مردم ایران می‌خواهند که شاه به وطن بازگردد

شاهزاده رضا پهلوی برای اینکه چهره اصلی مبارزه فعلی باشد، لازم نیست نامزد آرمانی کسی برای انتخابات آینده باشد

خیابان‌های ایران بار دیگر مملو از فریادهای آزادی‌خواهی مردم است. بازارایان، مغازه‌های خود را برای اعتصاب می‌بندند. دانشگاه‌ها به دانشجویان می‌گویند که به خانه‌هایشان بروند تا از تظاهرات آن‌ها جلوگیری شود. پلیس ضد شورش با گلوله‌های جنگی به معترضان شلیک می‌کند و در میادین یخ‌زده شهرها، مردم را زیر آب خودروهای آب‌پاش می‌گیرند؛ گویی جمهوری اسلامی با وجود کمبود خودخواسته فعلی کشور، آب برای هدر دادن دارد.

کمرون خوانسارنیا درنشریه نیو استیتسمن نوشته است: آنچه در هفتم دی‌ماه  (۲۸ دسامبر) به شکل موجی از اعتراضات مرتبط با سوء مدیریت اقتصادی رژیم آغاز شد، به پیامی روشن برای جامعه بین‌المللی تبدیل شده است؛ پیامی درباره اینکه مردم ایران واقعا چه کسی را نماینده منافع و آینده خود می‌دانند. این شفافیت همان چیزی است که این اعتراضات را از موج اعتراضات پیشین متمایز می‌کند. ایرانیان نه تنها جمهوری اسلامی را رد می‌کنند، بلکه آشکارا چهره‌ای را که معتقدند می‌تواند مبارزه آن‌ها علیه رژیم را متحد کند، به رسمیت شناخته‌اند و معرفی می‌کنند.

برای سال‌ها، بسیاری از تحلیلگران در غرب اصرار داشتند که اپوزیسیون دموکراتیک ایران بدون رهبر است، یا اینکه وجود رهبری ذاتا مشکوک است: یا اینکه رهبری باید از داخل ایران بیاید، کشوری که در آن کوچکترین مخالفت سازمان‌یافته به طرز وحشیانه‌ای سرکوب می‌شود و فعالان برجسته به طور خلاصه زندانی می‌شوند. مردم ایران در حال پاسخ دادن به این پرسش‌ها و پایان دادن به این بحث در زمان واقعی هستند. ایرانیان این کار را با سر دادن شعارهایی انجام می‌دهند که اشتباه خواندن آن‌ها غیرممکن است.

تقریبا در ۱۰۰ شهر، شهرستان و روستا، جمعیت صریحا شعارهایی با مطالبه  بازگشت شاهزاده رضا پهلوی، ولیعهد ایران سر می‌دهند؛ شاهزاده‌ای که از زمان به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷/۱۹۷۹ در تبعید بوده است. «این آخرین نبرده، پهلوی بر‌می‌گرده»، «جاوید شاه» و «ضجه بزن سیدعلی، داره میاد پهلوی» است. این‌ها واژگانی هستند که ایرانیان می‌دانند می‌تواند بهای آزادی آن‌ها باشد یا همانطور که در ماه‌های اخیر با مواردی مانند امید سرلک به آنها یادآوری شده است، به قیمت جانشان تمام شود. ایرانیان این خطرات را می‌دانند، با این حال نام پهلوی را فریاد می‌زنند تا به جهانیان نشان دهند که پشت چه کسی متحد هستند. وقت آن رسیده است که جهان به آن‌ها گوش فرا دهد.

پایان جمهوری اسلامی زمانی محقق خواهد شد که توده‌ای از ایرانیان حول یک نماد ملی مشترک و یک «نه» مشترک به نظم موجود گرد هم آیند. «نه» مشترک به ساختار فعلی همیشه آشکار بوده است. اکنون، به لطف این دور از اعتراضات، «آری» به یک نماد مشترک و ملی نیز آشکار است. حتی جمهوری اسلامی نیز این تغییر را درک می‌کند. پیام‌ها و سرکوب‌های «نظام» در ماه‌های اخیر به توطئه‌های بی‌اساس در مورد «شبکه‌های سلطنت‌طلب» تحت حمایت خارجی، که گفته می‌شود اعتراضات و سایر «فعالیت‌های مخرب اجتماعی» را در داخل کشور سازماندهی می‌کنند، متمایل شده است. جمهوری اسلامی سرمایه سیاسی خود را صرف هدف قرار دادن چهره‌ای که آن را بی‌ربط می‌داند، نمی‌کند. نظام اسلامی حاکم بر این کار را زمانی انجام می‌دهد که ببیند یک مرکز ثقل رقیب در حال شکل‌گیری، یا در این مورد، در حال  غلبه بر آن است.

اینجا، همان جایی است که بسیاری در رسانه‌ها و گروه از مهاجران ایرانی باید صرفا اندکی رشد کنند و بالغ شوند. وقت آن رسیده است که درک‌های دیرینه و «خرد» متعارف را کنار بگذاریم و به سادگی به مردم ایران گوش دهیم.

این «ظرافت» نیست که بگوییم شما [رسانه‌ها]اعتراضات ایران را پوشش می‌دهید اما چهره‌ای را که معترضان به وضوح حول آن جمع می‌شوند، نادیده می‌گیرید یا به عبارت دقیق‌تر، مانند جمهوری اسلامی، سانسور می‌کنید. این تناقضی است که در پوششی پیچیده پنهان شده است.

در مورد فعالان، مردمی که با خشونت باتوم و گلوله می‌جنگند، به جناح‌‌بازی‌های بی‌پایان، به ویژه که به قیمت جان تعداد بیشتری از ایرانیان تمام می‌شود، نیازی ندارند. وحدت، سازش اخلاقی نیست وقتی که جایگزین آن، دادن مجوز به جمهوری اسلامی برای دوام آوردن در برابر موج دیگری از اعتراضات با ایجاد تفرقه در میان مخالفانش است.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

شاهزاده رضا پهلوی برای اینکه چهره اصلی مبارزه فعلی باشد، لازم نیست نامزد آرمانی کسی برای انتخابات آینده باشد. او رقیب کسی نیست، در واقع او ضامن فرآیند و معمار نهادهایی است که پس از او دوام خواهند آورد و ایران را برای نسل‌ها حفظ خواهند کرد. او بر اساس حمایت آشکار و گسترده مردمی، پیشنهاد می‌دهد که از سرمایه سیاسی و فرهنگی خود برای نظارت بر گذار به یک دموکراسی پایدار استفاده کند. نقش او امروز درخواست وفاداری نیست. این است که به عنوان یک نقطه «اجتماع ملی» عمل کند (همانطور که در خیابان‌ها حضور دارد)، پشتیبانی‌ها را هماهنگ کند (همانطور که با مدیران عامل برخی از بزرگترین شرکت‌های جهان این کار را انجام می‌دهد) و یک مسیر گذار معتبر ارائه دهد که به ایرانیان داخل کشور و دولت‌های خارجی اطمینان خاطر دهد (همانطور که با پروژه رفاه ایران و تیم‌های متخصص آن این کار را انجام می‌دهد). شعارهایی که اکنون در سراسر ایران طنین‌انداز شده است، نشان می‌دهد که بسیاری از معترضان پیشاپیش او را همینگونه می‌بینند.

اگر این فرض درست باشد، پیامدهای سیاسی آن برای غرب سرراست است.

پس از سال‌ها مذاکره بی‌پایان، دوره‌ای و بیهوده با نمایندگان جمهوری اسلامی، با کسی که مردم ایران او را نماینده واقعی خود می‌دانند، تعامل کنید. اگر سرکوب اعتراضات وعده داده شده توسط خامنه‌ای باعث خونریزی بیشتر شود، همبستگی واقعی خود را با معترضان نشان دهید و سفرای رژیم را اخراج کنید و سفرای خودتان را فرا بخوانید. سپاه پاسداران و نهادها و مقام‌های مرتبط با آن را که مجری سرکوب‌اند، تحریم کنید. دارایی‌های آنها را مسدود و ویزای آنها را لغو کنید. بهای اعمال کسانی را که هموطنان خود را کتک می‌زنند، به آن‌ها شلیک می‌کنند و به زندان می‌اندازندشان، شخصی و قطعی کنید. با آن‌ها همانطور رفتار کنید که با رفقای فاسد پوتین رفتار کردید.از لندن تا جنوب فرانسه، خامنه‌ای تعداد زیادی از این رفقا دارد. شفافیت اخلاقی ایرانیان را با شفافیت اخلاقی خودتان مقایسه کنید. جمهوری اسلامی دهه‌هاست که با خسته کردن مردم و ایجاد تفرقه در اپوزیسیون دوام آورده است. این موج اعتراض به آ‌ن‌ها نشان خواهد داد که آیا این راهکار هنوز جواب می‌دهد یا خیر.

مردم ایران پیش از این یک چیز را بیش از بسیاری از مفسران غربی روشن کرده‌اند: آن‌ها نه تنها مخالف رژیم هستند، بلکه می‌دانند که در آینده چه می‌خواهند. غرب باید از تظاهر به اینکه نمی‌تواند صدای آن‌ها را بشنود، دست بردارد.

 

این مقاله در نشریه بریتانیایی نیو استیتمن در تاریخ ۱۵ دی ماه ۱۴۰۴ به نشر رسیده است. 

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه