جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به کارزار مشترک آمریکا و اسرائیل، زیرساختهای غیرنظامی در سراسر منطقه را هدف قرار داد، به هتلها و تاسیسات انرژی در کشورهای حاشیه خلیج فارس حمله کرد و مناطق مسکونی اسرائیل را با مهمات خوشهای هدف قرار داد. همزمان، با بستن تنگه هرمز تلاش کرد قیمت جهانی نفت را افزایش دهد تا هزینههای سیاسی این جنگ را برای دولت ترامپ بالا ببرد.
این وضعیت در حال حاضر، جای خود را به یک آتشبس شکننده داده و تهران و واشنگتن اکنون درباره تنگه هرمز، پرونده هستهای و نیروهای نیابتی در حال مذاکرهاند، اما سرکوب داخلی رژیم همچنان از دستور کار خارج مانده است.
کارزار نظامی اخیر به اهرم اصلی قدرت نظامی جمهوری اسلامی ایران، یعنی تولید موشکی، ظرفیت پرتاب و ذخایر آن ضربه سنگینی زد، با این حال صرف حملات هوایی تنها زمانی به یک تهدید وجودی واقعی برای جمهوری اسلامی تبدیل میشود که فضا را برای مردم داخل فراهم کند تا نتایج را در میدان رقم بزنند و بتوانند معادلات را در داخل کشور تغییر دهند. تهران هم با آگاهی از همین نقطه ضعف، از آتشبس برای تحکیم کنترل خود در داخل استفاده میکند.
مقامهای جمهوری اسلامی همزمان با کاهش فشارهای خارجی، بار دیگر اعدامها، قتلهای فراقضایی و بازداشتها را افزایش دادهاند و در عین حال نیروهای نیابتی شیعه را برای تقویت کنترل و جلوگیری از ناآرامی احتمالی به ایران گسیل کردهاند.
نادیده گرفتن مردم ایران در این معادله، فقط یک مسئله حقوق بشری نیست، بلکه خطر از دست دادن حمایت «بزرگترین تهدید واقعی رژیم» را به همراه دارد: بزرگترین جمعیت طرفدار آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه که در صورت پیروزی، میتواند نظم جهانی را دگرگون کند. از طرفی این امر با پیامهایی که این کارزار را تلاشی برای کمک به مردم ایران برای بازپسگیری کشورشان معرفی میکرد، هم در تضاد است.
البته از حق نباید گذشت که اقدامهایی در مسیر تحقق این وعدهها آغاز شد، اما فرصت زمانی برای تحقق این وعدهها ناگهان محدود شد. اسرائیل زیرساختهای سپاه، بسیج و نیروهای انتظامی را که در اعتراضها از آنجا به سوی معترضان غیرمسلح شلیک میشد هدف قرار داد، اما برچیدن سازوکار سرکوب مستلزم تضعیف نیروی انسانی است، نه صرفا از بین بردن تاسیسات.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
برای جمهوری اسلامی، جنگ همواره بهانهای برای تشدید سرکوب داخلی بوده است. از دوران جنگ ایران و عراق، سرکوب به یک سیستم ساختاری تبدیل شد. کمیتههای انقلاب در محلهها ایست بازرسی ایجاد کردند، به خانهها یورش بردند و مظنونان را بازداشت کردند. با شدت گرفتن جنگ، دامنه بازداشتها هم گسترش یافت و از اواسط دهه ۱۳۶۰، موجهای گسترده دستگیری مخالفان آغاز شد و هزاران نفر به اتهاماتی مانند جاسوسی یا دلایل عقیدتی زندانی و اعدام شدند.
جمهوری اسلامی در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و آمریکا و پس از آن، نیز حدود ۲۱ هزار نفر را در سراسر ایران بازداشت کرد. آن هم در شرایطی که قطع کامل اینترنت، ارتباطات سراسری را مختل کرده بود. در هفتههای بعد، قوه قضاییه خواستار رسیدگی فوری به پروندههای امنیتی با اتهاماتی مانند «محاربه» شد؛ جرمی که میتواند مجازات اعدام داشته باشد. سپس اجرای احکام بلافاصله آغاز شد و رژیم حاکم بر ایران در نیمه نخست سال ۲۰۲۵، بیش از ۶۰۰ حکم اعدام را اجرا کرد. رقمی که تا پایان همان سال از یک هزار و ۶۰۰ مورد فراتر رفت.
هرچه این رژیم بیشتر احساس خطر کند، این الگو خشنتر میشود. جمهوری اسلامی در پیامی هراسانگیز به جامعه و در بیاعتنایی آشکار به فرهنگ ایرانی، در آستانه سال نو ایرانی، سه زندانی سیاسی جوان را اعدام کرد. از آغاز جنگ، دستکم ۹ زندانی سیاسی اعدام و بیش از هزار نفر بازداشت شدهاند. پس از آتشبس، دستکم چهار زندانی سیاسی دیگر، از جمله یک زن، بر اساس اتهاماتی ساختگی به اعدام محکوم شدهاند و بازداشتها همچنان ادامه دارد.
چند روز پیش از آتشبس، کاروانی از نیروهای «حشدالشعبی» از عراق وارد ایران شد؛ شبکهای که عمدتا از شبهنظامیان تحتحمایت جمهوری اسلامی تشکیل و در ساختار امنیتی عراق ادغام شده و حالا رژیم بار دیگر برای سرکوب اعتراضها به آن متوسل شده است. شبهنظامیان عراقی همراه با نیروهای موسوم به فاطمیون افغانستان، زینبیون پاکستان و اعضای حزبالله لبنان در شهرهای ایران مستقر شدهاند، ایستبازرسی زدهاند، در خیابانها گشت میزنند و با نمایش پرچمهایشان برای مردم شاخوشانه میکشند. ایرانیان در گفتگو با رسانههای خارج از کشور میگویند احساس وحشت دارند و این وضعیت را «اشغال کشورشان» توصیف میکنند.
اکنون بیش از هزار ایستبازرسی که پس از آتشبس تعدادشان افزایش یافت، به نوعی دادگاه صحرایی و اجراکنندگان احکام فراقضایی تبدیل شدهاند. در استان اصفهان، یک جوان در ایستبازرسی بسیج کشته شد. در استان مازندران، جوان دیگری پس از درگیری در جریان بازرسی، جانش را از دست داد. در شهرهای بزرگی مانند تهران، کرج، مشهد و اصفهان هم ایستهای شبانه، متوقف کردن خودروها، بازرسی گوشیها و ارعاب به روال روزمره تبدیل شده است.
تمام این وقایع همزمان با طولانیترین قطع سراسری اینترنت در تاریخ در حال وقوع است و رکورد ۵۰ روز قطعی متوالی را ثبت کرده است. مقامهای جمهوری اسلامی بهصراحت اعلام کردهاند که این محدودیتها عمدی است و بازگرداندن دسترسی «به نفع مردم نیست». همزمان، سیستمی چندلایهای در حال شکلگیری است که در آن دسترسی به «اینترنت پرو» برای کاربران منتخب فراهم میشود، در حالی که اکثریت مردم همچنان اینترنت ندارند.
وضعیت اقتصاد نیز حتی با وجود توقف درگیریها، در حال بدتر شدن است و به فشارهایی که پیشتر نیز شدید بودند، میافزاید. صندوق بینالمللی پول تورم را حدود ۶۹ درصد، پیشبینی میکند که بالاترین سطح از زمان جنگ جهانی دوم است. البته همراه با انقباض ۶.۱ درصدی و کاهش تولید ناخالص داخلی اسمی به حدود ۳۰۰ میلیارد دلار. صادرات پتروشیمی متوقف شده، زیرساختهای خدماتی آسیب دیدهاند و مصرف برق ۱۸ درصد کاهش یافته، زیرا کارخانهها تعطیل شدهاند. قطع اینترنت هم روزانه دستکم ۳۵ میلیون دلار و در برخی براوردها تا ۸۰ میلیون دلار خسارت وارد میکند.
تمام اینها در حالی است که همین نارضایتیهای اقتصادی جرقه بسیاری از موجهای اعتراضی، از جمله اعتراضهای دیماه گذشته، بودند و حالا وضعیت نهتنها بهبود نیافته که بدتر نیز شده است.
آتشبس فشار را در داخل ایران کاهش نداد، بلکه آن را به مردم منتقل کرد و واشنگتن اکنون طوری مذاکره میکند که گویی این بُعد وجود ندارد. دولتی که از حمایت مردمی برخوردار باشد، در شهرهایش جا به جا ایستبازرسی ایجاد نمیکند، اعدامها را افزایش نمیدهد و اینترنت را قطع نمیکند.
اینها نشان میدهد که تهران در حال آمادهسازی برای مواجهه با مردم خود است، نه اتکا به حمایت آنها. این واقعیت یک فرصت محدود اما همچنان معنادار در دست واشنگتن باقی میگذارد. آتشبس نباید تنها عرصهای را که رژیم در آن آسیبپذیرتر است، نادیده بگیرد و حمایت از معترضان را فراموش کند.
برگرفته از وبسایت بنیاد دفاع از دموکراسیها

