شبی که در پی حمله اسرائیل به ضاحیه جنوبی بیروت، فرا رسید، در روند منازعات جاری منطقه شبی عادی نبود. موشکهایی که جمهوری اسلامی به سوی اسرائیل شلیک کرد، هم صرفا یک واکنش نظامی به هدف قرار گرفتن یک موقعیت، ترور یک شخصیت یا ارسال پیامی تاکتیکی و محدود نبودند، بلکه پیامهایی سیاسی و راهبردی به همراه داشتند که ابعادی فراتر از میدان نبرد داشت.
این اقدام بار دیگر نشان داد که ضاحیه جنوبی بیروت تنها یک محله در پایتخت لبنان نیست، بلکه نمادی سیاسی و امنیتی است که اهمیت و کارکرد آن فراتر از مرزهای لبنان تعریف میشود و با معادلات نفوذ، بازدارندگی و رقابتهای منطقهای بهطور مستقیم گره خورده است. از همین رو، واکنش جمهوری اسلامی را نمیتوان صرفا در چارچوب یک پاسخ نظامی ارزیابی کرد، بلکه باید آن را بخشی از معادلات پیچیدهتر قدرت و منازعات در سطح منطقه دانست.
آنچه رخ داد تنها واکنشی به یک حادثه امنیتی نبود، بلکه بازتاب نبردی بر سر تعیین قواعد بازی بود؛ نبردی که در قلب آن این پرسش قرار دارد که حدود بازدارندگی کجا است و کدام بازیگر قادر است معادلات تازه درگیری را بر دیگران تحمیل کند؟
در ماههای گذشته، جنوب لبنان زیر موجی از حملات و هدفگیریهای پیدرپی قرار داشت که پیامد آن با تلفات انسانی و خسارات گسترده همراه بود. همزمان، ترورها و حملات متعددی نیز علیه مواضع و فرماندهان حزبالله انجام شد، بیآنکه این روند به مداخله مستقیم رژیم ایران منجر شود. از این رو، به نظر میرسد حمله به ضاحیه جنوبی برای تهران معنایی متفاوت از چارچوبهای صرفا نظامی داشت و بهعنوان تعرض به یکی از نمادهای کلیدی سیاسی و راهبردی محور مقاومت تلقی شد.
در این چارچوب، واکنش جمهوری اسلامی نه حاصل تراکم رخدادهای نظامی، بلکه نتیجه عبور از مرزی است که تهران آن را «خط قرمز راهبردی» خود در ارتباط با جایگاه ضاحیه و نقش آن در توازن نفوذ منطقهای میداند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
اگر جمهوری اسلامی توانایی دادن پاسخ مستقیم را داشت، پس حملات، ترورها و ویرانیهای ماههای گذشته را در چه چارچوبی میتوان توضیح داد؟
از سوی دیگر، اسرائیل میداند که هرگونه رویارویی مستقیم با رژیم ایران با مخاطرات جدی همراه است. با این حال، آنچه در ماههای اخیر مشاهده میشود، تلاش آشکار تلآویو برای گذار از سیاست مهار به سمت سیاست تحمیل واقعیتهای جدید در میدان است. به نظر میرسد محاسبه راهبردی اسرائیل بر این فرض استوار است که فضای پس از هفتم اکتبر، موازنهای متفاوت ایجاد کرده و نسبت به گذشته، دامنه مانور بیشتری در اختیار آن قرار داد؛ امری که در صورت تداوم حملات علیه نیروها و مواضع مرتبط با جمهوری اسلامی، میتواند به فرسایش تدریجی ساختار بازدارندگی تهران در منطقه منجر شود.
در این چارچوب، میتوان حمله به ضاحیه را تلاشی برای آزمودن حدود واکنش جمهوری اسلامی دانست. بهنظر میرسد اسرائیل در پی آن بود که میزان توانایی خود را برای هدف قرار دادن یکی از مهمترین پایگاههای حزبالله بدون مواجهه با پاسخی تعیینکننده که مسیر درگیری را تغییر دهد، بسنجد. با این حال، پاسخ رژیم ایران نشان داد که همچنان خط قرمزهایی وجود دارد که عبور از آنها بدون هزینه نخواهد بود. در عین حال، ماهیت این پاسخ نیز حاکی از آن است که دو طرف همچنان تلاش میکنند سطح تنش را در چارچوبی کنترلشده حفظ کنند تا از ورود به یک انفجار منطقهای گسترده جلوگیری شود.
با این حال، بازنده اصلی این معادله همچنان لبنان است. در حالی که قدرتهای منطقهای پیامهای نظامی مبادله میکنند، مردم لبنان بار دیگر خود را در عمق یک رویارویی مییابند، بیآنکه برای تاثیرگذاری بر روند یا نتایج آن توانی داشته باشند. منطقهای که هدف حمله قرار گرفته، بخشی از پایتخت لبنان است و هرگونه تشدید تنش، به معنای افزایش خسارات اقتصادی، اجتماعی و امنیتی در کشوری است که از قبل با بحرانهای عمیق مواجه بوده است.
خطرناکتر آنکه این تحولات درمقطعی حساسی از تاریخ سیاسی لبنان رخ میدهد. یعنی زمانی که دولت این کشور در تلاش برای احیای مسیر دیپلماتیک با ایالات متحده و جامعه بینالمللی است و در واشنگتن نیز گفتگوها و رایزنیهایی درباره آینده وضعیت امنیتی و سیاسی لبنان و منطقه جریان دارد. از این رو، پاسخ جمهوری اسلامی را نمیتوان صرفا در چارچوب پیام به اسرائیل محدود کرد. این واکنش حامل پیامی روشن به داخل لبنان نیز بود؛ مبنی بر اینکه توازن واقعی قدرت همچنان تا حد زیادی بیرون از نهادهای رسمی این کشور شکل میگیرد و هیچ مذاکراتی درباره آینده لبنان نمیتواند از معادلات گستردهتر منطقهای جدا باشد.
در حالی که دولت لبنان در تلاش است جایگاهش را در مذاکرات تثبیت و جامعه بینالمللی را به تواناییاش در کنترل ثبات داخلی متقاعد کند، حملات موشکی بار دیگر یادآور شد که لبنان همچنان بخشی از شبکهای از درگیریهای منطقهای است که فراتر از چارچوب تصمیمگیری رسمی آن عمل میکند. این وضعیت درباره توان دولت برای اجرای هرگونه توافق آینده پرسشهای تازهای را مطرح میکند. بهویژه اگر تصمیمهای مرتبط با جنگ و صلح همچنان در چارچوب توازنهایی شکل بگیرد که خارج از نهادهای قانونی و رسمی کشور قرار دارند.
شواهد میدانی نشان میدهد که سرزمین لبنان همچنان بخشی از شبکه پیچیده معادلات نفوذ و بازدارندگی متقابل است؛ وضعیتی که در آن مردم این کشور ناگزیر بهای سنگین درگیریهایی را میپردازند که دامنه آن فراتر از مرزهای جغرافیایی و ظرفیتهای دولتشان است.
در نهایت، آنچه را رخ داد، نمیتوان صرفا در تعداد موشکهای شلیکشده یا اهداف مورداصابت خلاصه کرد. واقعیت اصلی در پیامهای سیاسی نهفته است که این موشکها با خود حمل کردند. جمهوری اسلامی میخواست نشان دهد که هدف قرار دادن ضاحیه بدون هزینه نخواهد ماند، در حالی که اسرائیل نیز میکوشید توان خود را در دسترسی به مواضعی که آنها را بخشی از تهدید متوجه خود میداند، نشان دهد
در میان این دو پیام، لبنان در آستانه مرحلهای تازه از فقدان قطعیت قرار گرفته، آن هم در حالی که نگرانیها از تبدیل شدن سیاست پیامهای متقابل به رویارویی گستردهتر و مهارناپذیر روبهافزایش است.
این شب بار دیگر ثابت کرد که منطقه نهتنها به پایان منازعه نزدیک نشده، بلکه احتمالا به فصلی بهمراتب خطرناکتر وارد شده است. پرسش بنیادین همچنان پابرجا است: آیا این دور از درگیریها به تثبیت قواعد بازدارندگی منتهی میشود یا سرآغاز مرحلهای جدید از تشدید و گسترش تنشها در خاورمیانه خواهد بود؟
برگرفته از نداءالوطن

