سال ۱۹۱۹ در تالار آینههای کاخ ورسای، توافقی امضا شد که قرار بود به وحشت جنگ پایان دهد، اما در عمل، بذرهای فاجعهای را کاشت که بعدها به جنگ جهانی دوم انجامید. بیش از یک قرن بعد، دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، ظاهرا بدون توجه به پیشینه تاریخی این ماجرا، در همان فضای نمادین، توافق با «رژیم انتقامجوی آیتاللهها» را امضا کرد.
امروز نیز مانند آن زمان، پشت امضاــ یا دقیقتر بگوییم پشت امضای دیجیتالــ شکافها، توهمات و فشارهای سیاسی نهفته است که میتواند این تفاهمنامه را به توافقی به سندی بهشدت شکننده و ناپایدار تبدیل کند. این سند شاید تنها با یک کلیک به امضا برسد، اما ممکن است روندها و تحولات منفی را که جنگ اخیر در خلیج فارس به راه انداخت، تشدید کند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
نکته مثبت این روند، ظاهرا آمادگی جمهوری اسلامی ایران برای رقیقسازی ذخایر اورانیوم غنیشدهای است که در اختیار دارد، هرچند هنوز سازوکار تحقق این امر ارائه نشده است. این موضوع همچنین نشان میدهد که این تفاهمنامه یک توافق کنترل تسلیحات نیست، بلکه چارچوبی دوجانبه است که به شکلی نگرانکننده، بر حسن نیت آیتاللهها تکیه دارد.
برخلاف برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ که در دوران ریاستجمهوری باراک اوباما منعقد شد و برنامه هستهای تهران را متوقف و محدود کرد، این تفاهمنامه به نقش آژانس بینالمللی انرژی اتمی هیچ اشارهای ندارد که با توجه به قدرت چانهزنی تهران، نگرانکننده است.
بدون ابزارهای اجرایی و نظارتی، این سند بیشتر به یک بیانیه سیاسی شباهت دارد تا یک چارچوب موثر که بتواند مانعی واقعی در برابر تخلفات هستهای ایجاد کند.
اینکه این تفاهمنامه مختصر بیشتر به پیشنویس یک قولنامه خرید ملک در منهتن شباهت دارد، نشاندهنده نوعی خلاء حرفهای در محیط کاری رئیسجمهوری آمریکا است؛ خلاءی مشابه آنچه نویسنده از آن با عنوان «آکواریوم اورشلیم»ــ کنایهای به محافل بسته تصمیمگیری سیاسی اسرائیلــ یاد میکند.
این وضعیت همچنین از دشواری در مواجهه واقعبینانه، کنترلشده و مبتنی بر روندهای مشخص با چالشهای پیچیده و بلندمدت، حکایت دارد.
برجام که در اسرائیل با موج عظیمی از حملات و انتقادها مواجه شد، در عمل تا سال ۲۰۳۰ به حذف بخش اعظم ذخایر اورانیوم غنیشده ایران در سطوح مختلف منجر شد و همین امر به اسرائیل فرصت تنفس داد تا خود را دوباره سازماندهی و تمرکز امنیتی خود را به جبهههای دیگر معطوف کند. در آستانه خروج آمریکا از این توافق، بسیاری در جامعه اطلاعاتی، از جمله نویسنده این سطور، با این اقدام مخالف بودند، زیرا بیم آن میرفت که «غول از چراغ بیرون بیاید».
اما در نهایت، جهتگیریهای سیاسی بر همهچیز غلبه کرد و نهادهای امنیتی نیز بیشازپیش به روایتهای جدیدی دل بستند که با وجود جذابیت ظاهری، نتوانستند به نتایج مطلوب منجر شوند.
باید صادقانه گفت: اگر توافق آینده نتواند جمهوری اسلامی ایران را به میزانی قابلتوجه از دستیابی به سلاح هستهای دور نگه دارد، خروج آمریکا از توافق در سال ۲۰۱۷ــ که با تشویق نتانیاهو صورت گرفتــ ممکن است به یکی از بزرگترین خطاهای دیپلماتیک تاریخ ما تبدیل شود.
برخلاف شکستهای اطلاعاتی سالهای ۱۹۷۳ و ۲۰۲۳، مسئولیت کامل چرخه راهبردی و دیپلماتیکی که اسرائیل و آمریکا پس از خروج از برجام، در آن گرفتار شدند، اکنون کاملا متوجه نتانیاهو و ترامپ است.
اینکه ترامپ از اعلام رسمی توافق شانه خالی میکند و معاونش را در خط مقدم معرفی آن قرار میدهد، اسرائیل را از مذاکرات کنار میگذارد، تهدید موشکهای بالیستیک را کماهمیت جلوه میدهد و بابت این تفاهمنامه با انتقادهای شدید همحزبیهای جمهوریخواه خود در کنگره روبرو میشود، نشانه خوبی نیست.
این وضعیت نشان میدهد که زاویه ورود آمریکا به مذاکرات با جمهوری اسلامی ایران، هم مشکلدار و هم خطرناک است.
این ماجرا تمثیل تلخی دیگر و احتمالا آخرین نت ناهنجار در میراث سیاسی نتانیاهو است. آن هم در موضوعی که او بارها از آن به عنوان «ماموریت زندگی» خود یاد کرده بود.
فرایند تصمیمگیری دمدمیمزاجانه و غیرقابل پیشبینی که تحت تاثیر ملاحظات شخصی و سیاسی قرار داشت، رهبری ناموفق و نبود توازن میان ابزار نظامی و مولفه دیپلماتیک، جایگاه اسرائیل را در ایالات متحده تضعیف کرد و آن را از موقعیت اثرگذاری بر سرنوشتسازترین مسئله موجودیتیاش دور کرد.
این مجموعه از شکستهای سنگین ممکن است پایان دوران نتانیاهو را با حرکت به سوی بزرگترین خطر ممکن رقم بزند: ایران هستهای.
برگرفته از واینت

