امسال سال شادی است

نظامی که با نام خدا آمد و نام شیطان را حاکم کرد

تجمع ایرانیان مقیم لندن در خیابان کنزینگتون - ۱۸ دی ۱۴۰۴ - Independent Persian

در یک سال رسیدن خانه پدری از سرفرازی و پیشرفت به جنگ و مرگ و فتنه، هربار که پس از ساعتی غیبت، به روزنامه اطلاعات بازمی‌گشتم، زنده‌یاد غلامحسین صالحیار، سردبیرم، با اشاره می‌گفت به اتفاق علی باستانی، آن انسان وارسته و معاون سردبیر، به اتاق کوچک بروم. در کنار میزش، اتاقی بود که جلسات ۷ صبح و ۳ بعدازظهر دبیران روزنامه آنجا برگزار می‌شد و صالحیار بعد از نهار، قیلوله‌ای (خواب بعد از ناهار) در آنجا داشت.

تا وارد می‌شدیم، می‌گفت کجا بودی، چه کسی را دیدی و خبر تازه چیست؟ ۱۸ دی‌ماه بود که بعد از ساعاتی غیبت، به روزنامه بازگشتم. اشاره شد و با باستانی به اتاق ویژه رفتم. بی‌مقدمه پرسید: کجا بودی؟ گفتم: پیش دکتر بختیار بودم. و بعد سوال و جواب شروع شد.

گفتم: دکتر بختیار به مجلس می‌رود تا سنت پارلمانی مشروطه حفظ شود. نخست ابراز تمایل مجلس، بعد صدور فرمان که تا حالا انجام شده و سپس گرفتن رای اعتماد. گفتم که شاه قصد سفر دارد. به همین شرط دکتر صدیقی را که ناظر بر بقای او در کشور بود، نپذیرفت. باستانی با سال‌ها تجربه از جنبش ملی شدن نفت تا آن روز، با نیم‌لبخند همیشگی چهره‌اش پرسید: بختیار چقدر موفقیت برای خود پیش‌بینی می‌کند؟ گفتم: این سوال را از او کردم، گفت: ۵ درصد! صالحیار گفت: کدام دولتمردی با ۵ درصد امید، به صحنه می‌آید؟ گفتم: این سوال را هم از او کردم، پاسخش ساده بود: ۵ درصد من خیلی زود می‌تواند ۵۰ درصد شود.

صالحیار به فکر فرو رفت. سه روز بعد خبرش کردم که بختیار این هفته به مجلس می‌رود و وزرایش را معرفی می‌کند. بختیار می‌خواست تا پادشاه در کشور است، رای اعتماد بگیرد. او به ژنرال‌های ارتش اعتماد نداشت و ۳۷ روز بعد دیدیم که بی‌اعتمادی‌اش بی‌دلیل نبود. کارتر هویزر را بدون اجازه گرفتن از پادشاه و دولت، به تهران فرستاده بود تا جلو هر نوع حرکت ارتش را (علیه خمینی) بگیرد‌. آن وقت حالا خامنه‌ای از دخالت آمریکا شکوه می‌کند و روضه یا غریب‌الغربا سر می‌دهد.

۲۶ د‌ی‌ماه که دکتر شاپور بختیار به مجلس رفت، در مجلس بودم. بعضی نمایندگان که طی چند دوره نمایندگی جز مدح و ثنای دولت بر زبانشان نیامده بود، شروع به انتقاد از بختیار کردند که ۲۵ سال از قدرت دور بود. سرانجام او با دلگیری به نمایندگان گفت: این‌هایی که می‌گویید، چه ربطی به من دارد؟

پادشاه در سرمای آن روز با دلی شکسته در فرودگاه، انتظار می‌کشید. سرانجام دکتر بختیار و وزرایش با ۱۴۹ رای موافق، ۴۳ رای مخالف و ۱۳ رای ممتنع، به نخست‌وزیری رسید و بلافاصله برای تودیع و بدرقه پادشاه، به فرودگاه رفت.

۳۷ روز بعد، در ۲۲ بهمن، بختیار غذای نیم‌خورده‌اش را در دفتر باقی گذاشت و به خانم کلانتری، منشی‌اش، که پرسید آقای دکتر عصر بازمی‌گردید، گفت: برمی‌گردم، اما پیکر خونینش ۱۵ خرداد ۱۳۷۰ در ویلایش کشف شد. فرمان قتل او را خمینی صادر اما خامنه‌ای اجرا کرد، چون سوءقصد نخست به جانش در تابستان ۱۳۵۹ با شکست روبرو شد و خامنه‌ای حکم را به ارث برد. نفرت او و اربابش خمینی از شاپور خان آنقدر ریشه دار بود که نمی‌شد حدی بر آن متصور شد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

۴۷ سال بعد

با همه تحولاتی که در ۵۵ سال روزنامه نگاری شاهد بودم، همچنان باور نمی‌کردم ۴۷ سال بعد از ۱۸ دی‌ماه ۱۳۵۷، در نقطه‌ای بایستم که این بار زوال نظامی را شاهد شوم که با نام خدا آمد و حکم شیطان را بر خانه پدری گسترد.

با این اشاره، آیا بر این باورم که تا ۳۷ روز دیگر رژیم سقوط می‌کند؟ عرب‌ها واژه‌ای ترکیبی دارند که یاسرعرفات سال‌ها استفاده می‌کرد: «لعم» به جای «نعم»، به معنی «هم آره هم نه». من هم باید از این ترکیب استفاده کنم. اینجا دلایل سلبی وایجابی خود را در باب پایان یافتن جنبش ملی بزرگ ما با پیروزی بیان می‌کنم و در عین حال مخاطراتی را که در این راه وجود دارم، برشمارم.

۱ــ جنبش با یک برنامه‌ریزی دقیق زمانی و مکانی و با خواسته‌ای معین آغاز نشد، بلکه بحران اقتصادی، جمعی از بازاریان را که نوسان‌های بهای ارز و تورم کنترل‌ناپذیر به فغانشان آورده بود، به خیابان کشاند. اما در دومین روز، ناگهان دردهای انباشته یک ملت از روزنه بازار بیرون زد و به دانشگاه رسید. زنان سرفراز خانه پدری آمدند، اقشار مختلف جامعه «نه» بزرگ به رژیم را آواز دادند و از روز سوم، آنچه را می‌خواستند بر زبان آوردند. بدین ترتیب جنبش قالب و جهت یافت.

۲ــ شعارها در روز نخست زیربنای اقتصادی و معیشتی داشت و رژیم بی‌خیال از آنچه درعمق شعارها و دل‌های پردرد ملت می‌گذرد، رشوه شش دلاری را روی میز ملت گذاشت؛ با این تصور که ملت درگیر با مصیبت نان و شیر و کرایه، با رویه‌ای اقتصادی و چهره‌ای مظلوم و معصوم، با یک رشوه کوچک آرام خواهد گرفت، اما این ترفند با ورود شعار «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنه‌ای» و سپس «این آخرین نبرده ، پهلوی برمی‌گرده»، با شکست روبرو شد و از آن پس در شبانه‌های بعدی، همه شعارها سیاسی شد و بعد از شب دوم حتی یک شعار معیشتی بر زبان‌ها ننشست. 

رژیم حتی این تحول عظیم را هم ندید. سیدعلی خامنه‌ای لحظه‌ای از نهانگاه بیرون آمد تا بازاریان را متحد نظام بخواند و هزاران ایرانی را اوباش و اغتشاشگر بنامد. این بار اما پاسخ مردم شدیدتر بود. آرزوهای خفته در دل یک‌باره در صداها فوران کرد. باورم نمی‌شد. «جاوید شاه»؟ من برعکسش را شنیده بودم: «تا شاه کفن نشود» و... حالا اما می‌شنیدم «رهبر ما قاتله/ ولایتش باطله».

در سال ۱۳۵۷، شاهی که آرزویش یک ایران مدرن، پیشرفته و سرفراز بود و صدای انقلاب را شنید و آماده اصلاحات به دست فرزانگان ایران از جنس صدیقی و بختیار بود، در نبردی نابرابر، صحنه را به ابوالارتجاع، جوازدهنده تعرض به کودکان حتی شیرخواره (تفخیذ)، دشمن آزادی و برابری زنان، دروغ‌زنی که در معرکه‌گیری پاریس حتی فعالیت حزب توده را آزاد اعلام کرد، واگذار کرد. باورم نمی‌شود. آیا تاریخ این چنین تکرار می‌شود؟

ما در این چند سال اخیر، هزار نقش زمانه را دیده‌ایم. گو اینکه هیچ‌کدام چنان نبود که در آینه آرزوهای ما است، اما می‌توانم با قاطعیت بگویم در یک معنا، آنچه را طی ۴۷ سال  اخیر دیدیم و تجربه کردیم و در معنای دقیق‌تر، تحولات نزدیک به چهار دهه حکمرانی سیدعلی آقا حسینی خامنه‌ای، چنان است که از نظر تاثیر و بازتاب آن بر پهنه زندگی اجتماعی و سیاسی، کمتر از رنسانسی نیست که جوامع مسیحی‌مذهب در پی انقلاب کبیر فرانسه شاهد آن بودند.

به‌ معنای دیگر، انقلابی که برای مردم ما هزاران مصیبت و فلاکت و رنج و شکنجه و فقر و آوارگی به همراه داشت، در کنار سیئات، حسناتی هم داشت که در این چند روزه، آثار آن برای همه ما مشهود افتاد. «مرگ بر ولایت فقیه»، «مرگ بر خامنه‌ای» دیگر معنای ارتداد و کفر ندارد. شما در سال ۱۳۵۷، حتی نمی‌توانستید به یک روضه‌خوان پنج‌تومانی بگویید بالای چشمت ابرو است. حالا اما ملت جاروبه‌دست، به رُفتن و به مزبله انداختنشان پرداخته است

۳ــ سال ۱۳۵۷ در آستانه انقلاب، از راست ارتجاعی تا چپ انقلابی، از جبهه ملی میراث‌دار مصدق تا آقای مهندس شهرستانی، شهردار تهران، از وکلای مجلس رستاخیز تا تئوریسین‌های حزب توده، از چریک اشرف دهقانی تا زندانی نادم برادر مسعود رجوی، یکصدا ستایشگر «حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی»، نویسنده تحریرالوسیله و کتاب مستطاب «انقلاب اسلامی» و «نامه‌های کاشف‌الغطاء» و... شده بودند و هر کدام از ظن خود، بر این باور بودند که «امام» حکومت عدل علی را برپا می‌کند، «امام» به قم می‌رود و حکومت را به ما (ملی‌ــ‌مذهبی‌ها، ملی‌ها و البته موتلفه‌ای‌ها) تحویل می‌دهد، امام یک وسیله است، با او پهلوی را به زیر می‌کشیم و بعد ما (چپی‌ها) پدر کیانوری را در مقام رئیس‌جمهوری و اشرف خانم را در مقام نخست‌‌وزیر می‌نشانیم و ما (مجاهدین و توابع) نیز برادر مسعود را به ریاست‌جمهوری می‌رسانیم و دولتی نیز به ریاست برادر موسی تشکیل می‌دهیم و برای اینکه متهم نشویم که دموکرات نیستیم و اهل ائتلاف نمی‌باشیم، وزارت فوائد عامه را می‌دهیم به پدر طالقانی و وزارت نساجی را نیز می‌دهیم به پسر صاحب حوله برق لامع.

در سال ۱۳۵۷، حتی کسانی که پوست و گوشت و خونشان جانمایه از پهلوی داشت، علیه او برخاسته بودند، بی‌آنکه دلیلی داشته باشند. امروز اما نسل جوانی که عصر پهلوی را ندید، پدرانی که شرمسار عملکرد خود در سال ۱۳۵۷ هستند، یکصدا پهلوی را صدا می‌زنند.

در این میان، چند گروه چون ضایع شدن مدعیاتشان را می‌بینند، در حالی که خیابان جد و پدر و پسر پهلوی را صدا می‌زند و هیچ نوع ارادتی به ابوی رمال و جد توده‌ای ایشان ندارد، پرچم ضدیت با شاهزاده به دست گرفته‌اند. از همه مضحک‌تر، ادعای ورشکستگان به‌تقصیر مرحوم رجوی و بانو، شماری چپول‌های سابق و لاحق و بعضا خدمتگزار سیدعلی، مبنی بر این است که کلیپ‌های تظاهرات و فریادهای «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» جعلی، هوش مصنوعی و صدا گذاری شده است.

این همه شبکه‌های بین المللی که این کلیپ‌ها را پخش می‌کنند، به اندازه شازده برف‌نشین سوئد و شوهر سابق خانم رجوی، شعور ندارند تا تفاوت جعلی و درست را درک کنند. 

برای من، دگراندیشانی که به جمهوری یا هر نظام دیگری به جز پادشاهی، اعتقاد دارند، بسیار محترم و قابل‌احترام‌اند. دوست قدیمی‌ام، آرمان مستوفی، مدیر سابق رادیو فردا، یک جمهوری‌خواه باشرف است، اما همدل و همراه با شاهزاده است. فریدون احمدی، یک فدایی پیشین است و چون جان و جهانش ایران است، در مونیخ حاضر شد و پیامی روشن داد. دیشب پنجشنبه ملت بزرگ ما حرف آخر را زد. حالا در آلبانی یا خانه سالمندان یوتوبری و درمانگاه‌های شرق برلین، مخالفان اشک بریزند و مثل آن نوکر مسعود و بانو، در تلویزیونشان بر سر ملت فریاد زنند که «خجالت نمی‌کشید به جای مریم، ربع پهلوی رو انتخاب کردی؟»

من مطمئنم شامگاه جمعه هم غریو مردم به پاخاسته در خانه پدری رساتر خواهد بود. پهلوی امروز رمز سرفرازی، نماد سال‌های سازندگی و شادی و بشارت‌دهنده فردای آبادی و صلح و سربلندی است.

من نمی‌گویم «امسال سال خونه، خامنه‌ای سرنگونه». دوست دارم فریاد بزنیم: «امسال سال شادی است، آزادی و آبادی است»

۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، شاه فقید و شهبانو خانه پدری را ترک گفتند. آیا در۲۶ دی‌ماه ۱۴۰۴ زمینه بازگشت پهلوی سوم را به وطن فراهم کرده‌ایم؟

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه