اگر جنگ اخیر فقط محدود به آتشبس میان ایران، آمریکا و اسرائیل دیده شود، ممکن است این تصور ایجاد شود که واشنگتن و تلآویو به بسیاری از اهدافشان، از جمله تغییر رژیم در ایران یا رفع کامل تهدید هستهای، دست نیافتهاند. اما اگر این درگیری در چارچوب جنگی منطقهای که از حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد بررسی شود، نتیجه از منظر کلیتر آمریکا و شرکایش را در موقعیتی بسیار قویتر در خاورمیانه قرار داده و حکومت ایران را بسیار ضعیفتر کرده است .
طی نزدیک به سه سال گذشته، مجموعهای از تحولات باعث تضعیف موقعیت منطقهای ایران شده است. مهمترین عامل، فروپاشی تدریجی شبکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی است. گروههایی که در آغاز جنگ نقش فعالی در گسترش درگیریها داشتند، در مرحله نهایی جنگ تقریبا از صحنه کنار رفتند. برخلاف سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ که گروههای تحت حمایت جمهوری اسلامی در عراق و حوثیهای یمن صدها حمله علیه نیروهای آمریکایی و کشتیهای تجاری انجام داده بودند، در جنگ ایران این گروهها عمدتا وارد درگیری نشدند.
نتایج انتخابات سال ۲۰۲۵ عراق نیز به کاهش نفوذ تهران انجامید. نامزدهای نزدیک به ایران از رقابت برای نخستوزیری کنار گذاشته شدند و گروههای مسلح نزدیک به جمهوری اسلامی برای حفظ موقعیت خود ناچار شدند، دستکم بهطور ظاهری، در ساختار رسمی دولت عراق ادغام شوند.
از سوی دیگر، حزبالله لبنان که مهمترین نیروی نیابتی جمهوری اسلامی محسوب میشد، با شکست سنگینی مواجه شد. اسرائیل توانست این گروه را تضعیف کند و برای نخستین بار در بیش از چهار دهه، دولت لبنان وارد مذاکرات مستقیم با اسرائیل درباره خلع سلاح حزبالله شد. اسرائیل همچنین کنترل مناطقی در جنوب لبنان تا رود لیتانی را حفظ کرده و متن یادداشت تفاهم نیز اسرائیل را ملزم به عقبنشینی از این مناطق نکرده است.
عامل مهم دیگر در تضعیف جایگاه منطقهای حکومت ایران، سقوط حکومت بشار اسد در سوریه بود. اسد یکی از مهمترین متحدان جمهوری اسلامی به شمار میرفت و از دست رفتن این شریک راهبردی، نفوذ منطقهای تهران را بهشدت کاهش داد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
همزمان، جمهوری اسلامی نتوانست از حمایت موثر دو شریک مهمش، یعنی روسیه و چین، برخوردار شود. تهران در جریان جنگ تا حد زیادی از سوی پکن و مسکو نادیده گرفته شد و این مسئله نشان داد که اتکای جمهوری اسلامی به این دو قدرت محدودیتهای جدی دارد.
در داخل ایران نیز مجموعهای از عوامل موجب افزایش آسیبپذیری حکومت شد. جمهوری اسلامی با سرکوب شدید اعتراضهای سراسری در ژانویه نشان داد که رفتار داخلی و منطقهایاش تغییری نکرده است. همین موضوع باعث شد آمریکا و اسرائیل به این نتیجه برسند که با همان حکومتی مواجهاند که از طریق نیروهای نیابتیاش جنگ سال ۲۰۲۳ را آغاز کرده بود و در صورت فراهم شدن فرصت، به تحریک برای ایجاد درگیریهای بیشتر ادامه خواهد داد.
در حوزه نظامی نیز جمهوری اسلامی متحمل خسارتهای گستردهای شد. بخش بزرگی از تواناییهای نظامی متعارف ایران از بین رفت و بهویژه شبکه پدافند هوایی کشور آسیب شدیدی دید. بر اساس آمار اعلامشده پنتاگون، از زمان آغاز عملیات نظامی، به بیش از ۱۵۰۰ هدف مربوط به سامانههای پدافند هوایی و حدود ۱۲۵۰ انبار موشکهای بالستیک و پهپاد در ایران حمله شده است. ایران میزان خسارتهای اقتصادی ناشی از جنگ را حدود ۲۷۰ میلیارد دلار برآورد کرده است.
آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس موفق شدند بخش عمده موشکها و پهپادهای ایران را رهگیری کنند. تعداد محدودی از این حملات توانست از سامانههای دفاعی عبور کند، اما خسارت واردشده به اهداف اسرائیلی محدود و آسیب به پایگاههای آمریکایی و زیرساختهای کشورهای عربی نیز در حد متوسط توصیف شده است.
در کنار زیرساختهای نظامی، بخش مهمی از زیرساختهای صنعت دفاعی و هستهای ایران نیز آسیب دیده است. جنگ نهتنها توان نظامی فعلی حکومت ایران را کاهش داده، بلکه ظرفیت آن برای بازسازی توان دفاعی و توسعه برنامه هستهای را نیز محدود کرده است.
بستن تنگه هرمز تنها موفقیت مهم ایران در آخرین مرحله جنگ بود. جمهوری اسلامی توانست با بستن این گذرگاه راهبردی، در بازار جهانی نفت اختلال ایجاد کند و به اقتصاد بسیاری از کشورها آسیب برساند. با این حال، این ابزار فشار نسبت به گذشته کارایی کمتری پیدا کرده است.
بسته شدن تنگه هرمز، برخلاف بحران نفتی سالهای ۱۹۷۳ و ۱۹۷۴، شوک بسیار محدودتری به بازار جهانی وارد کرد. در آن بحران، قیمت نفت بیش از ۳۰۰ درصد افزایش پیدا کرد، اما در جنگ اخیر افزایش قیمت نفت حدود ۵۰ درصد بود. دولتها و شرکتها نیز توانستند سریعتر از گذشته راههای جایگزین پیدا کنند.
آمریکا تولید و صادرات نفت را افزایش داد و صادرات نفت خام آمریکا به رکورد روزانه ۵.۶ میلیون بشکه رسید. عربستان سعودی از طریق خط لولهای که تنگه هرمز را دور میزند، روزانه تا ۷ میلیون بشکه نفت، معادل حدود یکسوم صادرات نفت خلیج فارس، منتقل میکند. امارات متحده عربی نیز در حال تکمیل خط لوله جدیدی است که ظرفیت انتقال زمینی نفت این کشور را به بیش از ۳ میلیون بشکه در روز خواهد رساند.
استفاده ایران از ابزار بستن تنگه هرمز باعث شده است سایر کشورها بیش از پیش به دنبال منابع جایگزین نفت و گاز، مسیرهای حملونقل جدید و توسعه انرژیهای جایگزین بروند، روندی که در بلندمدت ارزش راهبردی این اهرم را کاهش میدهد. علاوه بر این، بستن تنگه هرمز به اقتصاد ایران نیز آسیب میزند، زیرا این کشور گزینههای جغرافیایی و مالی محدودی برای صادرات نفت از مسیرهای دیگر در اختیار دارد و در آینده، در برابر محاصرههای احتمالی آسیبپذیرتر خواهد بود.
آمریکا و اسرائیل هرچند به هدف تغییر حکومت ایران نرسیدند، آمریکا در مذاکرات آتی از موقعیت بهتری برای چانهزنی برخوردار است. جمهوری اسلامی فقط متعهد شده است درباره برنامه هستهای گفتوگو کند و هنوز تعهد مشخصی برای پایان غنیسازی یا کنار گذاشتن کامل برنامه هستهای نداده است، اما شرایط نسبت به گذشته تغییر کرده است.
آمریکا اکنون نسبت به زمانی که در برجام بود، در موقعیت بهتری برای مذاکره قرار دارد. تحریمهای اقتصادی که پس از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ اعمال شد و همچنین نابودی بخش بزرگی از زیرساختهای هستهای ایران در جریان جنگ ۱۲ روزه، اهرم فشار را در مذاکرات کنونی در اختیار آمریکا قرار داده است و اکنون میتواند آتشبس و کاهش تحریمها را در ازای پذیرش محدودیتهای غنیسازی اورانیوم از سوی ایران پیشنهاد کند.
جیمز اف. جفری پژوهشگر ممتاز «فیلیپ سولوندز» در موسسه واشینگتن برای سیاست خاور نزدیک است. او بهعنوان یکی از افسران وزارت خارجه آمریکا در هفت دولت مختلف ایالات متحده خدمت کرده است. او از سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰ نماینده ویژه آمریکا در امور سوریه و همچنین فرستاده ویژه ائتلاف جهانی برای شکست داعش بود.
ترجمه و خلاصه شده از فارن افرز

