چه عواملی می‌تواند به فروپاشی جمهوری اسلامی بینجامد؟

اگر در ایران تغییری رخ دهد، از درون خواهد بود و حاصل ترکیبی از فشار عمومی، فروپاشی اقتصادی، جابه‌جایی وفاداری‌ها و ظرفیت سازمانی است

من وقتی به‌عنوان وابسته نظامی و رئیس هیئت وزارت دفاع اسرائیل در ایران خدمت می‌کردم، شاهد انقلاب ۱۹۷۹ بودم  و از آن زمان، داوطلبانه درباره انقلاب، علل و رویدادهای همراهش در ارتش اسرائیل، موساد، شین‌بت (سازمان امنیت داخلی اسرائیل) و بسیاری از موسسات دانشگاهی سخنرانی کرده‌ام.

با وجود گذشت ۴۷ سال از انقلابی که در همه مراحل تجربه و مشاهده‌اش کرده‌ام، اغلب از من می‌پرسند: امروز چه شرایطی می‌تواند به فروپاشی رژیم ایران منجر شود؟

بر کسی پوشیده نیست که رژیم برای تضمین بقایش هر کاری انجام خواهد داد. جمهوری اسلامی بر همه نهادهای حکومتی و بودجه کشور تسلط دارد و از حمایت قشری از جمعیت روستایی برخوردار است که به‌مراتب از ساکنان شهرها عقب‌ترند و همچون رژیم دینی خودکامه، با هر فرایند نوسازی یا تغییر عمیق مخالفت می‌کنند.

چه شرایطی می‌تواند به فروپاشی رژیم منجر شود؟

این پرسش که چه زمانی رژیم کنونی حاکم بر ایران ممکن است دچار فروپاشی شود سال‌ها است ذهن پژوهشگران، سیاستمداران و افکار عمومی را به خود مشغول کرده است.

با وجود فشارهای خارجی، تحریم‌ها و انزوای بین‌المللی، تاریخ نشان می‌دهد که چنین رژیم‌هایی معمولا در نتیجه فرایندهای عمیق درونی سقوط می‌کنند. بررسی واقعیت ایران به چند شرط کلیدی اشاره دارد که تحقق هر یک به‌تنهایی یا به‌صورت توامان می‌تواند ثبات رژیم را به‌شدت تضعیف کند.

به باور من، مهم‌ترین شرط، مشابه آنچه در انقلاب ۱۹۷۹ رخ داد، اعتصاب عمومی طولانی‌مدت در بخش‌های مرکزی کشور، به‌ویژه در بخش نفت و گاز است. چنین اعتصابی مستلزم وجود یک نظام اقتصادی سازمان‌یافته برای تامین غذا و حمایت‌های اولیه از اعتصاب‌کنندگان و خانواده‌هایشان، شرطی ضروری برای تداوم مبارزه، است.

عامل مهم دیگر، ریزش نیروهای امنیتی رژیم و پیوستنشان به مردم است. این امر نه‌ فقط نیروهای ارتش، بلکه اعضای سپاه پاسداران، نیروهای امنیت داخلی، پلیس و واحدهای شبه‌نظامی محلی را نیز در بر می‌گیرد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

این تغییر وفاداری‌ صرفا نمادین نیست، بلکه با فراهم‌‌سازی نیروی انسانی آموزش‌دیده و سلاح، اعتراض‌ها را تقویت می‌کند و حتی می‌تواند به گشوده‌‌شدن انبارهای تسلیحاتی به روی معترضان بینجامد. این امر امتیاز اصلی رژیم، یعنی انحصار خشونت، را از آن سلب می‌کند و در برابر حملات بی‌سابقه آسیب‌پذیر می‌شود.

این دقیقا همان اتفاقی بود که در سال ۱۹۷۹ رخ داد، زمانی که افسر ایرانی، حسین خرازی، برای تامین امنیت خانواده‌اش مخفیانه به انقلاب پیوست و با بهره‌گیری از قوانین نظامی، مانع خوابیدن فرماندهان در پایگاه‌هایشان شد.

او در آستانه انقلاب، حدود ۷۰۰ واحد را به خانه‌های فرماندهان ارتش، پلیس و ساواک اعزام و آنان را یک‌به‌یک بازداشت کرد. در نتیجه، ارتش عظیم ایران با همه شاخه‌هایش بدون ساختار فرماندهی باقی ماند و ظرف حدود ۲۰ ساعت فروپاشید.

شرط دیگر، تداوم وخامت اقتصادی و زیست‌محیطی است. سقوط ارزش پول ملی، تورم افسارگسیخته و افزایش شدید هزینه‌های زندگی هم‌اکنون نیز احساس می‌شود.

افزون بر این، مشکلات ساختاری جدی‌ــ از جمله کمبود آب، آلودگی شدید هوا و آسیب به کشاورزی‌ــ شرایطی پدید آورده است که بسیاری از خانواده‌ها برای تامین نیازهای اولیه با دشواری مواجه‌اند. هنگامی که این احساس ناتوانی میان بخش‌های گسترده‌ای از جامعه گسترش پیدا کند، می‌تواند از اعتراضی خاموش به خشم عمومی انفجاری تبدیل شود.

عامل بعدی، نیاز فوری به رهبری و سازمان‌دهی است. به چالش کشیدن رژیمی متمرکز و خشن مستلزم رهبری داخلی با مشروعیت گسترده مردمی است که بتواند مطالبات را یکپارچه، اقدام‌ها را هماهنگ و مبارزه‌ای مستمر را هدایت کند. تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد که اعتراض‌های مردمی اگر به نیروی سیاسی منسجم تبدیل نشوند، فروکش می‌کنند و به تغییر واقعی منجر نمی‌شوند.

باید تاکید کرد که لازم نیست همه این شرایط هم‌زمان رخ دهد. تحقق یک یا دو مورد از آن‌ها با شدت کافی برای لرزاندن پایه‌های رژیم و مواجهه‌اش با بحرانی وجودی کفایت می‌کند.

از سوی دیگر، باید اذعان کرد که رژیم همچنان از سازوکارهای قدرت باثبات در داخل ایران برخوردار است و در گذشته نیز توانست در صورت لزوم بر نیروهای حامی‌اش در خارج از کشور از عراق، لبنان و یمن و حتی مزدوران تکیه کند.

برخلاف حاکمان تبعیدی تاریخ، جمهوری اسلامی هدف جایگزینی ندارد که از آن‌جا بتواند همچنان حکومت کند یا از منابع کشور بهره ببرد. از این‌رو، به احتمال زیاد همه اهرم‌های قدرتش را به کار خواهد گرفت و فقط زمانی کنار خواهد رفت که باور کند همه گزینه‌ها به پایان رسیده است.

در نهایت، هرچند شکاف داخلی میان جناح‌های موسوم به «اصلاح‌طلب» و «اصول‌گرا» وجود دارد، این شکاف تهدیدی جدی برای بقای رژیم تلقی نمی‌شود. هر دو گروه برای کنترل همان ساختار حکمرانی رقابت می‌کنند، از منافع آن بهره‌مندند و نظام جایگزین واقعا متفاوتی ارائه نمی‌دهند. بنابراین، اختلاف میان آن‌ها محرکی برای تغییر عمیق رژیم نیست.

در جمع‌بندی، اگر تغییری در ایران رخ دهد، از درون خواهد بود که از ترکیب فشار عمومی، فروپاشی اقتصادی، جابه‌جایی وفاداری‌ها و ظرفیت سازمانی ناشی می‌شود. این‌ها عوامل کلیدی‌‌اند که باید زیر نظر گرفت تا بتوان تشخیص داد کشور در آستانه یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد یا خیر.

ترجمه از اورشلیم پست

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه