حماسه بابک خرمدین؛ سردار ایرانی که علیه استبداد دینی قیام کرد

او در حالی که داشت به دار آویخته می‌شد، به معتصم عباسی نهیب زد که هرگز نمی‌تواند فریاد استقلال‌طلبی ایرانیان را خاموش کند

اوایل قرن سوم هجری قمری، در شرایطی که ایران و ایرانیان زیر فشار نابرابری، تبعیض و تحقیر برآمده از سلطه‌ خلفای عباسی به‌شدت فرسوده شده بودند، هرگونه اعتراضی به‌شدت سرکوب می‌شد، فقر بیداد می‌کرد، مردم زیر بار فشار مالیات سنگین کمر خم کرده بودند و هویت ایرانی هدف قرار گرفته بود، بابک خرمدین، سردار ایرانی زاده آذربایجان، علیه حکومت عباسی قیام کرد.

بابک خرمدین که هشتم ژانویه ۸۳۸ میلادی (هفدهم دی‌ماه) به دستور معتصم عباسی اعدام شد، هدف غایی بازآفرینی هویت ایرانی، برقراری عدالت اجتماعی و از همه مهم‌تر مقابله با سلطه دینی را دنبال می‌کرد و دو دهه مقاومت او در برابر دو خلیفه عباسی تا امروز هم یکی از مهم‌ترین نمادهای تاریخی انفجار خشم مردم ایران است که استقلال سیاسی و هویت ملی‌شان را در معرض تهدید می‌دیدند و زیر سلطه حکومت دینی هر روز فقیرتر می‌شدند.

بابک خرمدین در جریان مبارزه طولانی‌مدت با خلفای عباسی، خسارات‌ زیادی به آنان وارد کرد. او سپاه دشمن را بارها عقب راند و مانع تاخت‌وتازهای بیشتر آنان در خاک ایران شد. در نهایت نیز در حالی که داشت به دار آویخته می‌شد، به معتصم عباسی نهیب زد که هرگز نمی‌تواند «فریاد استقلال‌طلبی ایرانیان را خاموش کند».

جنبش خرمدینان علیه نابرابری

به گواهی اسناد تاریخی، ریشه‌های فکری خرمدینان به برخی باورهای ایران قبل از اسلام از جمله آیین مزدک بازمی‌گشت. با این حال خیزش آنان واکنشی اجتماعی و هویتی به سلطه خلفای عباسی، تبعیض و فشارهای اقتصادی بود.

نخستین نشانه‌های جدی فعالیت خرمدینان در گرگان و طبرستان دیده شد که آنان همراه با «سرخ‌علمان باطنی»، در سال ۱۶۲ هجری قمری، دوران خلافت مهدی عباسی، شورش کردند. این قیام را عمر بن علاء، حاکم طبرستان، سرکوب کرد، اما اندیشه خرمدینان از میان نرفت.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

در دوره‌ خلافت هارون‌الرشید، شورش‌های پراکنده‌ خرمدینان در مناطق مرکزی ایران از جمله اصفهان، ری، همدان و نواحی پیرامونی رخ داد، اما عباسیان این قیام‌ها را نیز سرکوب کردند.

با ظهور بابک خرمدین، مرکز ثقل جنبش خرمدینان کاملا به آذربایجان منتقل شد و موقعیت کوهستانی این منطقه، فاصله از مرکز خلافت و نارضایتی عمیق مردم، آذربایجان را به کانون اصلی مقاومت تبدیل کرد. در نتیجه جنبش خرمدینان از یک سلسله شورش‌های محلی فراتر رفت و به حرکتی فراگیر تبدیل شد؛ به‌گونه‌ای که از مناطق مختلف ایران، داوطلبانی برای پیوستن به آن سرازیر شدند.

تولد و زندگی بابک خرمدین

بابک خرمدین در روستای بلال‌آباد در حومه اردبیل، به دنیا آمد. پدرش عبدالله، روغن‌فروش دوره‌گردی از اهالی تیسفون (مدائن) بود که به قصد کار و معاش، به آذربایجان مهاجرت کرده بود و مادرش اهل همان ناحیه بود. به روایت منابع تاریخی، عبدالله پس از تولد بابک، در یکی از سفرهای کاری به ناحیه سبلان زخمی شد و اندکی بعد جان باخت. پس از مرگ پدر، خانواده در تنگنای اقتصادی شدید قرار گرفت. چنانچه مادر بابک برای گذران زندگی به نگهداری کودکان مردم روی آورد و بابک نیز تا حدود ۱۲ سالگی به گاوچرانی مشغول بود.

نقطه عطف زندگی بابک زمانی رقم خورد که جاویدان بن شهرک، رئیس فرقه جاویدانیه از خرمدینان، در مسیر بازگشت از زنجان، به سبب برف و سرما ناچار شد در بلال‌آباد پناه بگیرد و شب را در خانه مادر بابک بگذراند.

فقر خانه در برابر شکوه همراهان جاویدان آشکار بود. مادر تنها توانست برای گرم‌ کردن مهمانان آتشی روشن کند، در حالی که بابک با دقت از اسب‌ها و خادمان جاویدان مراقبت کرد، آب و علوفه فراهم آورد و مامور خرید مایحتاج شد. زیرکی، کاردانی و شیوه سخن گفتن بابک چنان جاویدان را تحت‌تاثیر قرار داد که با اجازه مادرش، او را با خود برد و سرپرستی اموال و املاک خود را به او سپرد. از همین‌ جا بود که بابک به جرگه خرمدینان پیوست.

اندکی پس از این رویداد، جاویدان درگذشت و همسر جاویدان مدعی شد که روح شوهرش در کالبد بابک حلول کرده است. این ادعا که در چارچوب باورهای باطنی خرمدینان معنا می‌یافت، راه را برای جانشینی بابک هموار کرد. پیروان جاویدان پس از سوگند وفاداری، بابک را به پیشوایی پذیرفتند و او نیز طی مراسمی ساده، با بیوه جاویدان ازدواج کرد.

قیام بابک؛ زمینه‌های تاریخی و انگیزه‌ها

مامون عباسی پس از پیروزی بر برادرش امین، برای تامین هزینه‌های نظامی و مالی، فشار بر ولایات ایرانی را افزایش داد و همین امر به تشدید خشم اجتماعی منجر شد و شکل‌گیری موجی از نارضایتی‌ها و جنبش‌های محلی در غرب و شمال‌غرب ایران را در پی داشت

در چنین فضایی، بابک خرمدین در سال ۲۰۰ یا ۲۰۱ هجری قمری (۸۱۶ میلادی) در شهر بَذ آذربایجان سر به شورش برداشت.

خلیفه عباسی در آغاز کوشید قیام بابک را همچون شورش‌های پیشین مهار کند و به‌ترتیب فرماندهانی را به جنگ او فرستاد، اما هیچ‌یک به پیروزی قاطع نرسیدند و قیام بابک تا پایان خلافت مامون، مهار نشد.

پس از مرگ مامون، مقابله با جنبش خرمدینان جدی‌تر شد و هرچند در اصفهان، ری، ماسبذان و مهرجان‌کذک (لرستان) شورش‌هایی رخ داد که به‌شدت سرکوب شدند، خطر بابک برای خلافت آشکارتر شد.

بابک در سال ۲۱۸ هجری قمری (۸۳۳ میلادی)، پس از چند نبرد بزرگ، کنترل بخش عمده‌ای از آذربایجان و جبال را به دست گرفت. این وضعیت، خلیفه‌ جدید، معتصم عباسی، را بر آن داشت که با تمام قوا در پی سرکوب بابک برآید. او افشین (خیذربن کاووس) را به فرماندهی این عملیات برگزید و جنگی سازمان‌یافته را علیه بابک آغاز کرد.

با شروع این لشکرکشی گسترده، بسیاری از امرای محلی آذربایجان از بابک فاصله گرفتند. دستگیری برخی فرماندهان و انتقال اطلاعات نظامی به خلافت، موقعیت بابک را به‌تدریج تضعیف کرد. افشین با سپاهی مجهز و چندقومیتی، پایگاه‌هایی چون برزند را بازسازی کرد و راه‌های منتهی به بَذ (مقر بابک) را تحت کنترل گرفت.

در سال ۲۲۰ هجری قمری، شکست بابک در نبرد ارشق او را ناچار به عقب‌نشینی به دشت مغان و سپس قلعه بذ کرد. هرچند در مقاطعی، مقاومت‌هایی موفق نیز صورت گرفت، در مجموع، توازن قوا به زیان بابک تغییر یافت. سرانجام پس از نبردهایی فرسایشی، سپاه افشین در ۹ رمضان ۲۲۲ هجری قمری (۱۵ اوت ۸۳۷ میلادی) قلعه بذ را فتح کرد.

بابک توانست بگریزد و از رود ارس بگذرد و به ارمنستان پناه ببرد، اما در آنجا در مواجهه با سهل بن سنباط ارمنی، فریب خورد و به افشین تحویل داده شد.

بابک را اندکی بعد، در دهم شوال ۲۲۲ هجری قمری به سامرا منتقل کردند. او در سوم صفر سال ۲۲۳ وارد بغداد، پایتخت خلفای عباسی، شد. در آنجا معتصم عباسی دستور داد تا به قصد تحقیر، بابک را بر فیل بنشانند و در شهر بچرخانند.

بابک خرمدین سرانجام در ششم صفر سال ۲۲۳ هجری قمری (۱۷ دی ۲۱۷ هجری خورشیدی) برابر با هفتم ژانویه سال ۸۳۸ میلادی، به فرمان معتصم به قتل رسید. در مراسمی به‌غایت خشونت‌بار، ابتدا دست‌ها و پاهای او را قطع کردند و سپس پیکر مثله‌شده‌اش را در سامرا به دار آویختند؛ اعدامی که تلاشی برای درهم‌ شکستن نماد مقاومت و ایجاد رعب در مخالفان خلافت عباسی بود.

بابک خرمدین؛ سردار حماسه‌ساز ایران

بابک خرمدین از جمله چهره‌های حماسه‌ساز تاریخ ایران است که نامش نه به‌ دلیل پیروزی در یک جنگ یا درگیری مقطعی، بلکه به واسطه ایستادگی طولانی، سازمان‌دهی مقاومتی فراگیر و قیام گسترده علیه خلافت عباسی، در حافظه‌ تاریخی ایرانیان ماندگار شده است.

او نزدیک به دو دهه، در دشوارترین شرایط جغرافیایی و سیاسی، یکی از قدرتمندترین امپراتوری‌های زمان خود را فرسوده کرد و در مقاطعی حتی عقب راند.

بابک خرمدین در تاریخ ایران نماد دفاع از هویت، کرامت و استقلال ایران در برابر سلطه بیگانه است. خواجه نظام‌الملک در کتاب «سیاست‌نامه» روایت می‌کند هنگامی که نخستین دست بابک را می‌بریدند، او با دست دیگر چهره‌‌اش را به خون می‌آلود. چون معتصم عباسی علت این کار را پرسید، بابک پاسخ داد که خون‌ریزی رنگ رخسار را می‌پراند و او نمی‌خواهد کسی گمان کند بابک از مرگ، هراسی به دل راه داده است. این روایت که ممکن است نوعی بازسازی نمادین باشد، بازتاب‌دهنده شجاعت و جسارت بابک خرمدین است؛ ویژگی که در حافظه تاریخی ایرانیان نیز ماندگار شده است.

با این همه، از آنجا که بابک علیه سلطه‌ دینی خلافت برخاست، بخش عمده‌ای از تاریخ‌نگاری اسلامی درباره‌ او با سوءگیری نوشته شده است. شجاع‌الدین شفا بر این باور است که هرچه از عقاید بابک و خرمدینان به دست ما رسیده، عمدتا اثر مورخان مسلمان است که در نسبت دادن اتهام‌ها و جرائم به بابک با یکدیگر رقابت می‌کردند.

عبدالحسین زرین‌کوب نیز در کتاب «دو قرن سکوت»، همداستان با این نگاه انتقادی، بسیاری از مطالب منابع موجود درباره‌ بابک را «غرض‌آلود و افسانه‌آمیز» می‌داند و تاکید می‌کند که در میان این انبوه روایت‌ها، به‌سختی می‌توان سیمای واقعی او را از پس غبار تعصب و افسانه بازشناخت.

به نوشته زرین‌کوب، تاریخ‌نویسان مسلمان کوشیدند خاطره‌ بابک را تیره کنند و با جعل افسانه‌ها، چهره‌ای زشت و ناپسند از او بسازند؛ امری که سبب شد بخش‌های مهمی از تاریخ بابک و خرمدینان در ابهام فرو رود.

سعید نفیسی نیز بر همین نکته تاکید دارد و معتقد است جزئیات زندگی بابک پشت پرده‌ تعصب و خودمحوری مورخان اسلامی پنهان ماند و آنچه درباره‌ آیین خرمی نوشته شده، «آمیخته به غرض و تهمت» است.

نادعلی همدانی در کتاب «حماسه بابک»، صحنه‌ اعدام بابک خرمدین را با زبانی حماسی چنین بازآفرینی می‌کند که بابک در واپسین لحظات زندگی، خطاب به خلیفه‌ عباسی گفت که مرگ او هرگز «فریاد استقلال‌طلبی ایرانیان» را خاموش نخواهد کرد و لرزه‌ای که بر ارکان حکومت عباسی انداخت، دیر یا زود به فروپاشی آن خواهد انجامید.

همدانی بابک را نماد زایش یک مقاومت جمعی می‌بیند؛ مرگ یک فرد، به تولد «هزاران بابک» در شمال و شرق و غرب ایران می‌انجامد؛ نسلی که زیر بار زور، ستم و سلطه‌ بیگانگان نخواهد رفت. در این روایت، بابک خود را آموزگار «مردانگی و مبارزه» می‌داند و حتی در لحظه‌ای که جلاد آماده‌ قطع کردن دست و پای او است، از جوشش خون و آمادگی ایرانیان برای طغیان سخن می‌گوید.