بازگشت فعالیت گروههای وابسته به القاعده در سوریه ما را بار دیگر به بازخوانی رویدادهایی وامیدارد که از همان آغاز، پای القاعده را به سوریه کشاند. بله، سخن از خود «القاعده» است، نه صرفا یک شاخه یا نام مشابه آن.
آمریکا این سازمان را که در افغانستان شکل گرفت و آنجا مستقر شد، در واکنش به حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ عملا درهم کوبید. پس از آن بیشتر رهبران القاعده پا به فرار گذاشتند و سالها مخفیانه زیر چتر حمایت جمهوری اسلامی زندگی کردند. جنگجویان این سازمان هم پراکنده شدند و ساختار آن به گروهها و هستههای کوچکی تقسیم شد که با هر طرفی که برایشان پناهگاه، حمایت و اهداف مشترک فراهم میکرد، همکاری میکردند.
در نگاه نخست، تصور همپوشانی منافع جمهوری اسلامی و رژیم شکستخورده بشار اسد با چنین گروههایی دشوار به نظر میرسد، زیرا القاعده و داعش بهعنوان جریانهای ایدئولوژیک، دشمن سرسخت رژیم ایران و رژیم پیشین سوریه به شمار میروند. با این حال، شواهد و واقعیتهای فراوانی وجود دارد که نشان میدهد این گروهها در عمل با رژیمهایی مانند نظام اسد و نیروی قدس سپاه پاسداران همکاری و همپوشانی داشتهاند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
پس از اشغال عراق از سوی آمریکا، سازمان القاعده با عناوین و نامهای جدیدی فعال شد که برجستهترین آنها «داعش» بود. از سالهای آغازین اشغال عراق تا سال ۲۰۰۷ و همزمان با ورود فعال جمهوری اسلامی و رژیم سوریه به پرونده عراق، این گروهها نقشی پررنگ ایفا کردند.
نقش سوریه این بود که بهعنوان نقطه ترانزیت برای مقاومت عمل کند و شبکههای لجستیکی را با حمایت سپاه پاسداران مدیریت کند. در نتیجه، هزاران جوان عرب وارد سوریه شدند، آنجا آموزش دیدند و سپس برای جنگ با آمریکاییها و شیعیان، به عراق اعزام شدند.
شاید هضم این تناقض دشوار باشد: اینکه جمهوری اسلامی از گروههای سنی که آمریکاییها و شیعیان را در عراق هدف قرار میدهند، حمایت میکند.
در آن زمان، جمهوری اسلامی با استفاده از بیمیلی اغلب کشورهای عربی برای همکاری با عراق جدید، به واشنگتن کمک میکرد کاری را انجام دهد که خود از انجامش ناتوان بود، یعنی سرنگونی رژیم صدام حسین و در عین حال، عملیات مقاومت عراق و فعالیتهای سازمان القاعده را تامین مالی میکرد.
تهران راهبردی متناقض در پیش نگرفته بود، بلکه در مسیری پرپیچوخم به سوی هدفی مشخص و روشن گام برمیداشت که در نهایت منافع آن را تامین میکرد که اول حمایت از سرنگونی صدام و دوم، بیرون راندن آمریکاییها از منطقه، سوم، جذب شیعیان به سمت خود و در نهایت تسلط کامل بر عراق بود.
در نتیجه، هزاران داوطلب عراقی و عرب که تحت تاثیر تبلیغات فریبکارانه قرار گرفته بودند، ماموریتهای دوم و سوم را اجرا کردند، بیآنکه بدانند در چارچوب یک پروژه مشترک وابسته به رژیم اسد و جمهوری اسلامی، فعالیت میکنند.
اکثریت نیروهای مقاومت عراقی و گروههای «جهادی» خارجی در خاک سوریه گرد هم میآمدند، آموزش میدیدند و سپس از طریق استانهایی مانند انبار و صلاحالدین، راهی عراق میشدند. ردپای سوریه در این روند بهسادگی قابل تشخیص بود؛ بهویژه اینکه سوریه در آن زمان کشوری کاملا امنیتی به شمار میرفت و حتی به کنایه گفته میشد عبور یک مگس از آسمانش هم بدون اطلاع حکومت ممکن نیست. پس چگونه ممکن بود دهها هزار نفر از سراسر منطقه وارد این کشور شوند؟
این نیروها در سوریه آموزش میدیدند، مسلح میشدند و در چارچوب عملیاتهای سازمانیافته بهسوی اهدافی از پیش تعیینشده در عراق اعزام میشدند.
در آغاز، درک این واقعیت که سوریه در هماهنگی با تهران از گروههای مسلح یادشده حمایت میکند، آسان نبود. حل این معمای پیچیده حدود چهار سال زمان برد. همکاری یک رژيم شیعی افراطی با گروههای سنی افراطی از تصور آمریکاییها نیز کاملا خارج بود.
جمهوری اسلامی توانست با ارائه روایتهایی گمراهکنندهــ که بخشی از آنها بر پایه اطلاعات نیمهدرست استوار بودــ توجه افکار عمومی را از عاملان واقعی گروههای «جهادی» منحرف کند.
رژیم ایران برای اینکه اهدافش را توجیه کند، به مواضع سیاسی برخی کشورهای منطقه که مخالف سیاستهای آمریکا در عراق بودند، استناد کرد. همچنین با تکیه بر هویت این نیروهاــ که شمار زیادی از آنان از یمن، کشورهای حوزه خلیج فارس و تونس آمده بودندــ زمینه را برای متهم کردن این کشورها فراهم کرد؛ اتهاماتی که حتی دونالد رامسفلد، وزیر دفاع وقت ایالات متحده، هم بارها به آن اشاره کرد.
هدف قرار گرفتن زیارتگاههای شیعیان آتش اختلافات فرقهای را شعلهور کرد و این امر، جمهوری اسلامی را در سوق دادن شیعیان به سمت رهبران مذهبی خود علیه کسانی که طرفدار آمریکا تلقی میشدند، آسانتر کرد.
سلاحهای گروههای «جهادی» و مقاومت عراق هم در خدمت منافع ایران بود. عراق، تحت پوشش حضور نظامی آمریکا، به میدان نبرد تبدیل شد و دولت بغداد به جناحهای طرفدار جمهوری اسلامی، از جمله سیاستمداران سنی، تحویل داده شد. گفتمان مخالفان با جلوگیری از مشارکت اهل سنت و دیگر گروهها در فرایند سیاسی، انتخابات و حکومتهای محلی و هدف قرار دادن مخالفان، نیز راه را برای تحقق اهداف جمهوری اسلامی هموار کرد و طی پنج سال خونین، رژیم ایران به هر آنچه میخواست، دست یافت.
از سوی دیگر، بشار اسد هم متقاعد شده بود که پس از سقوط صدام، نوبت او خواهد بود؛ هرچند هیچ نشانهای واقعی برای این تصور وجود نداشت. در واقع، واشنگتن سوریه را بخشی از حوزه امنیتی اسرائیل میدانست و اسرائیل با هر اقدامی که ممکن بود رژیم اسد را بیثبات کند، مخالفت میکرد. در آن زمان، یکی از مقامهای آمریکایی به من گفت: نگرانیها و ملاحظات اسرائيل باعث شد واشنگتن اجرای عملیاتهای متقابل در سوریه را تا سال ۲۰۰۸ به تاخیر بیندازد.
البته پس از کشف اسنادی در شهرستان سنجار در استان نینوا در عراق، شامل فهرست دقیق جنگجویان و اطلاعاتی درباره نقش نیروی قدس در مدیریت مقاومت عراق و نیروهای «جهادی»، وضعیت برای واشنگتن روشنتر شد.
از سوی دیگر، گروههای اسلامگرا که سالها با گفتمان سیاسی خود افکار عمومی جهان عرب را فریب دادند، اکنون با ایجاد بیثباتی در سوریه، تلاش میکنند دولت احمد الشرع را به نفع جمهوری اسلامی تضعیف کنند.
برگرفته از الشرقالاوسط

