دهه هشتادی‌ها و بازگشت به پهلوی؛ «رو گردنش گلوبند عکس رضاشاه»

«گلوبند عکس رضاشاه» فقط تعبیری شاعرانه در ترانه بندری «سر خیابون بندر» نیست، بلکه در تاریخ معاصر ایران ریشه دارد، زمانی که طلاسازان و نقره‌کاران سکه‌هایی با تصویر رضاشاه و محمدرضاشاه را به گردن‌آویز تبدیل می‌کردند

دختران جوان و گلوبند رضاشاه-با استفاده از @Iam_Nedved @ziZi_Zizi 

اواسط مردادماه، ویدیویی در شبکه‌های اجتماعی واکنش‌برانگیز شد که در آن یکی از مجریان صداوسیما در برنامه‌ای زنده گفت: «جنوب ایران، فدای جنوب لبنان.» این اظهارات خشم عمومی را در پی داشت اما صداوسیما در واکنش به اعتراض‌های عمومی، مدعی شد که این ویدیو تقطیع شده است. با این حال، انتشار نسخه کامل ویدیو نیز از شدت واکنش‌ها نکاست و خشم و انزجار عمومی را افزایش داد. به‌طوری‌که بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی، محرومیت‌های گسترده جنوب ایران را با وجود برخورداری این منطقه از منابع عظیم نفت و گاز یادآوری کردند. گروهی نیز سخنان مجری صداوسیما را توهین به هویت ملی و تمامیت ارضی ایران دانستند و در مقابل یاد رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی را گرامی داشتند که همواره یکپارچگی و منافع ملی ایران را در اولویت قرار می‌دادند.

در این میان، ویدیویی نیز از اجرای یک گروه موسیقی فراگیر شد. اعضای این گروه بخشی از ترانه قدیمی و معروف بندری «سر خیابون بندر» با صدای شهرام خسروشاهی، معروف به سندی را بازخوانی می‌کردند؛ بخشی که می‌گوید: «رو گردنش گلوبند، عکس رضاشاه/ بچا، مهندس اومده، بریم تماشا.»

اندکی پس از فراگیر شدن این اجرا بود که ویدیوهای رقص و هم‌خوانی بسیاری از نسل جوان با همین بخش از ترانه در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد و بدین ترتیب طولی نکشید که صفحات اجتماعی فارسی‌زبان پر شد از ویدیوهایی که در آن‌ها دهه‌هشتادی‌ها با همین بخش ترانه همخوانی می‌کنند و می‌رقصند و بر گردن برخی از آنان نیز گلوبندهایی با عکس رضاشاه دیده می‌شود. این روند که جلوه‌ای از اقبال نسل جوان به خانواده پهلوی است، همچنان نیز ادامه دارد.

«گلوبند عکس رضاشاه» فقط تعبیری شاعرانه در ترانه بندری «سر خیابون بندر» نیست، بلکه در تاریخ معاصر ایران ریشه دارد. در دوره پهلوی، سکه‌هایی با تصویر رضاشاه و محمدرضاشاه ضرب می‌شد که به‌عنوان پول رایج کشور در مبادلات روزمره مردم در گردش بود. همچنین سکه‌های طلا و نقره نیز با الگوبرداری از همین طرح‌ها ساخته می‌شد. و طلاسازان و نقره‌کاران آن‌ها را در قاب‌های فلزی قرار می‌دادند و به گردن‌آویز تبدیل می‌کردند.

این گردن‌آویزها تا قبل از انقلاب ۵۷ در ویترین طلافروشی‌ها دیده می‌شدند و در برخی نقاط، به‌ویژه مناطق جنوبی بسیار طرفدار داشتند. به همین دلیل نیز ردپای آن‌ها در ترانه‌های محلی و فرهنگ عامه آن دوران دیده می‌شود.

بنابراین، بیت «رو گردنش گلوبند، عکس رضاشاه» را می‌توان بازآفرینی تصویر و خاطره‌ای آشنا دانست که پس از چندین دهه به نسل امروز رسیده و این‌بار معنایی فراتر از یادآوری یک خاطره قدیمی یافته است. در واقع بازخوانی این بیت و استفاده دوباره از گردن‌آویزهایی با تصویر رضاشاه، برای نسل جوان به زبانی برای ابراز اعتراض به حکومت کنونی ایران و نشان‌دادن گرایش و علاقه‌شان به دوران پهلوی تبدیل شده است.

انتشار این ویدیوها با نقش‌آفرینی نسل جوان، به‌ویژه دهه‌هشتادی‌ها، به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی گسترش یافته است. بخش قابل‌توجهی از ویدیوهای منتشرشده را دختران نوجوانی ساخته‌اند که بیت «رو گردنش گلوبند، عکس رضاشاه» را به محور اجرای خود تبدیل کرده‌اند. بیشتر آن‌ها نیز گردن‌بندهایی با تصویر رضاشاه و محمدرضاشاه بر گردن دارند.

پیوستن پی‌درپی کاربران به این روند و اجراهای متنوع نشان می‌دهد که از یک موج فضای مجازی فراتر رفته و در میان نسل جوان با استقبال گسترده‌ای روبه‌رو شده است.

صفحه رسانه‌ای شاهزاده رضا پهلوی نیز منتخبی از این ویدیوها را با عنوان «کارزار خلاقانه نسل وی V؛ نسل پیروزی» منتشر کرد. در توضیح این مجموعه آمده است که «ملت آگاه ایران، به‌ویژه جوانان و نوجوانان، شجاعانه و خلاقانه در برابر سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی ایستادگی می‌کنند و تسلیم نمی‌شوند. این صفحه همچنین نوشت ایرانیان خارج از کشور از شجاعت و شور زندگی جوانان داخل ایران نیرو می‌گیرند و می‌کوشند صدای آنان را در جهان بازتاب دهند.»

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

ممکن است برای برخی این پرسش مطرح شود که چرا نسلی که هیچ خاطره مستقیمی از دوران پهلوی ندارد، تا این اندازه به رضاشاه و محمدرضاشاه توجه نشان می‌دهد. در پاسخ باید به نتایج پژوهش‌هایی اشاره کرد که آشکار می‌کند این نسل برخلاف نسل‌های پیشین، دیگر مدرسه، کتاب‌های درسی و رسانه‌های رسمی را تنها مرجع شناخت گذشته نمی‌داند و از طریق شبکه‌های اجتماعی، آرشیوهای تصویری، رسانه‌های فرامرزی و روایت‌های خانوادگی به واقعیت تاریخ معاصر ایران دسترسی پیدا می‌کند.

منصور ساعی، پژوهشگر ارتباطات و عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، نسل زد را نسلی «رسانه‌راهبر» توصیف می‌کند که منابع ارتباطی و اطلاعاتی متنوعی در اختیار دارد و گروه‌های مرجعش با نسل‌های گذشته متفاوت‌اند. این دسترسی گسترده، امکان مقایسه روایت رسمی حکومت از دوران پهلوی و انقلاب ۵۷ را با اسناد، تصاویر و روایت‌های دیگر فراهم کرده است.

یک خبرنگار اجتماعی ساکن تهران که با نوجوانان و جوانان ارتباط مستمر دارد، می‌گوید گفت‌وگو با دهه‌هشتادی‌ها نشان می‌دهد بسیاری از آنان رویدادها و چهره‌های تاریخ معاصر ایران را به خوبی می‌شناسند و بحث‌های سیاسی را با آگاهی از وقایع گذشته دنبال می‌کنند. به گفته او، جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را کرد که دوران پهلوی در ایران را «سیاه» جلوه دهد و سال‌ها با همین دست‌فرمان مغز دانش‌آموزان را در مدارس شست‌وشو داد اما نتیجه عکس گرفت.

زنده‌یاد مانوک خدابخشیان که این روزها تحلیل‌هایش بسیار در کانون توجه است، این گروه سنی را «نسل شیک پاسارگادی» نامیده بود؛ نسلی که با وجود رشد یافتن زیر سلطه جمهوری اسلامی، هویت خود را در تاریخ و فرهنگ پیش از این حکومت جست‌وجو می‌کند، روایت رسمی از گذشته را به چالش می‌کشد و به‌تدریج به نیرویی تعیین‌کننده در تحولات سیاسی ایران تبدیل می‌شود.

خدابخشیان معتقد بود این نسل، به‌ویژه دختران و زنان جوان، سرانجام به «پاشنه آشیل» جمهوری اسلامی تبدیل خواهد شد. او گفته بود: «روزی خواهد رسید که مادران و دختران، یا آن‌گونه که من می‌گویم، سیندرلاها خیابان‌ها را غرق می‌کنند، پدر این رژیم را درمی‌آورند و زمینه‌ساز رنسانس ایرانی می‌شوند.»

او پایان نظام جمهوری اسلامی را حاصل هم‌زمانی نقش‌آفرینی «نسل پاسارگادی»، بازگشت گرایش عمومی به پهلوی و حضور دونالد ترامپ در کاخ سفید می‌دانست و تاکید می‌کرد که «جمهوری اسلامی با کارتر آمد و با ترامپ خواهد رفت».