حالی دنبال میکند که روزهایی را به یاد میآورد که مردم از آزادیهای بسیار برخوردار بودند و شهروندانی محترم شمرده میشدند.
در خانهاش یک پرچم کوچک ایران و کتابخانهای پر از کتابهای مربوط به ایران دارد. او مدام به خاطراتش بازمیگردد: «تهران آن زمان خیلی زیبا بود. اما وقتی جمهوری اسلامی سر کار آمد همه چیز تغییر کرد. کلیسای یونان روبهروی سفارت آمریکا بود و ما از نزدیک شاهد بسیاری از رویدادها بودیم.»
الی آنتونیادس ایران را زودتر از خانواده سلطنتی ترک کرد و مادر و خواهرش در آنجا ماندند. سرانجام، او مادر و خواهرش را متقاعد کرد که به یونان بروند، زیرا میدانست که جانشان در خطر است.
او به دنبال خانواده سلطنتی در تبعید به باهاما، مکزیک و در نهایت نیویورک رفت. وقتی شاه در ژوئیه ۱۹۸۰ درگذشت، او به آمریکا نقل مکان کرد و تا حدود یک ربع قرن در ایالات متحده ماند تا اینکه سرانجام هنگام برگزاری المپیک ۲۰۰۴ آتن به خانهاش در یونان بازگشت.
الی آنتونیادس در دهه ۱۹۷۰ از سوی کنستانتینوس تساتسوس، رئیسجمهوری یونان، نشان نیکوکاری دریافت کرد.
برگرفته از روزنامه یونانی کاتیمرینی

