با تکیه بر عصا و همراهی مردی جوان، آرام به سوی سکوی سخنرانی قدم برمیدارد. آراسته و شیکپوش است و در مقایسه با عکسهای سیاهوسفید سالهای دور، روشنتر و پختهتر به نظر میرسد. از پشت عینک، به جمعیت بزرگی از افغانها که از شهرهای مختلف برای دیدنش آمدهاند، نگاه میکند. به پشتو سلام میدهد و با لحنی آرام، اما سرشار از احساس، زمزمه میکند: «زما کندهار د زمرو وطنه» (قندهار من، سرزمین دلیران است).
او صادق فطرت (ناشناس) است. یکی از نامدارترین چهرههای عصر طلایی موسیقی افغانستان. مجری برنامه او را «استاد عزیز، دکتر محمد صادق فطرت ناشناس» معرفی میکند، اما ناشناس در همان آغاز میخواهد که «استاد» خطابش نکنند. به باور او، این عنوان در موسیقی جایگاهی بالا دارد که هنوز به آن نرسیده است.
صادق فطرت ناشناس در میان دوستدارانش در کنسرتی در شهر مالمو جنوب سوئد- مختار وفایی / ایندیپندنت فارسیکارنامه هنری ناشناس، با حدود ۲۹۰ ترانه فارسی، بیش از ۱۰۰ اثر پشتو و نزدیک به ۱۶۰ قطعه به اردو و هندی، او را در شمار پرکارترین هنرمندان افغانستان قرار میدهد؛ هنرمندی که با سبک منحصربهفرد و نوآوری در پیوند موسیقی کلاسیک و بازخوانی ترانههای کهن، در تاریخ موسیقی افغانستان جایگاهی ویژه دارد. با این همه، تنها یک بار سال ۱۹۷۸ در کابل کنسرت برگزار کرد و درآمد آن را هم به سیلزدگان بخشید.
ناشناس سال ۱۹۳۵ در خانوادهای روحانی و بانفوذ در قندهار به دنیا آمد. پدرش، محمدرفیق، روحانی تحصیلکردهای بود که در بانک ملی کراچی کار میکرد و در شهرهای مختلف هند تحت استعمار بریتانیا به تجارت و کار مشغول بود. او هفت ساله بود که همراه مادرش راهی کویته شد تا به پدر بپیوندد.
ناشناس از آن سالهای دور هم خاطراتی زنده و دقیق در ذهن دارد. روایت میکند که در مسیر کویته، مادرش ترانهای عاشقانه به پشتو زمزمه میکرد: «نن د جانان دیدن ته ځمه توری نری وریځی» (امروز به دیدار یار میروم و آسمان را ابرهای نازک و تیره پوشاندهاند)
او پیشتر دیده بود که مادرش در شبنشینیها با دیگر زنان، ترانههای محلی و اشعار مذهبی میخواند، با این حال آن زمزمه عاشقانه تصویری تازه در ذهن کودکانهاش نقش زد. سالها بعد، در مالمو سوئد، پس از سه ساعت حضور در کنسرت و گفتگو با هواداران، در صحبت با ایندیپندنت فارسی، بیآنکه نشانی از خستگی داشته باشد، با دقت و ظرافت به پرسشها پاسخ میدهد. گاه با تاملی کوتاه و گاه بیدرنگ. او میگوید پدرش، با وجود روحانی بودن، شیفته صدای کوندن لعل سیگل، آوازخوان برجسته هندی بود.
کتاب نوای ناشناس، بخشی از کارنامه هنری و آهنگهای ناشناس را توضیح داده است - مختار وفایی / ایندیپندنت فارسی
ناشناس در سالهایی که همراه پدر در دهلی زندگی میکرد، وارد فضای آموزش موسیقی شد و نزد استادان هندی، موسیقی کلاسیک، زبانهای فارسی و اردو و خوشنویسی نستعلیق را فرا گرفت. زبان مادریاش پشتو بود، اما آموختن فارسی و هندی برای ورود به محیط آموزشی موسیقی در هند ضروری به شمار میرفت.
با بازگشت خانواده به کابل، او در مدرسه حبیبیه درس خواند و در فاصلههای کوتاه میان کلاسها، آواز میخواند. همانگونه که پدرش به سیگل گوش میداد، او نیز شیفته آن صدا شده بود. در آن زمان هنوز «محمدصادق فطرت حبیبی» بود و بهخوبی میدانست که خانواده سنتیاش با آوازخوانی او موافق نیستند. با این حال، پنهانی در محافل موسیقی شرکت میکرد و ترانههایی را که از مادرش آموخته بود، میخواند؛ گامهایی آرام اما سرنوشتساز در مسیری که بعدها نام «ناشناس» را به یکی از ماندگارترین صداهای موسیقی افغانستان بدل کرد.
چهار سال دور از چشم پدر آواز خواند
ناشناس در کابل به محافل موسیقی راه یافت و در برنامههای موسیقی رادیو کابل شرکت کرد. او ترانههایی را در رادیو ضبط کرد که با استقبال مدیران برنامه موسیقی مواجه شد. وقتی قرار شد ترانههای او در رادیو پخش شود، از او پرسیدند با چه نامی میخواهد ترانههایش را پخش کند، او گفت بنویسید ناشناس.
البته پیشتر با چند نام مستعار دیگر نیز آهنگهایی از او پخش شده بود. پدرش محمد رفیق، از دوستان و آشنایانش شنید که صدایی با نام ناشناس در رادیو آواز میخواند، ممکن است پسر او باشد. ناشناس میگوید وقتی پدرش نخستین بار آگاه شد که او آواز میخواند، برآشفت و گفت که خانوادهاش اهل قندهار، بانفوذ و روحانی است و آواز خواندن او مایه شرم و ننگ است.
عکسهای ناشناس در گذر زمان - انتشارات شاهمامه
ناشناس به پدرش گفت اگر آهنگ خواندن شرمآور است، پس چرا خود کوندن لعل سیگل گوش میکند؟ پدر قانع شد و بعدها به بازخوانی ترانههای سیگل با صدای پسرش، گوش میداد و لذت میبرد. در آن زمان که چهار سال از پخش آهنگهای ناشناس در رادیو میگذشت، این نام پرآوازه شده بود و دوستداران زیادی داشت.
ناشناس ترانهای را که در راه کویته از مادرش شنیده بود، با افزودن بیتهای جدید پشتو و ساختن نغمه و آهنگ، در استودیو رادیو کابل ضبط کرد که به یکی از معروفترین آهنگهایش تبدیل شد. او بعدها توانست تنها چند ترانه مشابه دیگر را بازخوانی و ماندگار کند.
گذشته از دسترفته
ناشناس وقتی از «دوره طلایی» موسیقی افغانستان سخن میگوید، مکثی کوتاه میکند. گویی میان خاطره و واقعیت امروز، فاصلهای دراز ایجاد شده است. میگوید آنچه به نام دوره طلایی شناخته میشود، در حقیقت میتوانست بهمراتب پختهتر و منسجمتر ادامه یابد. ناشناس که موسیقی را در هند فرا گرفت، معتقد است اگر مسیر آموزش موسیقی در افغانستان گسسته نمیشد، میان نسل او و امروز فاصله ایجاد نمیشد.
به باور او، در کشورهایی مانند هند، موسیقی نهتنها حفظ شد، بلکه با ورود به نظام آموزشی، پالایش و تقویت شد، اما در افغانستان این روند ناتمام ماند. او با اشاره به گذشته میافزاید که در زمان امانالله خان، آموزش رسمی موسیقی در چندین مدرسه دولتی وجود داشت، اما این تلاشها دوام نیاورد. بهویژه در دهههای بعد، با آمدن مجاهدین و طالبان، نهتنها این جریان متوقف، بلکه هر آنچه به موسیقی مربوط بود، به آتش کشیده شد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
ناشناس از «خرابات» بهعنوان نقطه عطفی در موسیقی افغانستان یاد میکند؛ محله و مجموعهای که زمانی قلب تپنده موسیقی کابل بود، اما به دلیل انزوای اجتماعی، نتوانست به یک جریان فراگیر تبدیل شود.
به گفته او، موسیقی در افغانستان بیشتر در چارچوبهای محدود خانوادگی باقی ماند و کمتر به حوزه آموزش عمومی راه یافت: «به همین دلیل است که تعداد اندکی از هنرمندان، مانند وحید قاسمی، توانستند موسیقی را بهصورت آکادمیک بیاموزند، چون در داخل افغانستان بستر آموزش موسیقی فراهم نشد.»
شرکت کنندگان کنسرت و برنامه قدردانی از یک عمر کار هنری ناشناس در شهر مالمو سوئد که سازمان آموزشی و فرهنگی انبیوی برگزار کرد - مختار وفایی / ایندیپندنت فارسی
ناشناس تاکید میکند که به «تکامل» باور دارد، اما مداخلات سیاسی و جنگهای پیدرپی، این روند طبیعی را در افغانستان مختل کرد. به باور او، دخالت قدرتهای مختلف و حاکمیت گروههایی چون طالبان و مجاهدین، موسیقی و فرهنگ را به عقب راندند. با این حال، هنوز کورسوی امیدی برای آینده میبیند و معتقد است این وضعیت پایدار نخواهد ماند.
وقتی از او میپرسم چرا پس از سال ۱۹۹۰ به افغانستان بازنگشت، پاسخ میدهد که ۴۰ سال در دستگاه دولتی کشورش کار کرد، اما نه حقوق بازنشستگی گرفت و نه حتی توانست تمام داراییهایش را داشته باشد. او از خانهای میگوید که در زمان حاکمیت نجیبالله در دهه ۱۹۹۰ فروخت، اما پول آن به دستور رئیسجمهوری وقت در بانک باقی ماند و هرگز به او داده نشد.
ناشناس در نخستین و آخرین کنسترش در چمن باغ حضوری در کابل اعلام کرد که عضو حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیست و فعالیتهای سیاسی ندارد. با این حال با سقوط حکومت نجیبالله و حاکمیت مجاهدین در ۱۹۹۲، ناشناس افغانستان را ترک کرد و هرگز به آن کشور بازنگشت. هرچند از ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ در جریان حضور آمریکا و ناتو در افغانستان، فضای نسبتا باز اجتماعی و فرهنگی فراهم شد، اما ناشناس حتی در آن زمان هم به افغانستان برنگشت.
در جریان این دو دهه، حامد کرزی و اشرف غنی، دو رئیسجمهوری سابق افغانستان، با ناشناس تماس گرفتند و از او برای بازگشت به کابل دعوت کردند، اما ناشناس که انگار میدانست اوضاع ناپایدار و بیثبات است، به این دعوتها پاسخ مثبت نداد.
با وجودی که از ۱۹۹۰ فاصله عمیقی میان ناشناس و وطنش افتاد، او تاکید میکند که بدبین نیست و به آینده مردم و وطنش امیدوار است.
ناشناس در ادامه، از نسبت دین و موسیقی سخن میگوید و با اشاره به دیدگاههای متفاوت، یادآور میشود که موسیقی در ذات خود امری نکوهیده نیست و پیامبر اسلام نیز مخالف موسیقی نبود. او همچنین به نقش فناوریهای جدید از جمله اینترنت و شبکههای اجتماعی مانند یوتیوب، اشاره میکند که به باور او، دیگر اجازه نمیدهند موسیقی بهسادگی حذف یا ممنوع شود. با این همه، بر یک نکته کلیدی تاکید دارد: «موسیقی باید وارد سرفصلهای درسی و آموزشی شود» زیرا تنها راهی است که میتواند استمرار و رشد این هنر را تضمین کند.
ناشناس در سخنرانیاش به ممنوعیت موسیقی و آموزش دختران و زنان در افغانستان اشاره کرد و گفت امیدوار است روزی هنر و آموزش در کشورش شکوفا شود - مختار وفایی / ایندیپندنت فارسیاین دیدگاه ناشناس در وضعیتی که طالبان در افغانستان ادوات موسیقی را آتش میزنند و هنرمندان را شکنجه و تحقیر میکنند، به یک خیالبافی میماند، اما او معتقد است که موسیقی راهش را در دل فرهنگها و زندگی مردم پیدا میکند و هیچ عقیده و جریانی نمیتواند آن را حذف کند.
او درباره کارنامه هنریاش میگوید که در مجموع میان ۵۰۰ تا ۶۰۰ آهنگ خوانده، هرچند تنها حدود ۴۰۰ اثر در دسترس است و بسیاری از ترانههایش در حافظه جمعی مردم و در محافل غیررسمی باقی ماندهاند. این آثار به زبانهای فارسی، پشتو، اردو و هندی اجرا شدند که بازتابی از زیست چندفرهنگی او میان هند و افغانستاناند.
ناشناس میگوید در گذشتههای دورتر، بهویژه تا پیش از جدایی هند و پاکستان، ارتباط مردم و حاکمان افغانستان بیشتر با هند بود تا ایران و همین پیوند، نقش مهمی در شکلگیری موسیقی معاصر افغانستان داشت. او خود نیز در کنار رود جمنا، در فضای آموزشی هند، موسیقی آموخت و همزمان زبانهای اردو و فارسی را فرا گرفت.
در پایان، از ناشناس میپرسم که اگر بخواهد با خوشنویسی که در هند فرا گرفته، یک بیت محبوب خود را از آهنگهایی که خوانده، خطاطی کند، کدام خواهد بود. چند بیت را در ذهن خود مرور میکند، اما شاید به دلیل خستگی، بیت کامل را به یاد نمیآورد. پس از چند ثانیه تلاش و تمرکز، با لحنی شاعرانه، بیتی از اقبال لاهوری، شاعر، فیلسوف و اندیشمند برجسته مسلمان در شبهقاره هند، را به یاد میآورد که گویی پاسخی است به همه پرسشها درباره جستوجو، بیقراری و امید:
به بحر رفتم و گفتم به موج بیتابی/ همیشه در طلب استی، چه مشکلی داری؟

