با خنکتر شدن هوا، کلاهها و سرپوشها دوباره از گوشه کمدها بیرون میآیند، اما بیشتر ما برای انتخاب سرپوش مناسب سراغ گزینههایی میرویم که امروز در بازار موجودند. کمتر پیش میآید فکر کنیم مردمی که صدسال پیش در همین شهر یا منطقه ما زندگی میکردند، برای محافظت از خود در برابر سرما، باد، آفتاب و گردوغبار چه بر سرشان میگذاشتند.
قرار نیست امروز دقیقا همان کلاه یا دستاری را بر سر بگذاریم که نسلهای گذشته استفاده میکردند، اما میتوان با تأمل در این میراث در چهار گوشه ایران، پرسید این سرپوشها چگونه ساخته میشدند، چه نیازی را برطرف میکردند و کدام ویژگیهای کاربردی یا زیباشناختی آنها هنوز درخور اعتناست.
یک تکه پارچه؛ چفیه
سادهترین سرپوش لزوما کلاه نبود. یک قطعه پارچه بسته به نحوه تا کردن و بستن آن، سر و گردن یا بخشی از صورت را میپوشاند و برخلاف کلاه قالبدار، هر زمان لازم بود باز میشد و به کار دیگری میآمد.
چفیه یا کوفیه در پوشاک مردان عرب خوزستان نمونه آشنای این خانواده است؛ پارچهای که روی سر قرار میگیرد و با عِقال، حلقهای که روی آن قرار میگیرد، ثابت و محکم میشود. کاربرد چنین پوششی بیش از آنکه برای دفع سرمای زمستان باشد، با اقلیم گرم و خشک سازگار است: سایه ایجاد میکند و میتوان با آن سر و بخشی از صورت را در برابر آفتاب و گردوغبار محافظت کرد. چفیه نیز محدود به ایران نیست و بخشی از سنت گستردهتر پوشش مردانه در جهان عرب است.
دستار؛ وقتی پارچه به سرپوش بدل میشود
در دستار، پارچه دیگر فقط روی سر انداخته نمیشود، بلکه چند بار دور سر یا روی یک کلاه پایه میپیچد و شکل نهایی را جنس، طول پارچه و شیوه بستن آن تعیین میکند.
«پاگ» بلوچ یکی از نمونههای شناختهشده این خانواده است. در توصیف پوشاک سنتی مردان بلوچ ایران، از پارچهای یاد شده که مانند دستار دور سر پیچیده میشود. در آن سوی مرزهای ایران، میان بلوچهای پاکستان و افغانستان نیز پاگ ثبت شده و شیوه پیچیدن آن ممکن است میان گروههای مختلف متفاوت باشد.
در شرق خراسان سنت پیچیدن پارچه دور سر سابقهای طولانی دارد. در بخشهایی از خراسان مردان پارچههای سفید، زرد یا سبز را دور عرقچین یا کلاه میپیچیدند و در سبزوار «مَندیل» علاوه بر کمر، دور سر نیز بسته میشد. در شرق خراسان از دستاری یاد شده است که پارچه سفید آن دور کلاه استوانهای پیچیده و یک سرش از کنار صورت آویزان میشد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در سواحل خلیج فارس نیز شکل دیگری از همین ساختار دیده میشد. در پوشاک سنتی مردان این منطقه، پارچهای حدود دو متر با نام «لنگ» یا «لنگوته» دور کلاه کوچک سفید یا رنگی پیچیده میشد. رنگ و نقش آن نیز ممکن بود با سن مرتبط باشد؛ نمونههای سفید یا راهراه بیشتر در میان مردان مسن و انواع رنگی در میان جوانترها دیده میشد.
این تنوع نشان میدهد پیوند امروزی عمامه و دستار با روحانیان و طلبههای حوزههای علمیه، تنها بخشی از تاریخچه این سرپوش در ایران است. دستار روزگاری پوشش عمومی مردان بود و شکل، رنگ و شیوه بستن آن اطلاعاتی درباره منطقه، گروه اجتماعی یا هویت فرد منتقل میکرد.
کلاههای نرم؛ از عرقچین تا پاکول
گروه دیگری از سرپوشها نه مانند دستار از چند متر پارچه ساخته میشدند و نه سختی کلاههای نمدی و پوستی را داشتند. کلاههای نرم و نزدیک به سر گاهی بهتنهایی بر سر گذاشته میشدند و گاهی لایه زیرین یک سرپوش بزرگتر بودند.
عرقچین نمونه آشنای این گروه است. در آذربایجان «پاپاق پوستی» روی عرقچین قرار میگرفت، در پوشاک ترکمن «تلپک» روی کلاه کوچکتری به نام «بُرک» گذاشته میشد و در خراسان نیز پارچه دستار دور یک کلاه پایه پیچیده میشد. در نتیجه، بعضی سرپوشهای سنتی ایران را بهتر است نه به منزله یک شیء منفرد، بلکه به شکل ساختاری چندلایه دید.
مرزهای سیاسی نیز همیشه با مرز پوشاک منطبق نبودهاند. یکی از نمونههای آشنا در چند دهه اخیر «پاکول» است؛ کلاه نرم پشمی با لبه لولهشده که خاستگاه آن به نواحی چترال و هندوکش شرقی بازمیگردد. احمدشاه مسعود چنان پیوسته این کلاه را بر سر داشت که پاکول در حافظه عمومی با چهره او گره خورد و در ایران نیز گاه با نام «کلاه احمدشاه مسعود» شناخته میشود.
همانطور که زبان، موسیقی و خوراک میان ایران، افغانستان، قفقاز و آسیای مرکزی آمدوشد داشته است، لباس و سرپوش نیز جابهجا شده است.
نمد؛ پشم بدون بافت
ماده دیگری که سابقه طولانی در پوشاک ایران دارد نمد است. الیاف پشم با رطوبت، فشار و مالش در هم قفل میشوند و مادهای متراکم به وجود میآورند که میتوان آن را شکل داد.
همین ویژگی، نمد را برای ساخت کلاه، بالاپوش چوپانی و اسباب دیگر مناسب میکرد که میبایست در برابر سرما و رطوبت مقاومت میکردند. استفاده از نمد برای سرپوش نیز سابقهای طولانی در ایران دارد.
یکی از شناختهشدهترین نمونهها کلاه مردان قشقایی است. در قرن نوزدهم کلاههای نمدی سیاه مخروطی یا گرد میان مردان قشقایی رواج داشت، اما در قرن بیستم مدل معروف «دوگوشی» به یکی از نشانههای هویت قشقایی بدل شد.
این دگرگونی نکته مهمی را درباره آنچه امروز «پوشاک سنتی» مینامیم آشکار میکند: سنت لزوما پدیدهای ایستا و ساختاری تغییرناپذیر نیست. لباسهای محلی نیز در گذر زمان دستخوش موجهای تازه میشدند، تغییر میکردند و چهبسا طرحی نوپدید چنان با هویت یک قوم یا گروه پیوند میخورد که نسلهای بعد پیشینهاش را بسیار فراتر از قدمت واقعی آن میپنداشتند.
پوست برای سرما؛ تلپک و پاپاق
در مناطق سردتر شمال و شمالغرب، پوست و خز امکان ساخت سرپوشی ضخیمتر و عایقتر را فراهم میکردند.
در پوشاک سنتی مردان ترکمن «تلپک» یکی از شاخصترین نمونهها است؛ کلاهی از پوست گوسفند که روی کلاه کوچکتری به نام «بُرک» قرار میگرفت. شکل تلپک نیز در طول زمان ثابت نماند و تحت تأثیر تغییر پوشاک مردان و حتی الگوهای نظامی روسی شکلهای متفاوتی پیدا کرد.
در آذربایجان نیز سرپوش پوستی جایگاه مهمی داشت. مردان کلاههایی از پوست گوسفند یا قرهگل با نام «پاپاق» میپوشیدند که آن هم روی عرقچین قرار میگرفت. شکل و طول پاپاق نیز در دورههای مختلف تغییر کرده است.
شباهت تلپک و پاپاق را نمیتوان صرفا در محدوده مرزهای ایران امروز توضیح داد. پوشاک این مناطق بخشی از حوزه فرهنگی بزرگتری میان ایران، قفقاز و آسیای مرکزی بود. در عین حال، انتخاب ماده اولیه نیز برپایه شرایط اقلیمی بود: پوست و پشم ساختاری ضخیم و عایق فراهم میکردند که برای سرمای مناطق شمالی مناسبتر از سرپوشهای سبک جنوب بود.
وقتی کلاه شناسنامه اجتماعی بود
این تنوع فقط برآمده از تفاوتهای اقلیمی نبود. کلاه و دستار در ایران قدیم نوعی زبان اجتماعی نیز به شمار میرفت؛ به گونهای که شکل، رنگ، ابعاد یا شیوه بر سر گذاشتن این پوشش تعلقات بومی و قومی، پیشه، جایگاه مذهبی یا منزلت اجتماعی فرد را بازمینمایاند. منابع دوره قاجار نیز شواهد روشنی از تفاوت در شکل و شیوه بستن دستار در شهرها و گروههای مختلف ارائه میدهند.
به این معنا، سرپوش بخشی از یک طبقهبندی نانوشته اما مشهود جامعه بود. وقتی در دوره رضاشاه طرح یکسانسازی پوشاک آغاز شد، کلاه یکی از نخستین چیزهایی بود که دولت به سراغ آن رفت. هدف فقط تغییر پوشش نبود؛ دولت میکوشید تفاوتهای ظاهری بومی و اجتماعی را کاهش دهد و ظاهر مشترکی برای مردان در چارچوب دولت متمرکز جدید ایجاد کند. پژوهشهای مربوط به سیاست پوشاک این دوره نیز آن را با فرایند هویت شهروندی و یکسانسازی ظاهر عمومی مرتبط میدانند.
در ۴ مهر ۱۳۰۷، دولت یکسانسازی پوشاک مردان را تصویب کرد. کارکنان دولت و دانشآموزان موظف شدند به جای کلاههای پوستی، دستار و دیگر سرپوشهای رایج، کلاه پهلوی بر سر بگذارند. در دهههای بعد شهرنشینی، تولید صنعتی لباس و ورود مدهای جهانی نیز بسیاری از این سرپوشهای سنتی و بومی را از زندگی روزمره کنار زدند. بعضی مانند تلپک یا کلاه دوگوشی، بیشتر به مراسم و نمایش هویت فرهنگی محدود شدند و برخی دیگر، مانند دستار در بخشهایی از شرق ایران، میان نسلهای مسنتر پایدار ماندند.
از میراث مردانه تا انتخاب امروز
با این حال، اینکه بیشتر نمونههای این گزارش از پوشاک تاریخی مردان آمدهاند به این معنا نیست که استفاده امروزی از آنها باید همچنان تابع همان مرزبندی جنسیتی باشد.
برای شماری از جوانان، مرز میان آنچه پوشاک «زنانه» یا «مردانه» خوانده میشود دیگر اهمیت ندارد. در ایران نیز زنانی که نمیخواهند حجاب اجباری یا الگوی حکومتی پوشش را بپذیرند، ممکن است در هوای سرد همچنان بخواهند سرشان را با کلاه یا سرپوش بپوشانند. میراث متنوع سرپوشهای ایران میتواند یکی از منابع الهام برای انتخاب آنان باشد.
افزون بر این، مرزبندی میان پوشاک زنانه و مردانه در بستر تاریخ همیشه به سادگی تفکیکهای امروزی نبوده است، چنانکه برخی از انواع سرپوش، بسته به اقلیم و دوره تاریخی، میان زنان و مردان کاربردی مشترک داشتهاند. بنابراین، احیای یک فرم سنتی لزوما به معنای بازگشت به هنجارهای اجتماعی گذشته نیست و از سوی دیگر نمیتوان آن را بیاعتنایی یا جسارتی عامدانه به سنت پنداشت.
آنچه ممکن است برای پوشش و طراحی امروز جالب باشد، بیشتر منطقی است که در پس این سرپوشها پنهان است: پارچهای که بسته به دما، باد یا گردوغبار به چند شکل بسته میشود؛ کلاه نمدی سبک و قالبپذیر؛ پشم و پوست به منزله عایق؛ یا ساختاری چندلایه که اجزای آن را میتوان به تناسب شرایط کم و زیاد کرد.
سرپوشهای سنتی صرفا اشیائی باقیمانده در عکسهای قدیمی یا نمادهایی در جشنوارههای بومی نیستند. بسیاری از آنها پاسخ ملموس مردمان یک منطقه به پرسشی بسیار معمولی بودهاند؛ همان پرسشی که با فرارسیدن پاییز ۱۴۰۵ دوباره از خود میپرسیم: هوا خنکتر شده، چه چیزی بر سرم بگذارم؟

