جمهوری اسلامی شکست ناپذیر است این ادعایی است که این روزها هسته مرکزی تبلیغات بقایای نظام خمینیگرا را در تهران تشکیل میدهد. مشاطهگران عمامهدار یا اونیفرم به تن این ادعا را در هر فرصتی تکرار میکنند.
این ادعا چقدر حقیقت دارد؟ به گمان من کاملاً حقیقت دارد - البته اگر بر سر معنای «شکستناپذیر» توافق کنیم. شکست ناپذیر میتواند به معنای طرفی باشد که شکست خورده اما شکست خود را نمیپذیرد. تاریخ بسیاری از این شکستخوردگان شکستناپذیر را به یاد دارد.
اما آیا جمهوری اسلامی شکست خورده است؟ در پاسخ به این پرسش لازم است بپرسیم هدف بنیانگذاران این نظام چه بود؟ اگر هدف آنان ادامه حکومت بر اساس از این ستون به آن ستون فرج باشد باید بگوییم که هنوز شکست حاصل نشده است. بقایای نظام هنوز هم پول دارند، هم موشک هم کلاشینکف و هم چوبه دار. در همان حال جمهوری اسلامی ایران در چند زمینه دیگر نیز همواره موفق بوده است. اکنون نزدیک به نیم قرن است که جمهوری اسلامی از نظر تعداد زندانیان سیاسی و اعدامهای سیاسی در مقام اول جهانی قرار دارد - البته به نسبت جمعیت.
اما از این موضوع «پیروزی»ها که بگذریم جمهوری اسلامی تقریباً در همه زمینهها چیزی جز شکست عرضه نمیکند. در جنگ جاری که با حمله اسرائیل و آمریکا آغاز شد - جنگی که جمهوری اسلامی ۴۷ سال پیش کلید زد - صدماتی که ایران هم در سطح فیزیکی و هم از نظر انسانی دیده است ترسیمگر یک شکست بزرگاند و بهترین تخمینها نشان میدهند که جمهوری اسلامی بیش از ۳۰ درصد از کادر نظامی خود را در ردههای میانه و بالا از دست داده است. در عرف نظامی از دست دادن فقط ۱۰ درصد شکست محسوب میشود با اصلاح «دهدههایسازی» یا decimation در حریف مقابل، اسرائیل و آمریکا، تصویر دیگری ارائه میدهند.
نظامیان اسرائیلی تا آنجا که میدانیم تلفات جانی ندادند طرف آمریکایی نیز با دادن ۱۵ تا ۲۰ تلفات جانی و چند مجروح، قربانی «دهدههایسازی» نبوده است.
تلفات غیرنظامیان ایرانی بین ۵ تا ۸ هزار نفر تخمین زده میشود اما احتمالا بسیار بیشتر است. طرف اسرائیلی اما ۱۸ قربانی حملات جمهوری اسلامی را پذیرفته است. طرف آمریکایی تاکنون قربانیان غیرنظامی نداشته است اکثریت قربانیان غیرنظامی حملات جمهوری اسلامی در کشورهای همسایه ایران اقامت داشتند.
حتی اگر رجزخوانیهای پرزیدنت دونالد ترامپ وزیر جنگ او، پیت هگست را نادیده بگیریم صدماتی که ماشین نظامی جمهوری اسلامی دیده است «بسیار سنگین» توصیف میشود. نهادهای پژوهشی ناوابسته به اسرائیل و آمریکایی صدمات را «بیسابقه» توصیف میکنند. بیش از ۷۰ درصد از پایگاههای پرتاب موشک و پهپاد صدمه دیدهاند. بخش عمده نیروی دریایی از صحنه خارج شده است. نیروی هوایی جمهوری اسلامی اکنون بیشتر یک عنوان است تا یک واقعیت. حمله دو جنگنده سوخو به پایگاه تخلیهشده آمریکا در العدید قطر احتمالا آخرین خودنمایی آن نیرو بود.
صدمات وارد شده به صنایع تسلیحاتی ایران هنوز کاملا برآورده نشده است اما فلج کردن صنایع مادر، بهویژه صنعت فولاد بیتردید بازگشت به تولید سلاح را برای مدتی نامعلوم به تاخیر خواهد انداخت.
شاید از همه این صدمات مهمتر بر هم خوردن شبکه فرماندهی و کنترل نظامی-امنیتی کشور است. از دید نظامی، جمهوری اسلامی اکنون به بدنی میماند که ارتباط اجزای آن با مغز بدن مختل شده است. در چنین بدنی بازوها هنوز شل و سفت میشوند، پاها هنوز قدم یا نیم قدم برمیدارند، زبان هنوز با لکنت حرف میزند اما مجموعه موجود دچار آشفتهسری و اختلال است.
این آشفتهسری و اختلال را در سطح باقیمانده از آنچه «رهبری» خوانده میشود میبینیم. آیتالله مجتبی خامنهای به عنوان فصلالخطاب حرف آخر را میزند. اما این حرف آخر بستگی دارد به اینکه ناقلاش چه کسی است. یک ناقل میتواند ادعا کند که آقا گفت: «آری»، اما ناقل دیگر گیومه را برای «نه» از قول آقا باز میکند.
شکستهای این هیولای شکستناپذیر را در دیگر زمینهها نیز میبینیم. در زمینه دیپلماسی بقایای رژیم تفاهمنامه بیمعنای اسلامآباد را پذیرفت به این امید که از حملات بیشتر مصون بماند، اما با حملاتی شدیدتر روبرو شد. هر بار که ترامپ آتش بس اعلام کرد، بقایای رژیم در تهران فورا به خط شدند اما این به خطشدن جلوی آتش مجدد از سوی حریف را نگرفت.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
امروز بیش از هر زمان دیگر میبینیم که جمهوری اسلامی هیچ دوست و متفقی ندارد محمد جواد ظریف وزیر خارجه اسبق در مقاله جدید خود مینویسد: «نه روسیه نه چین در این درگیری نه همپای ایران گشتند و نه همکاری معناداری کردند.»
البته آقای ظریف حاضر نیست واژه «جنگ» را به کار گیرد و از آنجا که ته ذهناش خواستار تسلیم بیقید و شرط بقایای رژیم است واژه بیرمق «درگیری» که تعریف قانونی ندارد، عرضه میکند.
او همچنین فراموش میکند که روسیه و چین لازم نبود «همپای» ایران بشوند. کافی بود که به عنوان دو عضو «وتودار» شورای امنیت سازمان ملل متحد خواستار توقف جنگ بشوند. البته میتوان گفت که اگر هم چنین میکردند آتش جنگ خاموش نمیشد. با اینحال در قلمرو دیپلماسی حتی ژستهای خیرخواهانه ارزش دارند.
شکست دیپلماتیک نظام «شکستناپذیر» را در سطحی گستردهتر با قطعنامهای که با شماره ۲۸۱۷ صادر شد، میبینم. این تضاد نشان داد که حتی ۱۳۶ کشور به اصطلاح «جنوب جهانی» که در عالم رویای خمینیگرایان قرار بود چالشگر «شیطان بزرگ» باشند، در واقع علیه ایران رای دادند. لازم به یادآوری است که هم روسیه و هم چین طی سالها به هفت قطعنامه ضدایرانی شورای امنیت رای مثبت داده بودند.
البته بقایای نظام هنوز کسانی را در بر دارد که چشم امیدشان به روسیه است. روسیه ولادیمیر پوتین نیز میداند چگونه آنان را به بازی گیرد. بدینسان از دو هفته پیش رسانههای روس که زیر سلطه کرملین قرار دارند با اما و اگرهای بسیار از احتمال کمک تسلیحاتی روسیه به تهران سخن گفتند. میدانیم که روسیه و پیش از آن اتحاد شوروی، همواره از فروش تازهترین سلاحهای خود به جمهوری اسلامی خودداری کرده است. مسکو این سلاحها را به هند یا حتی ترکیه که عضو پیمان «ناتو» است میفروشد اما از پاسخ به درخواستهای ایران طفره میرود یا سلاحهای کهنه و از رده خارج شده خود را عرضه میکند.
تازهترین شگرد مسکو پیوند دادن تصویب کنوانسیون حقوق دریای مازندران یا کاسپین با فروش سلاحهای مدرن به جمهوری اسلامی است. کنوانسیون مذکور که شش سال پیش از سوی حجت الاسلام حسن روحانی، رئیس جمهوری وقت امضا شد، هرگز به تصویب مجلس شورای اسلامی نرسید. رئیس جمهور بعدی حجت الاسلام ابراهیم رئیسی از فرستادن کنوانسیون به مجلس خودداری کرد و برعکس با بازگرداندن حضور نظامی سمبلیک ایران در جزیره «آشوراده» علامت داد که سند دیکته شده از سوی پوتین را نمیپذیرد.
اکنون آقای مسعود پزشکیان رئیس جمهور کنونی، این کنوانسیون را با قید یک فوریت به مجلس فرستاده است. دوستان پزشکیان میگویند این اقدام برای ساکت کردن جناح «روسوفیل» رژیم است که خواستار ادامه جنگ هستند. دادن یک امتیاز آن هم چه امتیازی به پوتین ممکن است یک امتیاز بزرگتر به ترامپ را توجیه کند.
به عبارت دیگر ایران بازگشته است به وحشتی که در واپسین سالهای قاجاریه داشت - زمانی که یک امتیاز به روسها با دادن یک امتیاز به انگلیس متوازن میشد. آیا این تصادفی است که پزشکیان کنوانسیون استعماری را درست در زمانی به مجلس میفرستد که بسیاری از ایرانیان، سالگرد انقلاب مشروطه - یعنی پایان سلطه استعمارگران بر ایران را جشن میگیرند؟
آقای ظریف احتمالا برای پنهان کردن سابقه خود به عنوان یکی از «بچههای نیویورک» و مذاکرهکننده زد و بند استعماری «برجام» مینویسد: آمریکا شکست خورده و در حال افول است!
او میافزاید: در دنیای جدیدی که دارد شکل میگیرد هیچ قدرتی نمیتواند نقش «هژمون» را بازی کند.
بهفرض اگر هم این رجزخوانیها درست باشد باید پرسید: آیا یک دنیای بدون «ژاندارم» - قدرتی که بتواند اگر لازم شد نظم را تحمیل کند، دنیای بهتری خواهد بود؟ آیا در چنان نظامی با قانون جنگل روبرو خواهیم بود؟
از این گذشته اگر هژمونی - که میتواند هم مفید باشد و هم زیانبار- حذف شود، چرا جمهوری اسلامی از آغاز پیدایش خود کوشیده است تا این نقش را در مقیاس منطقهای ایفا کند.
بقایای نظام خمینی گرا در رابطه با جنگ خانمانسوز جاری، روش حراج هلندی را اتخاذ کردهاند که در آن قیمتها به جای اینکه بالا بروند، کاهش مییابند. در زمان نوشتن این مطلب مهمترین خواست جمهوری اسلامی خلاصه میشد در معاملهای با عمان که در آن ایران کنترل کانال ورودی و عمان کنترل کانال خروجی تنگه هرمز را برعهده میگیرد - آن هم برای سه ماه و بدون دریافت عوارض.
البته نمیدانیم آیا این ترفند به جایی خواهد رسید و اگر هم به جایی برسد ضمانتی برای جلوگیری از صدمات بعدی آمریکا و اسرائیل عرضه خواهد کرد یا نه؟
به گمان من الگویی که هر دو طرف برای مذاکرات پذیرفتهاند نتیجه جز حفظ استخوان در زخم یعنی ادامه جنگ با پرانتزهای تنگ یا گشاد نخواهد داشت. خواستهایی که دو طرف اعلام میکنند، با مذاکرات ۳۰ یا ۶۰ روزه برآورده نمیشوند. سوءظن ریشهدار و البته به حق هر دو طرف نسبت به یکدیگر با چند توئیت و یک امضا محو نمیشود. در نتیجه هدف هر دو طرف از شلکن سفتکن آتشبس و مذاکره، خرید وقت است: ترامپ و نتانیاهو برای گذر از انتخابات پیش رو و بقایای جمهوری اسلامی بر اساس «از این ستون به آن ستون».
اما آنچه اکنون ضرورت دارد، پایان قاطع این جنگ است. بدین سان هر مذاکرهای که طرح میشود، میباید رسیدن به یک پیمان عدم تجاوز متقابل را هدف گیرد. تفاهم بر سر «آتشبس» چیزی جز یک توقف کوتاهمدت نیست. حتی اگر از آتشبس فراتر برویم و به «ترک مخاصمه» بیاندیشیم باز هم آتش جنگ را خاموش نکردهایم.
اما یک «پیمان عدم تجاوز متقابل» (Mutual Non-Aggression Pact)میتواند فضای زمانی لازم را برای اندیشیدن به آینده مناسبات دو حریف یا دو دشمن فراهم آورد. روسیه و ژاپن از سال ۱۹۴۶ میلادی در چنین چارچوبی همزیستی داشتهاند. پیمان «محدودیت سلاحهای فرابردی» میان ایالات متحده و اتحاد شوروی نیز ملهم از همان اصل عدم تجاوز متقابل بود.
البته میتوان گفت شکل دادن به چنان پیمانی نیازمند درجهای از ثبات فرابردی در هر دو طرف است. اما چه کسی میداند ترامپ و نتانیاهو در پایان سال جاری کجا خواهند بود؟ از این جدیتر چه کسی میداند آیا بقایای جمهوری اسلامی پایایی لازم برای مذاکره و سپس امضای چنان پیمانی را دارد یا نه. حکومتهای بعدی آمریکا و اسرائیل و نظام آینده در ایران ممکن است هدفهای دیگری برای مقابله یا معامله با یکدیگر داشته باشند.
با این حال نباید اجازه داد که یک آینده احتمالی سبب شود که حال واقعی را نادیده بگیریم. آنچه اکنون برای همه اطراف این جنگ ضرورت دارد ترک مخاصمه و عمق دادن به آن با یک «پیمان عدم تجاوز متقابل» است.
متاسفانه در هر دو طرف عناصری هستند که ادامه این جنگ را از نظر کاری، فردی، نفع، استفاده یا حتی تخیلات سیاسی به سود خود میبینند و در نتیجه میکوشند هر کوششی را که در مسیر پایان مخاصمه باشد، خنثی کنند.
آنان «نه» گفتن را نوعی پیروزی مینامند و اگر در نبرد قدرت کنونی در تهران پیروز شوند، ایران را در کنار دیگر «نه»گویان تاریخی - آلبانی انور خوجه، اتحاد شوروی استالین، کوبای برادران کاسترو، ونزوئلای بوولیوارچیها و البته کره شمالی دودمان کیم، قرار خواهند داد: نمایشگاههای شکست و بدبختی نظامهایی که مانند آقای ظریف فکر میکردند آمریکا افول کرده است. موزه چهرههای شکستخورده اما شکستناپذیر!

