زمینلرزه مرگباری که دوازدهم آبان ۱۴۰۴ بخشهایی از افغانستان را لرزاند، علاوه بر خسارتهای جانی و مالی، به برخی مکانهای تاریخی و فرهنگی شاخص این سرزمین نیز آسیبهایی وارد کرد که زیارتگاه منتسب به امام اول شیعیان در مزار شریف، مشهور به «مسجد کبود» یا «مسجد آبی»، نیز یکی از این آثار بود.
سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) بهتازگی اعلام کرده که به منظور بررسی میزان خسارات و مستندسازی پایداری سازه، با حمایت و همکاری ایتالیا و با استفاده از پهپاد و ابزارهای نوین، وضعیت این بنا را به لحاظ فنی ارزیابی کرده است تا بر این اساس، برای مرمت و حفاظت از آن برنامهریزی شود.
مسجد کبود مزارشریف یکی از پررمزورازترین بناهای تاریخی جهان است. برخی از شیعیان آن را زیارتگاه امام علی میدانند و گروهی از تاریخپژوهان این فرضیه را مطرح کردهاند که ممکن است یکی از مشهورترین زیارتگاههای جهان اسلام بر زمینی بنا شده باشد که روزگاری خاستگاه آیین زرتشتی یا از مراکز دینی و نیایشگاهی ایران پیش از اسلام بوده است.
همچنین این احتمال را میدهند که رسم برافراشتن «ژنده شاه اولیا» در آغاز نوروز در مزارشریف، آیینی دیرین و بهجامانده از سنتهای باستانی بلخ است و بعدها با باورهای اسلامی و جشن بهار پیوند خورده است.
هرچند که نظریههای متفاوتی درباره این فرضیهها مطرح شده است، تمامی شواهد و اسناد تاریخی نشان میدهند که رمزورازهای بسیاری در خاک بلخ نهفته است؛ از روزگاری که زرتشت آیین خود را در این سرزمین گسترش داد تا زمانی که باور به وجود مزار امام اول شیعیان در مزارشریف شکل گرفت و بنای عظیم دوره تیموری بر فراز آن افراشته شد. این گزارش میکوشد با تکیه بر منابع تاریخی و یافتههای پژوهشی، این پیوند تاریخی و لایههای پنهان آن را واکاوی کند.
درباره محل تولد زرتشت، در میان تاریخپژوهان اختلافنظرهایی وجود دارد، با این حال، زبانشناسان بر این باورند که برای کشف زادگاه زرتشت، باید بیش از هر چیز به زبان خود او، یعنی زبان گاتها و اوستای کهن مراجعه کرد.
بررسیهای زبانشناسی نشان میدهد که ویژگیهای دستوری زبان اوستایی، بیشتر با مناطق شمالشرقیتر بلخ، یعنی خوارزم، مرو، حاشیه رودهای سیحون و جیحون (سغد) یا حتی مناطق متمایل به جنوب مثل سیستان همخوانی دارد.
بر مبنای این فرضیه، زرتشت در منطقهای در شرق ایران بزرگ (خوارزم یا سیستان) به دنیا آمد، اما به دلیل آزار و اذیت مخالفان، در ۳۰ سالگی به بلخ هجرت کرد. در آنجا گشتاسپشاه، پادشاه کیانی، آیین او را پذیرفت و بدین ترتیب بلخ به مرکز اصلی انتشار دین زرتشتی در جهان تبدیل شد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
یونسکو نیز از بلخ بهعنوان یکی از مهمترین مراکز مذهبی و فرهنگی جاده ابریشم یاد میکند؛ شهری که در دورههای مختلف، هم مرکز دین زرتشتی و هم یکی از کانونهای مهم بوداییها بود و برگزاری جشنهای نوروزی آن سابقه چند هزار ساله دارد.
به نوشته دانشنامه ایرانیکا و بر اساس روایات متون پهلوی، زرتشت در ۷۷ سالگی به دست مهاجمی تورانی به نام «تورِ برادرش» (براترش) کشته شد. این روایات مرگ او را با جنگهای ارجاسب تورانی علیه گشتاسپ و آیین زرتشتی پیوند میدهند و برخی منابع متاخر محل این رویداد را آتشکده بزرگ بلخ دانستهاند. با این حال، جزئیات این روایت در منابع مختلف یکسان نیست.
ممکن است برای بسیاری این سوال پیش بیاید که اگر زرتشت در بلخ کشته شد، چرا نام و نشانی از آرامگاه او در این سرزمین وجود ندارد. پاسخ این سوال در آیینهای تدفین کیش زرتشتی نهفته است که آب، خاک و آتش را مقدس میدانند و بر این باورند که نباید با جسد آلوده شوند.
بر اساس همین باور است که زرتشتیان پیکر مردگان را در دخمههایی به نام «برج خاموشان» قرار میدهند تا بهتدریج خوراک پرندگان شوند. بنابراین اصولا چیزی تحت عنوان گور خاکی در آیین زرتشتی وجود ندارد و به همین دلیل است که هیچ آرامگاهی قطعی و مستندی هم برای زرتشت وجود ندارد. با این حال، نبود آرامگاه زرتشت در بلخ از اهمیت این شهر در گسترش کیش پیامبر ایران باستان و اینکه او دستکم چندین دهه در این شهر زندگی و فعالیت کرد، نمیکاهد.
شهر پررمزوراز بلخ
بلخ یکی از کهنترین شهرهای جهان است که در دشت میان رشتهکوه هندوکش و آمودریا (رود جیحون باستان) در شمال افغانستان کنونی قرار دارد. سابقه سکونت در این منطقه به هزاره دوم پیش از میلاد میرسد؛ زمانی که موقعیت آن بر سر منابع آب و مسیرهای طبیعی، تجارت لاجورد به بینالنهرین را از این طریق ممکن میکرد. در دوران هخامنشی، بلخ (باکترا) مرکز استان باختر و یکی از مهمترین پایگاههای امپراتوری ایران بود.
اهمیت سیاسی و تجاری بلخ در قرون بعدی نیز حفظ شد. پس از فروپاشی امپراتوری هخامنشی، اسکندر مقدونی در اواخر سده چهارم پیش از میلاد این شهر را تصرف کرد و با استقرار یونانیان، بلخ به یکی از مراکز مهم جهان هلنیستی در شرق تبدیل شد. در دوره پادشاهی یونانیــباختری، باکترا (بلخ) پایتخت حکومتی ثروتمند و پرنفوذ بود که بر بخش بزرگی از آسیای مرکزی فرمان میراند. پس از آن، کوشانیان این مجموعه را به ارث بردند و بلخ به یکی از مهمترین مراکز بوداییها در جاده ابریشم بدل شد. ژوانژانگ، زائر و راهب چینی که حدود سال ۶۳۰ میلادی از این شهر دیدن کرد، به وجود حدود ۱۰۰ صومعه بودایی و نزدیک به سه هزار راهب در بلخ اشاره کرده است.
بلخ از مهمترین مراکز شرق ایران بود که پس از چندین لشکرکشی و دورههای مکرر شورش و بازپسگیری، سرانجام در دوره امویان در قلمرو خلافت اسلامی تثبیت شد. مورخان و جغرافیدانان مسلمان بعدها از این شهر با عنوان «امالبلاد» یا «مادر شهرها» یاد کردند که نشاندهنده جایگاه ممتاز آن در خراسان بزرگ بود. در دوره عباسیان، بلخ به یکی از مراکز مهم علمی، ادبی، فلسفی و دینی جهان اسلام تبدیل شد و خاندان برمکیان نیز از همین منطقه برخاستند.
با این حال، حمله مغول در اوایل سده هفتم هجری ضربهای ویرانگر به شهر وارد کرد و بلخ دیگر هرگز شکوه پیشین خود را بازنیافت تا اینکه در سدههای بعد، با رونق یافتن بارگاه مزار شریف، مرکزیت سیاسی و مذهبی منطقه بهتدریج از بلخ به این شهر منتقل شد.
از نیایشگاه نوبهار تا مسجد ۹گنبد
در ولایت بلخ افغانستان، مسجدی تاریخی به نام ۹ گنبد یا حاجی پیاده قرار دارد که بیشتر پژوهشگران زمان ساخت آن را به سده سوم هجری و دوران سامانیان نسبت میدهند. برخی باستانشناسان و تاریخپژوهان احتمال دادهاند که این مسجد در محدوده یکی از مهمترین مراکز مذهبی بلخ باستان، یعنی «نوبهار»، ساخته شده باشد؛ مجموعهای که نام آن از واژه سانسکریت «نوویهارا» (صومعه نو) گرفته شده است و در منابع تاریخی اسلامی بهعنوان یکی از بزرگترین مراکز بودایی آسیای مرکزی شناخته میشود.
با این حال، درباره پیشینه نوبهار اتفاق نظر کامل وجود ندارد و برخی پژوهشگران بر این باورند که این مجموعه پیش از آنکه به یک صومعه بودایی بزرگ تبدیل شود، آتشکدهای زرتشتی بود.
در همین راستا، وارویک بال، باستانشناس بریتانیایی، در کتاب «آثار تاریخی افغانستان؛ تاریخ، باستانشناسی و معماری» به پیوندهای معماری و فرهنگی مسجد ۹ گنبد با مراکز مذهبی پیش از اسلام در بلخ اشاره میکند و احتمال ارتباط این بنا با حوزه تاریخی نوبهار را پیش میکشد.
دقیقی، شاعر دوران سامانیان، هم در «گشتاسپنامه» خود تایید میکند که نوبهار همان آتشکدهای است که لهراسپ (پدر گشتاسپ) آن را بنیان گذاشت و زرتشت نیز در حالی که مشغول نیایش بود، پای همین آتشکده به دست یک سرباز تورانی کشته شد.
جالب است بدانیم که فردوسی در شاهنامه درباره بخش مربوط به مرگ زرتشت، پادشاهی گشتاسب و جنگ ایران و توران در آن زمان، گزارش مستقلی نمیدهد و به این بخش شاهنامه که میرسد، «گشتاسبنامه» دقیقی را عینا به شاهنامه وارد میکند. دقیقی پیش از اینکه بتواند کار سرودن شاهنامهاش را تمام کند، به دست غلامش کشته شد و فردوسی با هدف پاسداشت دقیقی، سرودههای او را در شاهنامه خود گنجاند.
طبق روایت دقیقی، هنگامی که گشتاسپشاه و پسرش اسفندیار برای ترویج دین به سیستان و نقاط دیگر رفته بودند و بلخ از مدافعان اصلی خالی بود، ارجاسپ، پادشاه توران، از فرصت استفاده و به بلخ حمله کرد. به این ترتیب تورانیان وارد شهر شدند، دست به غارت زدند و به آتشکده بزرگ شهر هجوم بردند.
دقیقی در این گزارش، بیشتر روی کشتار خونین هیربدان (روحانیون زرتشتی) و پیامبر در آتشکده تمرکز میکند و اینکه خون آنان زمین آتشکده را پر کرد:
نهادند سر سوی آتشکده/ بدان جایگاهِ ستور و رده
کشتند زان پس به پیش گروه/ سر هیربدان را ز روی شکوه
بران خون بشد آتش زردهشت/ ندانم چرا سوی هیربد گذشت؟
پس از آن نیز اندکی جلوتر در داستان، وقتی جاماسپ (وزیر گشتاسپ) خبر فاجعه بلخ را به گشتاسپشاه میرساند، بهصراحت اعلام میکند که زرتشت نیز در این هجوم جان باخت:
ز توران بیامد یکی تیره گرد/ که خورشید روشن بر او شد لورد
بکشتند زرتشت را با گروه/ ز خون بتپرستان برآمد شکوه
بنابراین، روایت شاهنامه (از زبان دقیقی طوسی) مرگ زرتشت را یک شهادت مظلومانه در جریان حمله ناگهانی به آتشکده بلخ میداند، بدون آنکه به جزئیاتی مثل سن و سال او اشاره کند.
اگرچه درباره اینکه نوبهار در ابتدا صومعه بودایی بود یا آتشکده زرتشتی، میان پژوهشگران همچنان اختلاف نظر وجود دارد، در اینکه مسجد ۹ گنبد در محدوده یکی از مهمترین محوطههای مذهبی بلخ باستان یا شاید حتی روی بقایای آن ساخته شده است، تقریبا تردیدی نیست.
به نوشته برخی منابع تاریخی از جمله تاریخ طبری (نوشته محمد بن جریر طبری)، با ورود اسلام به بلخ، فضل بن یحیی برمکی که از نوادگان متولیان معبد نوبهار بود و بعدا مسلمان و والی خراسان شد، در بخشی از محوطه نوبهار مسجدی بنا کرد که بعدها به مسجد ۹ گنبد شهرت یافت.
معماران مسجد ۹ گنبد از ستونهای سنگین و گچبریهای هنرمندانهای بهره بردند که با معماری دوران پیش از اسلام همخوانی داشت. برخی پژوهشگران این شباهت را نشانه این میدانند که معماران دوره سامانی با آگاهی از سنتهای بصری کهن بلخ، خاطره معماری پیشین را در قالبی اسلامی بازآفریدند.
با فاصله گرفتن از بقایای نوبهار و حرکت به سمت شرق در دشت باستانی بلخ، به نقطهای میرسیم که امروز قلب تپنده منطقه است و ریشههای اساطیری و تاریخی پررمزوراز دارد: مزار شریف.
سرزمینی که ابتدا مزار بود و بعد شهر شد
تا پیش از قرن ششم هجری، شهری به نام مزار شریف وجود نداشت و در محل کنونی آن، آبادیهایی از جمله روستای خواجه خیران در حاشیه دشت بلخ قرار داشت. بر اساس روایات محلی و منابع متاخر، در دوران سلطان سنجر سلجوقی این باور شکل گرفت که پیکر علی بن ابیطالب مخفیانه از نجف به این منطقه منتقل شده است.
گفته میشود این باور پس از خوابی که شماری از بزرگان و سادات بلخ دیدند و نیز کشف نوشتههایی منسوب به روزگار ابومسلم خراسانی، قوت گرفت. در پی گسترش این روایت، سلطان سنجر دستور داد در این محل بارگاهی ساخته شود که اکنون «مسجد کبود» یا «روضه شریف» نام دارد.
این بنا در جریان حمله مغول آسیب دید و ویران شد، اما در اواخر قرن نهم هجری، یعنی دوران حکومت سلطان حسین بایقرا، در همان محل بارگاهی باشکوه ساخته شد و شهر مزار شریف بهتدریج پیرامون آن شکل گرفت. با این حال، این روایت را از همان آغاز همه نپذیرفتند.
باور غالب شیعیان و بخش بزرگی از اهل سنت آن است که علی بن ابیطالب در نجف مدفون است و آرامگاه او در همان شهر قرار دارد. در کنار این دیدگاه، افسانههای محلی نیز شکل گرفت که بر اساس آنها، پیکر علی را بر شتری سپید گذاشتند و پس از سفری طولانی، در این نقطه فرود آمدند.
البته فرضیه دیگری نیز وجود دارد که از نظر تاریخی مستندتر است. این فرضیه میگوید این مزار متعلق به سید ابوالحسن علی بن ابیطالب بلخی، از بزرگان و سادات محترم بلخ در قرن پنجم هجری، است که نامش، نام پدرش و کنیهاش با علی بن ابیطالب یکی بود و این همنامی، موجب شد عوام آن را مزار امام اول شیعیان تصور کنند.
برخی پژوهشگران از جمله اردشیر خورشیدیان، موبد زرتشتی، روایت کردهاند که آرامگاه زرتشت، در ولایت بلخ افغانستان و در شهر مزار شریف قرار دارد و اصلا این شهر را به همین دلیل «مزار شریف» نامیدند، زیرا مردم میدانستند که یک مزار شریف در شهرشان وجود دارد که برای حفظ آن باید یک نام مقدس و سپنتایی به آن بدهند.
آنچه در این میان جالبتوجه است، اشاره باستانشناسان به وجود سازههای پیشااسلامی زیر پایههای این حرم است. وارویک بال، باستانشناس برجسته، در کتاب «معماری افغانستان» مینویسد که آیینهای غیراسلامی متعددی در این زیارتگاه وجود دارد و این احتمال را مطرح میکند که این مکان نسخه اسلامی یک پرستشگاه یا یک نیایشگاه یا آرامگاه زرتشتی بسیار کهن مربوط به دوران بلخ باستان بود که بعدها جامه اسلامی به تن کرد.
در دوران ورود اسلام به ایران بزرگ، بسیاری از آرامگاهها و معابد برای اینکه حاکمان جدید آنها را ویران نکنند، تغییر نام داده شدند. همانطور که آرامگاه کوروش بزرگ به «قبر مادر سلیمان» و نیایشگاه آناهیتا به «مسجد سلیمان» معروف شد تا تخریب نشوند.
در بلخ نیز که مهد آیین زرتشت بود، این احتمال وجود دارد که ساکنان بومی برای حفظ مقدسترین منطقه مذهبی خود از گزند تخریب، هویت معنوی آن را با نام شخصیتی که در اسلام بالاترین جایگاه حماسی و پهلوانی را داشت (حضرت علی) پیوند زده باشند تا قداست آن در لایهای از باورهای جدید، مکتوم و مصون بماند.
ژندهبالا، نوروز بزرگ و استمرار سنتهای کهن
امروز یکی از مهمترین آیینهای مزار شریف که توجه بسیاری از تاریخپژوهان و مردمشناسان را به خود جلب کرده، مراسم «ژنده بالا» یا «جهنده بالا» در نخستین روز نوروز است. در این مراسم، علم بزرگی که به «ژنده شاه اولیا» شهرت دارد، در صحن مسجد روضه شریف برافراشته میشود و آغاز جشن ۴۰ روزهای را اعلام میکند که به مناسبت شکوفایی دشتهای شقایق بلخ، «جشن گل سرخ» نام گرفته است.
«ژنده» یا «جهنده» در زبان محلی به معنای درفش یا پرچم بزرگ است. این علم بلند با پارچههای رنگارنگ، عمدتا سبز، پوشانده میشود و در میان فریادهای «یا علی مدد» در حضور هزاران زائر، بالا میرود. در باورهای مردمی، چگونگی برافراشته شدن آن میتواند نشانهای از برکت یا دشواریهای سال پیش رو باشد.
همزمانی این آیین با نوروز باعث شده است برخی پژوهشگران آن را نمونهای از درهمآمیزی سنتهای اسلامی و آیینهای کهنتر منطقه بدانند. از نظر آنان اگرچه منشا دقیق ژندهبالا همچنان محل بحث است، این مراسم میتواند نمونهای از تداوم و بازتفسیر سنتهای فرهنگی بلخ مانند اهتزاز درفش کاویانی در قالبی اسلامی باشد.
این فرضیه وقتی قویتر میشود که به یاد بیاوریم در گاهشماری زرتشتی، ششم فروردین که «نوروز بزرگ» یا «خردادروز» نامیده میشود، از مقدسترین روزهای سال است. بر اساس متون پهلوی، از جمله دینکرد و رساله «ماه فروردین، روز خرداد»، زرتشت ششم فروردین به دنیا آمد و در همین روز در سن ۳۰ سالگی، به پیامبری (بعثت) برگزیده شد و باز در همین روز بود که گشتاسبشاه در دربار بلخ آیین او را پذیرفت و فرمان برافراشتن درفش دین را داد.
در دوران باستان، پادشاهان در این روز مراسم «برافراشتن درفش شاهی» را بهعنوان نماد نو شدن جهان برپا میکردند. ابوریحان بیرونی در «آثار الباقیه» درباره ششم فروردین مینویسد: «در بامداد این روز، شخص غایب و پنهانی بر کوه پوشنگ ظاهر میشود که پارچهای سپید در دست دارد و نوید برکت میدهد.»
این ایده دقیقا با رسم امروزی جهنده بالا تطبیق دارد و کنار هم چیدن قطعات پازل تاریخ این احتمال را تقویت میکند که آیینهای این منطقه از بین نرفتهاند و تنها بازآفرینی شدهاند تا بقای آنها تضمین شود.
با این حال ممکن است این سوال پیش بیاید که چرا نوبهار و مسجد ۹ گنبد در محدوده شهر باستانی بلخ قرار دارند و روضه شریف در مزار شریف امروزی ساخته شده است و این دو مکان از نظر جغرافیایی با هم متفاوتاند. در این خصوص نمیتوان از نظر دور داشت که هر دو نقطه در واقع بخشی از یک حوزه فرهنگی واحد به شمار میروند و حلقه اتصال میان آنها نیز تداوم آیینهای مذهبی است. به این ترتیب که اگرچه هویت و نام آنها در طول قرون تغییر کرد، خاستگاهی واحد دارند.

