چین میان دو سوی خلیج فارس؛ منافع اقتصادی در برابر معادلات ژئوپلیتیک

چین در خاورمیانه با همه دوست است؛ از خرید نفت ایران و عربستان سعودی تا تجارت با اسرائیل و حمایت از آرمان فلسطین

یک نفتکش چینی در حال تخلیه نفت خام وارداتی در بندر چینگدائو، شرق چین، ۱۶ ژوئیه ۲۰۲۶ (AFP)

تنها نقطه اشتراک میان عربستان سعودی و ایران، چین است. پکن، بزرگ‌ترین خریدار نفت هر دو کشور، از پیامدهای این جنگ، به‌ویژه اختلال در زنجیره تأمین انرژی، آسیب دیده است. در پی این تنش‌ها، قیمت بنزین در چین حدود یک‌سوم افزایش یافت و حجم صادرات این کشور به بازارهای عربی نیز کاهش یافت. با این حال، اقتصاد چین همچنان در مسیر رشد پیش می‌رود.

چین از آنجا که بزرگ‌ترین واردکننده نفت منطقه است بیش از هر کشور دیگری به امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی در خاورمیانه وابسته است. در مقابل، آمریکا دیگر خریدار عمده نفت خلیج فارس نیست و خود به بزرگ‌ترین تولیدکننده و صادرکننده نفت جهان تبدیل شده است. با این حال، پکن با وجود منافع گسترده و فزاینده خود در منطقه، سیاستی متفاوت از واشنگتن در پیش گرفته که گاه درک منطق و اهداف آن چندان آسان نیست.

آمریکا، به‌ویژه پس از خروج بریتانیا از شرق سوئز، رویکرد مشخصی را دنبال کرده است؛ رویکردی که با منافع این کشور، تضمین تداوم صادرات انرژی و مقابله با گسترش کمونیسم سازگار بوده است. نیکسون نیز سیاست حمایت منطقه‌ای از ایران و عربستان سعودی را در پیش گرفته بود. سپس «دکترین کارتر» مطرح شد که بر تعهد آمریکا به استفاده از نیروی نظامی برای حفاظت از امنیت خلیج فارس استوار بود.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

خاورمیانه برای چین اهمیت بسیاری دارد، اما پکن تا کنون متناسب با منافع خود در آنجا عمل نکرده است. این کشور بزرگ‌ترین ناوگان نفتکش جهان را در اختیار دارد، اما کشتی‌های آن همچنان در خارج از تنگه هرمز مستقرند. افزون بر این، چین حضور دریایی‌اش در خلیج عدن و در نزدیکی مناطق تحت کنترل شبه‌نظامیان حوثی یمن را حفظ کرده است. به‌رغم ادامه حملات، نیروهای چین وارد درگیری نشده و نفتکش‌های آن همچنان در دریا باقی مانده‌اند.

به نظر می‌رسد سیاستمداران چینی ترجیح می‌دهند وارد جنگ آمریکا و ایران نشوند و شاید با خودداری از مداخله علیه ایران، بتوانند دولت ترامپ را تضعیف کنند. تهران اکنون تصمیم گرفته است به برخی از کشتی‌های چینی اجازه عبور از تنگه هرمز را بدهد، اما این گشایش بسیار دیرهنگام است، چرا که آمریکایی‌ها پیش‌تر مسیر دریایی امن‌تری را در آب‌های عمان ایجاد کرده‌اند که کمتر در معرض حملات ایران قرار دارد.

هفته گذشته مقام‌های ایرانی، درپی تغییر مسیر کشتیرانی، راهی بغداد شدند تا مقام‌های عراقی را متقاعد کنند نفتکش‌هایشان از هرگونه حمله‌ای در امان خواهد ماند و می‌توانند همچنان از مسیر دریایی ایران استفاده کنند. این رایزنی‌ها در حالی صورت می‌گیرد که بیشتر نفتکش‌ها مسیر آب‌های ایران را ترک کرده‌ و گذرگاه عمان را در پیش گرفته‌اند.

جنگ چه اکنون پایان یابد و چه مدتی بعد، چین در بلندمدت همان راهبردی را در پیش خواهد گرفت که قدرت‌های بزرگی چون بریتانیا و آمریکا پیش‌تر برای دفاع از منافع خود دنبال می‌کردند: ساخت ناوگانی بزرگ‌تر، ایجاد پایگاه‌های نظامی بیشتر، انعقاد توافق‌های دفاعی و اتخاذ سیاست خارجی قاطعانه‌تر. اما عجالتا خبری از چنین رویکردی نیست.

چین امروز با برتری آمریکا کنار می‌آید، زیرا از یک سو از تداوم جریان نفت و امنیت آن سود می‌برد و از سوی دیگر، در مناطقی چون تایوان، دریای شرقی و جنوبی چین و اقیانوس‌های آرام و هند اولویت‌های ژئوپلیتیک مهم‌تری دارد. درست به همین دلیل بود که باراک اوباما، رئیس‌جمهوری پیشین آمریکا، چین را «سوار مجانی» توصیف کرده بود، زیرا پکن از امنیتی که آمریکا برای خطوط کشتیرانی فراهم می‌کند بهره می‌برد.

سیاست چین برای ما تا حدی ناآشناست. ما از نظر تاریخی به نظام دو قطبی و چندقطبی گذشته عادت کرده‌ایم؛ نظامی که در آن معمولا باید در کنار یکی از طرف‌ها قرار می‌گرفتیم: فرانسوی‌ها یا انگلیسی‌ها، متحدین یا متفقین، اتحاد شوروی یا آمریکا. اما چین با سرعت در حال تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ جهانی است و هنوز به مرحله‌ای نرسیده که ناچار به صف‌بندی و انتخاب یک جبهه باشد. البته این به معنای آن نیست که پکن ائتلاف یا موضع مشخصی ندارد. چین در جغرافیای سیاسی پیرامون خود، رقبای جدی و تعارض‌های خاص خود را دارد.

پکن در خاورمیانه و آفریقا با همگان «دوست» است. همین ویژگی است که هم تعامل با سیاست چین را آسان می‌کند و هم فهم آن را دشوار. چین در نگاه نخست متناقض به نظر می‌رسد: بزرگ‌ترین خریدار کالا و انرژی از کشورهای رقیب و درگیر خلیج فارس است و در عین حال بزرگ‌ترین شریک تجاری عربستان سعودی و ایران. از سوی دیگر، چین دومین شریک تجاری اسرائیل است و همزمان از آرمان فلسطین هم حمایت می‌کند!

احتمالا بی‌طرفی فعلی و محتاطانه چین، با گسترش منافع این کشور و گاه تعارض میان آنها، به‌تدریج رنگ ببازد. جنگ ایران نیز سیاست پکن را در معرض آزمونی جدی قرار داده است. تاکنون چین ناچار نشده از بی‌طرفی آشکارش دست بکشد، اما اگر دامنه درگیری گسترده‌تر و جنگ طولانی‌تر شود، ممکن است این رویکرد را تغییر دهد. البته این امر واقعیت دیگری را نفی نمی‌کند؛ چین در حال حاضر پنهانی و محدود به ایران کمک می‌کند، بی‌آنکه تحریم‌های آمریکا را به چالش بکشد. پکن از یک سو خواهان شکست ترامپ است و از سوی دیگر می‌داند که نظام حاکم بر ایران، به دلیل ماهیت خود، بی‌ثباتی و آشوبی ایجاد می‌کند که به منافع چین آسیب می‌رساند.

ایران نیز به نوبه خود، چین را تنها متحد پایدار خود می‌داند و در پی جلب حمایت آن است، در حالی که روسیه را به دلیل اختلافات و کدورت‌های گذشته، دوستی موقت و مبتنی بر منافع می‌داند.

در مقابل، کشورهای عربی منطقه، به‌ویژه کشورهای حوزه خلیج فارس، روابط گسترده و مبتنی بر منافع مشترک با چین برقرار کرده‌اند و می‌کوشند پکن را با خود همراه کنند یا دست‌کم بی‌طرف نگه دارند؛ تلاشی که تا حدی نیز موفق بوده است.

چین بارها تأکید کرده است که «نمی‌خواهد آمریکای دیگری باشد»، یعنی قدرتی برتری‌طلب که بر منطقه مسلط شود. اما شواهد نشان می‌دهد «امپراتوری اژدها» در راه است. پکن نخستین پایگاه نظامی خود در منطقه را در جیبوتی، در جنوب دریای سرخ، ایجاد کرده و ناوهای جنگی آن نیز در ورودی دریای سرخ حضور دارند؛ ناوهایی که پیش‌تر در مقابله با دزدان دریایی سومالی نقش داشتند. با این حال، چین پس از خروج آمریکا از منطقه ناگزیر خواهد بود بخشی از خلأ ایجادشده را پر کند.

برگرفته از الشرق‌الاوسط

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه