توجه: این گزارش حاوی جزئیاتی است که ممکن است برای همه مناسب نباشد
بیش از پنج ماه پس از اعتراضات ملی دیماه ۱۴۰۴، محمد شریف، کافهدار ۴۷ ساله اهل مشهد که ویدیوهای ارسالی او برای ایندیپندنت فارسی از تجمعهای مردمی گسترده و تیراندازی مستقیم نیروهای حکومتی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی بازتابی جهانی داشت، پس از خروج از ایران و رسیدن به آلمان، در گفتگو با ایندیپندنت فارسی مشاهداتش را از شبهای خونین مشهد، بازداشت و روزهای پس از آن شرح داده است.
او میگوید تصاویر و ویدیوهایی که در آن روزها ثبت کرد، تنها بخش کوچکی از واقعیتی بودند که در خیابانهای مشهد جریان داشتند؛ واقعیتی که به گفته او، با قطع کامل اینترنت و فضای شدید امنیتی، کمتر فرصت ثبت و انتشار پیدا کردند.
محمد شریف توضیح میدهد که پس از اعتراضها، به دلیل اطلاع نداشتن از شیوههای جدید کنترل و بازرسی گوشی در ایستبازرسیها، بازداشت شد. ماموران پس از بررسی گوشی او و مشاهده برخی تصاویر و محتوای ذخیرهشده، او را کتک زدند و با خود بردند. او قبل از بازداشت قصد داشت همراه با لپتاپش که بخشی از تصاویر و ویدیوهای اعتراضات در حافظه آن ذخیره شده بود، به منزل یکی از بستگانش برود، اما ماموران لپتاپ را نیز ضبط کردند. با این حال، به گفته شریف، به دلیل شمار بالای بازداشتشدگان در آن روزها، وقت نکردند محتوای آن را بررسی کنند.
او میگوید پس از چند ساعت ضربوشتم در خودرو نیروهای امنیتی، ابتدا به پاسگاه هفتتیر مشهد و سپس به مرکز سروش منتقل شد؛ مرکزی که به گفته او، معمولا برای پروندههای مواد مخدر استفاده میشود، اما در آن روزها به دلیل حجم بالای بازداشتها، به محل نگهداری بازداشتشدگان اعتراضات تبدیل شده بود.
شریف میگوید در اتاقی همراه با بیش از ۲۰ نفر دیگر از معترضان نگهداری میشد. او از بازجوییهای شبانه، فشار برای اعتراف اجباری و رفتارهای تحقیرآمیز با بازداشتشدگان سخن میگوید و میافزاید که صبح روز بعد، بازداشتشدگان را بدون لباس مناسب، برای مدتی طولانی در هوای بسیار سرد زمستان، در فضای باز نگه داشتند.
محمد شریف پس از حدود یک هفته بازداشت در زندان وکیلآباد، با سپردن وثیقه آزاد شد. او سرانجام در روزهای پایانی اسفند ۱۴۰۴ ایران را ترک کرد و اکنون در آلمان زندگی میکند.
آنچه بیش از هر چیز در روایت او تکرار میشود، نه بازداشت و زندان، بلکه صحنههایی است که در خیابانهای مشهد دیده است.
یکی از دردناکترین مشاهدات او از زنی است که شامگاه ۱۸ دی در محدوده بلوار سجاد و نزدیکی برج آرمیتاژ هدف گلوله قرار گرفت. به گفته شریف، آن زن که «مریم سنجری» نام داشت و تاکنون نامش رسانهای نشده است، در میان جمعیت ایستاده بود که ناگهان بر اثر اصابت گلوله به زمین افتاد.
او میگوید در همان لحظات اولیه به همراه چند نفر دیگر تلاش کردند زن را از محل تیراندازی دور کنند و پرستاری هم که در نزدیکی محل حضور داشت، برای کمک آمد، اما شدت جراحت بهحدی بود که تلاشها بینتیجه ماند.
شریف معتقد است گلوله از جایی مرتفع شلیک شد و احتمال میدهد شاید تیر از پشتبام برج آرمیتاژ شلیک شده باشد. موارد دیگری نیز از شلیک از بام ساختمانها به جمعیت معترض گزارش شده است. پس از این حادثه، گوشی قربانی مدتی دست او ماند تا اینکه بعدها توانست آن را به خانواده مریم بازگرداند، اما این تنها صحنهای نیست که او از آن شب به یاد دارد.
به گفته محمد، در همان محدوده دختر جوان دیگری نیز هدف گلوله قرار گرفت که مردم تلاش زیادی برای نجات جانش انجام دادند، اما خونریزی شدید ناشی از اصابت گلوله اجازه نداد اقدامهای اولیه نتیجهبخش باشد.
شریف میگوید آنچه در مشهد رخ داد، صرفا درگیریهای خیابانی پراکنده نبود، بلکه به زعم او عملیات سرکوبی سازمانیافته علیه جمعیتی بود که در بخشهای مختلف شهر حضور یافته بودند. او توضیح میدهد که در برخی نقاط، نیروهای حکومتی مسیرهای منتهی به مراکز انتظامی و امنیتی را مسدود کرده بودند و زمانی که جمعیت در خیابانها تجمع میکرد، تیراندازی آغاز میشد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
محمد شریف در بخش دیگری از روایت خود، از شب ۱۸ دی در بلوار وکیلآباد شرحی تفصیلی ارائه میکند که یکی از پرجمعیتترین تجمعهای اعتراضی آن شب در مشهد تصویر واضحتری در اختیار ما میگذارد.
او میگوید هنوز ساعت به ۱۱ شب نرسیده بود که بلوار وکیلآباد مملو از جمعیت شد. هزاران نفر در خیابان بودند و شعار میدادند. به گفته او، صدای شعارها در سراسر بلوار پیچیده بود و جمعیت به سمت میدان پارک حرکت میکرد.
به گفته شریف، فضای شهر در آن ساعات به شکلی بود که هر گوشه آن نشانهای از اعتراض، درگیری و حضور گسترده نیروهای حکومتی دیده میشد. بوی دود در هوا پیچیده بود و صدای انفجار بمبهای صوتی و شلیک گاز اشکآور از نقاط مختلف به گوش میرسید.
او همچنین از مشاهده پرتوهای لیزر سبزرنگ روی بدن معترضان سخن میگوید؛ لیزرهایی که به گفته او پیش از آغاز تیراندازی روی چهره یا سینه افراد دیده میشدند و در ویدیوهای ارسالی شریف برای ایندیپندنت فارسی نیز دیده میشود.
اما لحظهای که بیش از همه در حافظه او مانده، دقایقی پیش از ساعت ۱۱ شب است که ناگهان صدای رگبار سکوت خیابان را شکست. در نخستین لحظات، بسیاری از حاضران تصور نمیکردند گلولههای جنگی به سمت مردم شلیک میشود، اما خیلی زود واقعیت آشکار شد.
همانطور که در یکی از ویدیوهای منتشرشده در ایندیپندنت فارسی هم مشخص بود و در اعتراضات دیماه به نمادی از کشتار سازمانیافته معترضان تبدیل شد، معترضان یکی پس از دیگری روی زمین افتادند و جمعیت وحشتزده برای نجات جانش شروع به فرار کرد. به گفته شریف، در آن لحظات صدای تیراندازی، فریاد، گریه، انفجار و آژیر در هم آمیخته بود و خیابان به صحنهای آشفته تبدیل شده بود که در آن هر کس تنها به دنبال راهی برای زنده ماندن میگشت.
این شاهد عینی میگوید تیراندازی تنها چند دقیقه طول کشید، اما همان چند دقیقه کافی بود تا بخشهایی از بلوار وکیلآباد غرق خون شود. شریف میافزاید که در پایان تیراندازی، پیکرهای متعددی روی زمین افتادند.
این معترض مشهدی اکنون در آلمان زندگی میکند، اما میگوید هنوز بسیاری از چهرهها و صحنههایی که در آن دو شب دیده است از ذهنش پاک نشدهاند. او معتقد است مهمترین وظیفه بازماندگان و شاهدان، ثبت و روایت آنچه رخ داده است، زیرا بسیاری از قربانیان آن روزها هرگز فرصت روایت داستان خود را پیدا نکردند و به همین دلیل ثبت خاطرات، تصاویر و شهادت شاهدان اهمیت ویژهای دارد.
شریف در پایان میگوید: «ممکن است بسیاری از آن آدمها دیگر در میان ما نباشند، اما تا وقتی شاهدان زندهاند، روایت آن شبها هم زنده میماند.»

