توجه: این گزارش حاوی جزئیاتی است که میتواند برای برخی آزاردهنده باشد
اگر روایتگران تاریخ ۱۰۰ یا ۲۰۰ سال دیگر به سراغ حدود پنج دهه حکمرانی جمهوری اسلامی ایران بروند، در میان انبوه اسناد سرکوب، زندان و اعدام، به نام جوانانی خواهند رسید که تنها به دلیل اعتراض و مطالبه حقوق شهروندی خود بازداشت شدند، تحت شدیدترین شکنجههای فیزیکی و روانی قرار گرفتند و بر اساس اعترافات اجباری، به حبسهای طولانیمدت و اعدام محکوم شدند.
این روزها شبکههای اجتماعی فارسیزبان پر از عکس و زندگینامه کوتاه همین جوانان است که هر خبر تازه از پروندهشان با اضطراب دنبال میشود و خانوادهها، نزدیکان و فعالان حقوق بشر میکوشند پیش از آنکه دیر شود، مانع اجرای احکام سنگین علیه آنان شوند.
ترانه و رومینا رحیمی، خواهران دوقلوی ساکن اصفهان، از جمله همین جواناناند. آنها هنگام بازداشت ۲۰ سال داشتند و به گفته یکی از نزدیکان خانواده تحت شکنجههای روانی، روحی و فیزیکی شدید علیه خود اعتراف کردند. حالا ترانه در شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان حکم اعدام گرفته و رومینا نیز به ۲۵ سال حبس محکوم شده است.
دو خواهر دوقلو در سیویکمین روز از اردیبهشت ۱۳۸۴ به دنیا آمدند. آنها خواهر و برادر دیگری ندارند و به گفته مسعود نورمحمدی، پسرخالهشان، مادرشان بهتنهایی مسئولیت بزرگ کردن دو دختر را بر عهده داشت. او مدرک کارشناسی ارشد حسابداری دارد و سالها بهعنوان حسابدار در شرکتهای مختلف در ایران کار کرده است.
دو خواهر با وجود دوقلو بودن، علایق و ویژگیهای شخصیتی متفاوتی دارند. نورمحمدی ترانه را یکی از مهربانترین آدمهایی توصیف میکند که در زندگیاش شناخته؛ دختری که به گفته او «سرشار از مهربانی»، علاقهمند به کمک به انسانها و حیوانات و «سرشار از عشق به زندگی» است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
بخش مهمی از دنیای ترانه با اسبها گره خورده بود. چند سالی بود که سوارکاری و تربیت اسب را دنبال میکرد و رویای راهاندازی باشگاه سوارکاری خود را داشت. نورمحمدی که خارج از ایران و در منطقهای با تعداد زیادی اسب زندگی میکند، میگوید ترانه در تماسهای تصویری از او میخواست اسبهای اطراف محل زندگیاش را نشان دهد و یکی از سرگرمیهای مشترکشان این بود که ترانه با دیدن اسبها، نژاد و ویژگیهای آنها را تشخیص دهد.
رویای ترانه فراتر از یک علاقه تفریحی بود. او میخواست آموزش ببیند و روزی باشگاه سوارکاری خود را تاسیس کند. نورمحمدی میگوید اعضای خانواده نیز این تصمیم را جدی گرفته بودند و به او وعده داده بودند پس از کسب مهارت و تجربه کافی، برای راهاندازی باشگاه از او حمایت کنند.
علاقه ترانه به اسبها یک بار نیز برایش به حادثهای جدی منجر شد. او چند سال پیش از روی اسب سقوط کرد و پای چپش بهشدت آسیب دید. پایش جراحی شد و در آن پلاک و پیچ و مهره کار گذاشتند. طبق روایت پسرخاله ترانه، ماموران امنیتی در بازجوییها بارها به همین نقطه آسیبپذیر پای او ضربه زدند.
نورمحمدی رومینا را نیز دختری بسیار قوی، جسور و باصلابت توصیف میکند و میگوید اگر بخواهد جسارت نسل جدید جوانان ایران را در چهره یک نفر مجسم کند، برای او آن فرد رومینا است.
رومینا به مد و پوشاک علاقه داشت و بهویژه عاشق کفش بود. دوست داشت از نظر مالی و حرفهای روی پای خود بایستد و بدون اتکا به دیگران، مسیر زندگیاش را بسازد. او در یک کفشفروشی در محدوده میدان شهدای اصفهان کار میکرد؛ همان فروشگاهی که ترانه نیز آنجا مشغول به کار بود، اما ترانه به دلیل رفتوآمد به باشگاه سوارکاری و فاصله زیاد آن با خانه، زمان کمتری را در فروشگاه میگذراند.
به گفته او، رومینا چند سال پیش تحت یک عمل جراحی معده قرار گرفته بود و خانواده اکنون نگران تشدید عوارض آن در زنداناند. نورمحمدی میگوید آنچه از وضعیت رومینا شنیده، حاکی از آن است که مشکل او در دوران حبس شدت گرفته و تحمل شرایط زندان را برایش دشوارتر کرده است.
بازداشت شبانه و شکنجه فیزیکی و روانی
زندگی و رویاهای ترانه و رومینا و مادرشان پس از وقایع دیماه ۱۴۰۴ بهیکباره تغییر کرد. ترانه و رومینا شب ۱۸ دی، همزمان با اعتراضات میدان شهدای اصفهان، از خانه بیرون رفتند اما به گفته پسرخاله آنها، اطلاعاتی که بعدتر به خانواده رسید نشان میداد دو خواهر آن شب با یکدیگر نبودند.
بر اساس این روایت، رومینا که آن روز به دلیل مشکل معده حال مساعدی نداشت، مدتی از خانه خارج شد اما خیلی زود بازگشت، ترانه اما بیرون از خانه بود.
بازداشت دو خواهر نیز همزمان اتفاق نیفتاد. نورمحمدی میگوید اندکی پس از اعتراضات، ترانه شب را خانه یکی از دوستانش میگذراند که ماموران نیمهشب وارد خانه میشوند. به گفته او، ماموران دستوپای ترانه را بستند، کیسه یا گونی روی سرش کشیدند، وسایلش را ضبط کردند و او را با خود بردند.
پس از بازداشت ترانه، ماموران به خانه مادر دو خواهر رفتند. این بار نوبت رومینا بود. خانه در نیمهشب تفتیش شد، دستوپای رومینا را بستند و او را نیز با خود بردند.
نورمحمدی معتقد است بازداشت رومینا در واقع ابزاری برای افزایش فشار بر ترانه است. او این برداشت را بر پایه اطلاعاتی مطرح میکند که بعدها از ترانه به خانواده رسید. به گفته پسرخاله دو خواهر، ترانه بعدها شرح داد که در سلول انفرادی صدای جیغ و ناله خواهرش بر اثر شکنجه را میشنید.
فشار تنها به شنیدن صدای شکنجه رومینا محدود نبود. به گفته نورمحمدی، بازجویان ترانه را برای امضای برگههایی تحت فشار قرار دادند و او را تهدید کردند که اگر آنها را امضا نکند، به خواهرش تعرض جنسی خواهند کرد.
ترانه خود نیز در بازجوییها بهشدت هدف شکنجه فیزیکی قرار گرفت تا جایی که از ناحیه زانوی چپ که چند سال قبل شکسته بود، دست و برخی دیگر از نقاط بدن مصدوم شد. به گفته پسرخاله، وقتی ترانه برای درمان پا به بهداری زندان مراجعه کرد، از مسئول بهداری شنید: «تو که قرار است بمیری. حالا با پای شکسته بمیری یا سالم بمیری، چه فرقی دارد.»
خانواده ترانه و رومینا حدود چهار ماه اصلا نمیدانستند فرزندانشان در چه محلی نگهداری میشوند. مادرشان میان مراکز مختلف سرگردان بود و هر شب مقابل دادگاهها، زندانها و بیمارستانها میرفت تا شاید نشانی از ترانه و رومینا پیدا کند. تا اینکه سرانجام دو خواهر از زندان دولتآباد اصفهان تماس گرفتند و مادر اجازه یافت برای نخستین بار پس از بازداشت آنها را ببیند.
طبق روایت پسرخاله، مادر ترانه و رومینا وقتی پس از ماهها دخترانش را دید، در ابتدا به دشواری آنها را شناخت. صورت هر دو بر اثر ضربوجرح کبود و متورم و موهایشان ریخته یا کنده شده بود. به این دلیل که ماموران آنها را با موهایشان میکشیدند و از اتاقی به اتاق دیگر میبردند.
نورمحمدی وضعیت روحی مادر ترانه و رومینا را پس از حدود هشت ماه «افتضاح» توصیف میکند و میگوید ماهها است گریه بخش ثابتی از زندگی او و دیگر اعضای خانواده شده است.
صدور حکم اعدام برای ترانه و ۲۵ سال حبس برای رومینا
پرونده ترانه و رومینا رحیمی بخشی از پروندهای بزرگتر است که پس از اعتراضات ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در محدوده میدان شهدای اصفهان تشکیل شد. در این پرونده برای ۱۶ نفر احکام سنگین اعدام و حبس طولانیمدت صادر شد. بیشتر این افراد از پیش یکدیگر را میشناختند، در یک محل یا مغازههای مجاور کار میکردند یا با یکدیگر نسبت خانوادگی داشتند.
در جریان وقایع آن شب، عباس کامرانی، از اعضای سپاه پاسداران، و یک مرد بیخانمان جان خود را از دست دادند. با وجود آنکه موضوع کشته شدن این دو نفر در روند رسیدگی به پرونده بارها مطرح شد، بر اساس اطلاعات منتشرشده درباره کیفرخواست، اتهام قتل بهصراحت به افراد حاضر این پرونده تفهیم نشده است. اتهامهای اصلی پرونده شامل «محاربه از طریق استفاده از سلاح سرد»، «تخریب اموال عمومی در حد محاربه»، «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور»، «تبلیغ علیه نظام» و «معاونت در محاربه و معاونت در تخریب» است.
نکته قابلتوجه درباره ترانه این است که بر اساس ویدیویی که از وقایع آن شب منتشر شد، او در حال تلاش برای متوقف کردن افرادی دیده میشود که فردی را کتک میزدند. با این حال، ترانه بعدها در همین پرونده به اعدام محکوم شد.
رسیدگی به پرونده در دادگاه انقلاب اصفهان با حضور مرتضی براتی و محمدرضا توکلی انجام شد. روند دادرسی این پرونده از همان ابتدا با اعتراض خانوادهها و انتقاد درباره محدودیت دسترسی وکلا به پرونده، نحوه اخذ اعترافها و فرصت اندک متهمان برای دفاع از خود همراه بود.
پسرخاله ترانه و رومینا میگوید خانواده ماهها برای یافتن وکیلی که بتواند وارد پرونده شود تلاش کردند. به گفته او، برخی وکلا حاضر به پذیرش چنین پروندهای نبودند و در مواردی نیز مقامهای قضایی با ورود وکیل مورد نظر خانواده موافقت نمیکردند. سرانجام تیمی از وکلا این پرونده را قبول کردند، اما پذیرفته شدن وکیل هم به معنای دسترسی موثر به پرونده نبود، زیرا وکلا تنها حدود ۱۰ دقیقه در روز دادگاه فرصت یافتند پروندهای با بیش از هشت هزار صفحه را بررسی کنند و پیش از آن امکان مطالعه کامل اسناد و مدارک در اختیارشان قرار نگرفته بود.
به گفته نورمحمدی، ترانه و رومینا هرکدام تنها در یک جلسه دادگاه حاضر شدند. ترانه در فرصت دفاع از خود گفت که اعترافاتی که در پرونده به نام او ثبت شده، تحت فشار و اجبار گرفته شده است و درباره شکنجههای جسمی و روانی دوران بازجویی نیز سخن گفت، اما قاضی بیش از ۲۰ بار به او توهین کرد. وقتی وکلا به قاضی گفتند به دلیل توهینهایش از او شکایت خواهند کرد، منشی دادگاه به آنها گفت از شکایت صرفنظر کنید. این قاضی «سادهدل» است، اما به گفته پسرخاله ترانه و رومینا، «همین قاضی سادهدل برای صدها نفر حکم اعدام صادر کرده است».
بر اساس روایت پسرخاله ترانه و رومینا، اکنون خانواده آنها وضعیت مساعدی ندارد و پس از صدور حکم هنوز نتوانستهاند با دخترها ملاقات کنند. ترانه در تماس با برخی اعضای خانواده گریه کرده و گفته که با فشار روانی مضاعفی در زندان روبهرو است و مرتب به او یادآوری میکنند که قرار است اعدام شود.

