با آنکه همواره به این واقعیت اشاره میشود که اختیار سلاحهای حزبالله عملا در دست جمهوری اسلامی است، رهبران لبنان تاکید میکنند که موضوع سلاح حزبالله و خلع آن امری داخلی است. درست است که این سلاحها در قلمرو لبنان است و ظاهرا مسئله داخلی محسوب میشود، اما سرنوشت واقعی آن در تهران رقم میخورد. بنابراین آیا حزبالله میتواند بدون فرمان رژیم جمهوری اسلامی سلاحهایش را کنار بگذارد؟
بیتریدد، سفر اخیر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، به بیروت که پس از شکست فاحش نظامی حزبالله و کشته شدن رهبران و فرماندهان ارشد آن انجام شد، با دیدارهای گذشته او یا سفرهای سایر مقامهای جمهوری اسلامی به لبنان متفاوت است. لاریجانی زمانی به بیروت سفر کرد که جمهوری اسلامی از یکسو تحت فشارهای ناشی از جنگ ۱۲روزه قرار دارد و از سوی دیگر فشارهای آمریکا و غرب علیه ایران هر روز شدت بیشتری میگیرد.
در جریان سفر به بیروت، لاریجانی با سیمای رنگپریده ظاهر شد و سخنان تند و بیسابقهای از رئیسجمهوری لبنان و نخستوزیر آن کشور شنید. او عملا دریافت که دوره تاختوتاز حزبالله به پایان رسیده و این گروه قدرت پیشینش را از دست داده است. افزون بر این، تصمیم قاطع مردم لبنان برای انحصار سلاح در دست دولت به این معنی است که حزبالله جز گردن نهادن در برابر تصمیم ملت و تحویل سلاحهایش چاره دیگری ندارد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
تهران که خود از این واقعیت باخبر بود، پس از سفر اخیر لاریجانی به بیروت، ناگزیر شد به تحولی که لبنان و منطقه را دستخوش دگرگونی عمیقی کرده است اذعان کند. به همین دلیل، در حال حاضر، جمهوری اسلامی خود را با دو گزینه مواجه میبیند:
گزینه اول، سرنهادن به دستور تحویل سلاح حزبالله به دولت لبنان و تلاش برای نجات این گروه، دستکم در عرصه سیاسی. رژیم ایران میداند که پس از چندین دهه تلاش و صرف مبالغ هنگفت برای تاسیس حزبالله و حمایت مستمر از این گروه شبهنظامی، که هدف از ایجاد آن تحقق اهداف جمهوری اسلامی در منطقه بود، اکنون زمان آن فرا رسیده که این گروه سلاحش را زمین بگذارد. در غیر این صورت، با ادامه پافشاری بر حفظ سلاح، حزبالله در چشم مردم لبنان و در برابر میهن همچون یک گروه یاغی جلوه خواهد کرد و باعث خواهد شد که این حزب پس از شکست بیسابقه نظامی، در عرصه سیاسی نیز به سمت فروپاشی رود.
گزینه دوم، تلاش برای القای این تصور که حزبالله هنوز پابرجاست و سلاحش تحویل داده نخواهد شد تا تهران بتواند از این گروه مانند یک اهرم فشار در مذاکرات هستهای با آمریکا استفاده کند و در ازای پذیرش خلع سلاح امتیازات بیشتری کسب کند. اما تهران بهخوبی میداند که واشینگتن از این واقعیت که دوران قدرت و نفوذ حزبالله به پایان رسیده و تسلیحات این گروه شبهنظامی در انحصار دولت قرار خواهد گرفت، آگاه است. همچنین رژیم ایران میداند که مخالفت با طرح پایان دادن به حضور گروههای شبهنظامی، و انحصار سلاح در دست دولت لبنان، اسرائیل را به راهاندازی جنگی بهمراتب خشنتر و خونینتر از گذشته وامیدارد تا بساط این گروه نیابتی وفادار به جمهوری اسلامی را برای همیشه برچیند.
از سوی دیگر، حزبالله در تنگنای سختی قرار دارد و این تگنا بر جمهوری اسلامی نیز تاثیرگذار است. امروز حزبالله در متقاعد ساختن مردم لبنان درمورد سودمندی حفظ سلاح در دست این گروه ناتوان است، زیرا این سلاح نهتنها در مقابله با اسرائيل بیتاثیر بوده، که برای لبنان هم جز تباهی و کشتار ارمغانی به همراه نیاورده است. جنوب لبنان ویران شده، زمستان در راه است و ساکنان این مناطق که اغلبشان شیعهاند، آواره شدهاند و شرایط دشواری دارند. بازسازی این مناطق، که بیشترش در اختیار هواداران حزبالله است، بدون تحویل سلاح به دولت، استقرار ارتش در جنوب و برطرف کردن بهانه اسرائیل برای ازسرگیری جنگ، از حمایت بینالمللی برخوردار نخواهد شد.
در واقع، دوران حزبالله بهعنوان یک گروه شبهنظامی عملا به پایان رسیده است. اما چگونگی تحویل سلاح این حزب به دولت لبنان مشخص خواهد کرد که آیا بساط این سازمان از نظر سیاسی نیز برچیده خواهد شد یا نه. بنابراین، بهصراحت میتوان گفت: کارت حزبالله دیگر ارزشش را از دست داده است، اما جمهوری اسلامی همچنان میکوشد با بزرگنمایی این گروه در رسانهها و محافل دیپلماتیک، از آن همچون ابزاری برای اعمال فشار و کسب امتیاز در مذاکره با آمریکا و سایر قدرتهای بزرگ بهرهجویی کند.
امروز تهران در برابر دو گزینه قرار دارد: یا سلاح حزبالله را تحویل دهد و درنتیجه این گروه وفادار به خود را بهعنوان نیرویی سیاسی در لبنان حفظ کند، یا اینکه با جلوگیری از تحویل سلاح، حزبالله را از نظر نظامی و سیاسی به سوی انحلال سوق دهد. در هر دو حالت، جمهوری اسلامی به دنبال خرید زمان است، اما بهخوبی میداند که آمریکاییها از این حقایق آگاهاند و هرگز این کارت را نمیپذیرند.
وقت آن فرا رسیده است که جمهوری اسلامی واقعیت را بپذیرد و به شکست سیاستهای نادرستی که در طول چند دهه گذشته اتخاذ کرده، اذعان کند. دهها میلیارد دلار صرف تاسیس و حمایت از گروههای شبهنظامی شده است که همگی بهتدریج سقوط کردهاند، در حالی که بیشتر مردم ایران به دنبال تامین یک لقمه ناناند و زیر خط فقر زندگی میکنند.
اکنون زمان آن است که جمهوری اسلامی بهجای تمرکز بر سیاستهای شکستخورده منطقهای، توجه خود را به نیازهای مردم ایران معطوف کند. امروز قواعد بازی در منطقه عملا دگرگون شده، بهویژه اینکه جمهوری اسلامی در آخرین رویارویی با اسرائیل با شکستی سنگین مواجه شد و نقشش در خاورمیانه در آستانه افول است.