کسی نمیداند که جنگ جاری اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، این بار با کمک آمریکا، کی پایان خواهد یافت. در هر حال پایان این جنگ منوط به تصمیم دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، است. در هر حال اگر این جنگ به پایان برسد، باز هم نمیتوان انتظار داشت که کبوتر صلح بر بام اسرائیل بنشیند.
کشور کوچکی که با تصمیم سازمان ملل متحد و فداکاری دو نسل از یهودیان برای اسکان رنجدیدهترین قوم جهان تشکیل شد، از آغاز با جنگ روبرو بوده است و امروز نیز درگیر هشت جنگ است.
طنز تلخ تاریخ در این است که اندیشه یک دولت یهود در قلب خاورمیانه در متنی از آرمانپرستی در مسیر مدرنیته آغاز شد. دیزرائیلی، نخستوزیر یهودیالاصل بریتانیا، در رمان «کونینگزبی» که پس از سفر ۱۸ماهه او در جوانی به امپراتوری عثمانی نوشته شد، آیندهای را میبیند که در آن، یهودیان اروپایی به فلسطین تاریخی که همواره سرزمین یهود شناخته میشد، میآیند تا با تلفیق غرب و شرق، تمدنی تازه بیافرینند.
همین رویا را در رمان «دانیل دوروندا» از جورج الیوت میبینیم. در آن رمان، یک جوان آریستوکرات انگلیسی در آخرین لحظات زندگی پدرش، از او که در بستر مرگ است، میآموزد که خانوادهشان اصل یهودی دارند. این افشاگری دیرهنگام دانیل جوان را در مسیری دیگر قرار میدهد؛ مسیری که به تخیلات آرمانگرایانه درباره تلفیق تمدنها میانجامد.
نوشتههای دیزرائیلی و جورج الیوت چند دهه بعد الهامگر یک روزنامهنگار یهودیالاصل مجار شد؛ تئودور هرتزل که اکنون بهعنوان پدر صهیونیسم شناخته میشود.
هرتزل با کتاب خود «شهر کهن و نو»، رویاهای دیزرائیلی را با وضوح بیشتری ترسیم کرد. از دید او، قوم یهود میبایستی دوران هجرت و تبعید از وطن خود، یعنی خاورمیانه، را به پایان برساند و از غربت اروپایی بگذرد. اروپاییان پس از نزدیک به هزار سال، هنوز نمیتوانستند یا نمیخواستند یهودیان را از خود بدانند. این شکاف پرنشدنی گاه به جنایات گستردهای علیه یهودیان بهویژه در روسیه تزاری، اروپای شرقی و مرکزی منجر میشد. در حالی که یهودیان در دنیای قدیم، یعنی خاورمیانه، بهویژه در امپراتوری عثمانی، شاهنشاهی ایران، مصر و یمن کموبیش در صلح و امان میزیستند.
تز هرتزل در واقع کوشش برای باز کردن فضایی در خاورمیانه بود که به یهودیان اروپایی امکان دهد از صلح و امان موردبحث بهرهمند شوند. در آن دوران، اروپا با همه کاستیهایش، پرچمدار پیشرفت صنعتی، اقتصادی و فرهنگی بود؛ جریانی که در آن یهودیان سهمی بهمراتب بزرگتر از تعدادشان داشتند. روشنفکران، بانکداران، دانشمندان و شاعران یهود در ایجاد آلمان متحد به رهبری بیسمارک نقش برجستهای داشتند. ایتالیای نوبنیاد نیز استقلال و نوسازی خود را بهعنوان یک دولتــملت تا حدی مدیون یهودیان بود.
امید هرتزل این بود که یهودیان اروپایی با آوردن علوم امروزی و سرمایههای اروپایی خود، به کل خاورمیانه کمک کنند تا وارد جهان صنعتی مدرن شود و در عوض، یهودیان اروپایی که غالبا سکولاریزه شده بودند، سنت روحانی و معنوی قوم خود را بازیابند.
تراژدی قومکشی یهودیانــ هولوکاستــ روندی را که هرتزل و شاگردانش با آهنگی آهسته تصور میکردند، سرعت بخشید و رهبری صهیونیسم را به افراد و گروههایی داد که ارزشهای سیاسی اروپایی از جمله ناسیونالیسم را معرفی میکردند. صهیونیسم قرار نبود تبدیل شود به نسخه یهودی ناسیونالیسم اروپایی که در جریان جنگ جهانی اول ظهور کرد و در جنگ جهانی دوم گرایش گذار سیاسی آن قاره شد.
در امپراتوری عثمانی که یک ساختار چندقومی و چندملیتی بود، همه اقوام و ملیتها میتوانستند در یک چارچوب حکومتی کلی به نوعی همزیستی صلحآمیز برسند. سلطان عثمانی در همان حال خود را قیصر مسیحیان، خلیفه مسلمانان سنی و پادشاه اتباع شیعی خود معرفی میکرد. آن ساختار نه با ناسیونالیسم به شیوه اروپایی سازگار بود و نه با الگوی دولتــملت ناشی از قراردادهای وستفالی در سده هفدهم.
با فروپاشی امپراتوری عثمانی، بقایای آن زیر سلطه بریتانیا و فرانسه و برای مدتی محدود ایتالیا و روسیه قرار گرفت (روسیه با انقلاب بلشویکی از بازی خارج شد و ایتالیا با کلکبازی پاریس و لندن به حاشیه رفت). دو قدرت امپریالیستی اروپایی همهچیز را از دید ناسیونالیسم اروپایی میدیدند. از این دید بود که چند کشور عرب تاسیس شد و سرانجام بخش بزرگی از عثمانیــ در آسیای صغیرــ زیر پرچم پانترکیسم به شکل جمهوری ترکیه درآمد.
در مورد یهودیانی که در منطقه حضور داشتند، نیز رویای فراناسیونالیستی دیزرائیلی و هرتزل کنار گذاشته شد. صهیونیسم بهعنوان نسخه یهودی ناسیونالیسم میبایستی صاحب دولتــملت ویژه خود شود و آرمان تلفیق دو تمدن در متن همزیستی را فراموش کند.
بقیه ماجرا را همه میدانیم. اعراب که در چارچوب ناسیونالیسم بازتعریف شده بودند، با رفتار ناسیونالیستی اروپایی کوشیدند تا اسرائیل نوبنیاد را از نقشه خاورمیانه بزدایند. بدینسان بحرانی آغاز شد که محصول ناسیونالیسم، اختلاف دینی، تفاوتهای شیوه زندگی، تصادم خاطرات تاریخی و فرهنگی متفاوت و در جریان جنگ سرد، تحریکات دو ابرقدرت رقیب بود. در چارچوب این بحران، اسرائیل به دستکم چهار جنگ بزرگ کشانده شد و امروز نیز با هشت جنگ روبرو است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
بزرگترین این جنگها همین جنگ جاری با جمهوری اسلامی ایران است که به اشکال گوناگون، از ۴۰ سال پیش آغاز شد. این یکی از شگفتیآورترین جنگها است، زیرا هیچیک از علل عرفی جنگهای بینالمللی در آن دیده نمیشود. ایران و اسرائیل بهعنوان دو دولتــملت اختلاف مرزی و ارضی ندارند. آنان بر سر دسترسی به منابع طبیعی مانند آب، نفت و معادن نمیجنگند. خاطرات تاریخی آن دو نیز نمیتواند الهامگر دشمنی باشد، زیرا قوم یهود از آغاز شاهنشاهی ایران، از همان آزادی، مصونیت و امانی برخوردار بود که در چارچوب امپراتوری عثمانیــ قرنها بعدــ داشت. در ایران، برخلاف اروپا، یهودیان در محلههای بسته (گتو) زندگی نمیکردند. آنان محدود به فعالیت در فقط چند حرفه نبودند. در ایران، برخلاف اروپا، هم کشاورز یهودی داشتیم، هم پزشک، هم روزنامهنگار، موسیقیدان و بازرگان یهودی.
اسرائیل در دوران جنگ ایران و عراق، به طور مستقیم و غیرمستقیم به جمهوری اسلامی ایران کمک کرد. تشویق آمریکا به ارسال اسلحه به ایران، بمباران مرکز اتمی عراق (اوسیراک) و دادن اطلاعات نظامی به تهران از زمره این کمکها بود.
بدینسان جنگ جاری ایران و اسرائیل ریشه مسلکی دارد. نظام ایدئولوژیکی تهران یا شبهایدئولوژیک برای فریفتن اعراب به امید کسب رهبری مسلمانان، خود را در نقش دشمن شماره یک اسرائیل ترسیم میکند. این جنگ را هیچچیز به جز تغییر نظام در تهران، به پایان نخواهد رساند. اسرائیل حتی با کمک آمریکا نمیتواند ایران را فتح کند و گروه موردحمایت خود را به قدرت برساند.
دومین جنگ کنونی اسرائیل با بقایای حماس است که فاجعه ۷ اکتبر را رقم زد. طنز تلخ تاریخ این است که حماس را خود اسرائیلیان ایجاد کردند، تا یک نیروی بهاصطلاح اسلامی راــ منبعث از اخوانالمسلمینــ در برابر الفتح و گروههای چپزده فلسطینی قرار دهند. پس از آن، باز خود اسرائیلیان بودند که غزه را به صورت واحدی مجزا بازترسیم کردند و در اختیار حماس قرار دادند.
البته در جنگ غزه، حماس با شکستی بزرگ روبرو شده است، اما هنوز نفس میکشد. دخالت آمریکا سبب شد که نقشه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، برای نابودی کامل حماس نیمهکاره رها شود. بقایای حماس در غزه در حال بازسازی است و یک بهاصطلاح انتخابات نیز ترتیب داده است. حماس لتوپارشده هنوز هم قادر است مخالفان فلسطینی خود را به زندان افکند یا اعدام کند.
سومین جنگ جاری اسرائیل ادامه چندین جنگ پیشین با لبنان است. در آنجا نیز اسرائیل در ایجاد حزبالله و تحویل جنوب لبنان به آن، سهم داشت. پیش از پیدایش حزبالله، جنوب لبنان زیر سلطه گروههای تروریستی چپگرای فلسطینی بهویژه الفتح بود. جمهوری اسلامی در تهران و دولت اسرائیل، دشمنان سوگندخورده یکدیگر، به اتفاق کمک کردند تا حزبالله در شکل دولت در دولت، کنترل لبنان را به عهده گیرد.
امروز پس از سالها جنگ آشکار و پنهان، جبهه لبنان همچنان داغ است و بقایای حزبالله علیرغم تضعیف جمهوری اسلامی ایران، هنوز توانایی ادامه رویارویی با اسرائیل را دارد.
چهارمین جنگ را نتانیاهو در سوریه پس از سقوط بشارالاسد آغاز کرد، با این برنامه که بخشهایی از خاک سوریه را در کنار بلندیهای جولان، اشغال کند و منطقه درزینشین سویدا را نیز به صورت یک دولتک، روی نقشه قرار دهد. این جنگ نیز به این سادگی پایان نخواهد یافت. سوریه دولت خود را بازسازی خواهد کرد و دیر یا زود، برای بازگرداندن سلطه مرکزی به مناطق اشغالی اسرائیل، فعال خواهد شد.
جنگ پنجم اسرائیل در ساحل غربی رود اردن یک منطقه پنجهزار کیلومترمربعی با اکثریت فلسطینی است که به طور تقریبا روزمره، با شدت و حدت متفاوت، ادامه دارد. اسرائیل نه میتواند تمامی این منطقه و اهالی آن را رسما ضمیمه کند و نه حاضر است آن را بهعنوان بخشی از یک دولت فلسطینی مستقل بپذیرد. البته اکثریت اهالی ساحل غربی نیز مانند همقومان خود در غزه، خواستار نابودی اسرائیل هستند.
ششمین جنگ اسرائیل در کشورک سومالیلندــ بخش انگلیسیزبان سومالیــ در حال شکل گرفتن است. اسرائیل تنها کشوری است که سومالیلند را بهعنوان یک دولت مستقل به رسمیت شناخته است و اکنون سرگرم بازسازی ارتش آن است؛ اقدامی که سبب شد دولت سومالی در موگادیشو، طبلهای جنگ را به صدا درآورد. در همان حال اسرائیل بر آن است که با ایجاد پایگاه هوایی در سومالیلند، جنگ با حوثیان یمن را که در کنترل تهران هستند، در سطح گستردهتری آغاز کند.
جنگ هفتم اسرائیل با اقلیت افراطیگری است که غالبا از نومهاجرانــ بهویژه از آمریکا و روسیهــ تشکیل میشود. این نومهاجران در یک جنگ سیاسی، میکوشند تا اسرائیل را به شکل یکی از جوامع استبدادی خاورمیانهای بازتعریف کنند؛ جامعهای که در آن، زور مهمتر از قانون است. کاهش اختیارات قوه قضاییه، عرضه اختیارات و امکانات بیشازحد به شهرکسازان مسلح یا نیمهمسلح و دوری روزافزون از یهودیهای لیبرال در دموکراسیهای غربی بهویژه ایالات متحده، از عناصر این جنگ نیمهسیاسیــنیمهمسلحانه است.
هشتمین جنگ جاری اسرائیل با نومیدی روزافزون بخشهایی از جامعه است که از این همه جنگ خسته شدهاند. آنان زندگی در متنی از آژیرهای خطر را دشوار مییابند. از آغاز جنگ جاری با ایران، بیش از ۴۰ هزار شهروند یهودی اسرائیل را ترک کردهاند. در همان زمان یک گروه یهودی ایتالیایی با ایجاد برنامهای بهعنوان «اورشلیم نو» در شمال اسرائیل، سرگرم تشویق اسرائیلیان به مهاجرت به ایتالیا است.
در متن این هشت جنگ است که انتخابات آینده اسرائیل در مهرماه سال جاری، اهمیتی تاریخی خواهد داشت. آیا اسرائیل میتواند با تغییر مسیر، از توان فوقالعاده خود برای جبران خسارات و بسیج نیرو و بهرهگیری از نشاطی تازه بهره گیرد؟
آرمان اسرائیل بهعنوان موتور مدرنیته در خاورمیانه، آنطور که هرتزل امید داشت، چیزی جز یک رویای دوردست نیست. با این حال اگر پیشبینیهای ارمیای نبی درست از آب در نیامد، میتوان گفت که رویایی آیتالله علی خامنهای برای نابودی اسرائیل نیز هرگز تحقق نخواهد یافت.

