بیستودوم خرداد، سالگرد درگذشت حسن صباح، بنیانگذار حکومت اسماعیلیان نزاری در الموت است. کسی که نامش در تاریخ با دژهای کوهستانی البرز گره خورده است. او اواخر قرن پنجم هجری با تبدیل قلعه الموت به مرکز حکومت اسماعیلیان نزاری در میان صخرههای بلند البرز، بنیان حکومتی را گذاشت که پس از مرگ او نیز نزدیک به دو قرن در برابر قدرتهای بزرگ زمان خود دوام آورد و سرانجام با یورش مغولان در میانه سده هفتم هجری سقوط کرد.
میراث حسن صباح، بنیانگذار حکومت اسماعیلیان
حسن صباح، بنیانگذار دولت اسماعیلیان نزاری در ایران، در خانوادهای شیعه در قم زاده شد و در ری پرورش یافت. او در جوانی با دعوت اسماعیلیان آشنا شد و پس از گرایش به این مذهب، برای تکمیل آموزشهای دینی و ارتباط با مرکز خلافت فاطمیان به قاهره رفت.
بازگشت او به ایران، آغاز مرحلهای تازه در فعالیتهای سیاسی و مذهبی اسماعیلیان بود که در نهایت با استقرار او در الموت به تشکیل یکی از منسجمترین حکومتهای کوهستانی ایران در سدههای میانی انجامید.
حسن صباح در سال ۴۸۳ قمری، با تکیه بر شبکه پیروان و شناخت دقیقش از جغرافیای سیاسی و نظامی منطقه، کنترل قلعه الموت را به دست گرفت و آن را به مرکز فرماندهی اسماعیلیان نزاری تبدیل کرد. از آن پس، الموت کانون شبکهای از دژهای کوهستانی شد که با اتکا به استحکامات طبیعی، مسیرهای دشوارگذر، دژهای خودکفا و شیوههای نامتعارف مقابله با دشمنان، توانست بیش از ۱.۵ قرن در برابر رقبای قدرتمندش دوام آورد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
منابع تاریخی از زندگی سختگیرانه و زاهدانه حسن صباح در الموت یاد کردهاند. او در همانجا به اداره امور سیاسی و مذهبی، نگارش رسالههای کلامی و سازماندهی شبکه دعوت اسماعیلیان پرداخت. روایتهایی نیز درباره سختگیری او در اجرای قوانین، حتی در برابر نزدیکانش، نقل شده است. حسن صباح سرانجام در سال ۵۱۸ قمری در الموت درگذشت و کیا بزرگامید را به جانشینی خود برگزید. دولتی که او بنیان گذاشت تا یورش مغولان در سال ۶۵۴ قمری به حیاتش ادامه داد.
پرونده الموت در انتظار ثبت جهانی
اکنون با گذشت بیش از ۹ سده از مرگ حسن صباح، نام الموت بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته، زیرا پرونده «منظر فرهنگی و تاریخی قلعههای الموت» به مراحل نهایی بررسی در یونسکو رسیده است و در صورت تصویب، سیامین اثر ایران در فهرست میراث جهانی خواهد بود.
با این حال به گفته کارشناسان، آنچه در آستانه ثبت جهانی قرار دارد، تنها قلعه مشهور حسن صباح نیست. این پرونده، مجموعهای از دژهای کوهستانی، آبادیهای تاریخی و چشمانداز فرهنگی گستردهای را دربر میگیرد که زمانی شالوده یکی از پیچیدهترین شبکههای دفاعی و حکومتی ایران در سدههای میانی را تشکیل میدادند و هنوز بخش مهمی از تاریخ آن در سایه افسانهها و روایتها پنهان مانده است.
به گزارش خبرگزاری ایلنا و به گفته حمیده چوبک، رئیس پایگاه میراث فرهنگی الموت، پروندهای که برای بررسی و تصویب به یونسکو ارائه شد، هفت قلعه تاریخی را در بر میگیرد که در کنار یکدیگر، ساختار حکومتی و دفاعی اسماعیلیان را شکل داده بودند.
قلعه الموت که بیشتر با نام قلعه حسن صباح شناخته میشود، مهمترین دژ این مجموعه است که مقر حکومت مرکزی و قلب تپنده فرمانروایی بود. قلعه بزرگ لمبسر هم بهعنوان نایبالحکومه عمل میکرد. این دژ از نظر وسعت، بزرگترین و یکی از مستحکمترین قلعههای منطقه به شمار میرفت و بر درهها، مسیرهای ارتباطی و آبراهههای پیرامون اشراف داشت.
دیگر دژهای این مجموعه حلقههای این زنجیره دفاعی را تکمیل و مسیرهای ارتباطی البرز را کنترل میکردند. به این ترتیب که قلعه قسطینلار وظیفه نظارت بر مسیر دشت قزوین را برعهده داشت، دژ نبیذرشاه یکی از مرتفعترین نقاط سوقالجيشی منطقه واقع بود و قلعههای ایلان، شمسکلایه و شیرکوه نیز به عنوان ایستگاههای دیدهبانی و پشتیبانی، پازل دفاعی الموت را کامل میکردند.
نبوغ جغرافیایی و نظامی اسماعیلیان
پژوهشهای باستانشناسی نشان میدهند که تاریخ این ساختار دفاعی به دوران اسماعیلیان محدود نمیشود و حسن صباح در واقع بستری تاریخی را بازآفرینی کرده بود. چوبک نیز ضمن اشاره به این موضوع گفت: «شواهد نشان میدهد تاریخ قلعه لمبسر احتمالا به دوره ساسانی بازمیگردد و قلعه الموت نیز پیش از ورود حسن صباح، در اختیار علویان بود.»
با این حال، آنچه این منطقه دو هزار کیلومترمربعی را در تاریخ ماندگار کرد، ورود حسن صباح در سال ۴۸۳ هجری قمری و بنیانگذاری حکومت اسماعیلیان نزاری در آنجا بود؛ حکومتی که بیش از ۱.۵ قرن در برابر هجوم سهمگین لشکریان سلجوقیان، خلفای عباسی و دیگر رقبای سیاسی و مذهبی مقاومت کرد.
راز این ماندگاری تنها در اراده سیاسی یا توان نظامی اسماعیلیان خلاصه نمیشد. موقعیت جغرافیایی قلعههای الموت یکی از مهمترین عوامل بقای این حکومت بود. بیشتر این دژها بر فراز صخرههای مرتفع و میان درههای عمیق بنا شده بودند. به گونهای که دسترسی به آنها تنها از مسیرهای محدود و قابلکنترل امکانپذیر بود. همین ویژگی موجب میشد مهاجمان حتی در صورت رسیدن پای قلعهها، برای نفوذ به آنها با دشواریهای فراوان روبرو شوند.
باستانشناسان و پژوهشگران معتقدند سازندگان این دژها در انتخاب محل استقرار، بهرهگیری از عوارض طبیعی و مدیریت منابع آب دانش بالایی داشتند. در بسیاری از قلعهها، آب موردنیاز از طریق آبانبارها، حوضچههای ذخیره و سامانههای هدایت آب باران تامین میشد و این راهکار نیز امکان مقاومت طولانیمدت در زمان محاصره را فراهم میکرد.
در عین حال، قلعههای الموت واحدهایی منفرد و جداافتاده نبودند. این دژها در قالب شبکهای بههمپیوسته عمل میکردند و از طریق مسیرهای کوهستانی و ارتباطات دیدبانی، اخبار و هشدارها را میان یکدیگر منتقل میکردند. به همین دلیل سقوط یا محاصره یک قلعه لزوما به معنای فروپاشی کل ساختار دفاعی نبود.
کارشناسان میراث فرهنگی تاکید میکنند که اهمیت تاریخی الموت تنها به برجها، دیوارها و استحکامات نظامی آن محدود نمیشود. روستاهای پیرامون این دژها، زمینهای کشاورزی، مسیرهای ارتباطی و شیوههای زیست جوامع محلی نیز بخشی از ساختاری بودند که بقای حکومت اسماعیلیان را ممکن میکردند. همین ویژگیها نیز سبب شد که پرونده ارائهشده به یونسکو نه بهعنوان یک اثر معماری منفرد، بلکه با عنوان «منظر فرهنگی و تاریخی قلعههای الموت» ارزیابی شود.
«منظر فرهنگی» مفهومی است که بر پیوند میان انسان و محیط تاکید دارد. در چنین پروندههایی، تنها بناهای تاریخی ارزشمند نیستند، بلکه رابطه میان آثار معماری، طبیعت، سکونتگاههای انسانی و شیوه زندگی ساکنان نیز بخشی از میراث به شمار میرود. به همین دلیل دژهای الموت را باید اجزای یک چشمانداز تاریخی گسترده دانست که طی قرنها در دل کوهستانهای البرز شکل گرفت.
یافتههای باستانشناسی نیز نشان میدهد که الموت تنها مجموعهای از استحکامات نظامی نبود. کاوشهای انجامشده در سالهای اخیر، شواهدی از وجود فضاهای حکومتی، مذهبی و زیستی را آشکار کرد که تصویری متفاوت از این منطقه ارائه میدهد. به گفته حمیده چوبک، در جریان حفاریهای قلعه الموت، آجرهای تزیینی، قطعات کاشی، ظروف سفالی و بقایای معماری از دوران حکومت اسماعیلیان به دست آمد که نشان میدهد این دژها تنها پناهگاههای نظامی نبودند، بلکه بخشی از یک مرکز حکومتی و اداری گسترده را تشکیل میدادند.
برخی از این یافتهها همچنین از سطح قابلتوجهی مهارتهای هنری و معماری در الموت حکایت دارند. تزیینات معماری کشفشده نشان میدهد که در کنار کارکرد دفاعی، به جنبههای زیباییشناختی و نمادین بناها نیز توجه شده بود.
در میان آثار شناساییشده در منطقه الموت، بنایی موسوم به «مولاسرا» جایگاه ویژهای دارد. به گفته چوبک، این بنا گنبدخانهای به وسعت حدود ۱۱۰ مترمربع داشت و ویژگیهای معماری آن آمیزهای از سنتهای معماری سلجوقی و فاطمی است.
اهمیت این بنا تنها در ابعاد و ساختار آن خلاصه نمیشود. برخی پژوهشگران معتقدند وجود چنین آثاری نشاندهنده آن است که الموت در دوران اسماعیلیان صرفا یک پایگاه نظامی دورافتاده نبوده، بلکه با جریانهای فکری، مذهبی و هنری جهان اسلام نیز ارتباط داشت. اسناد تاریخی نیز گواهی بر این است که قلمرو و نفوذ اسماعیلیان نزاری به منطقه الموت محدود نمیشد و در سدههای میانی، شبکهای از قلعهها و مراکز اسماعیلی از قهستان در خراسان تا شام و سوریه امتداد داشت.
به همین دلیل، برخی پژوهشگران معتقدند اهمیت تاریخی الموت تنها در جغرافیای محلی آن خلاصه نمیشود. این منطقه در واقع مرکز یکی از گستردهترین شبکههای سیاسی و فکری جهان اسلام در قرون میانی بود.

