بحث درباره عملیات آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی بیشتر حول سیاستهای یک فرد شکل گرفته است، نه خود جنگ که بهخودی خود شایسته بررسی جدی است. جنگ ایران نخستین عملیات بزرگ آمریکا در دهههای اخیر است که رویکرد «مدیریت تنش» و «پاسخ متناسب» را کنار گذاشته و از ابتدای درگیری از قدرت نظامی منکوبکننده استفاده کرده است. این عملیات در عین حال با خویشتنداری در قبال غیرنظامیان اجرا شده است و این موضوع بخش مهمی از میراث این جنگ خواهد بود.
دههها بود که پاسخ متناسب بیش از آنکه راهبرد باشد، به نوعی آیین تبدیل شده بود: هدف قرار دادن یک فرستنده یا حمله به یک پادگان. این نظریه که در دکترین بازدارندگی دوران جنگ سرد شکل گرفته بود، بر این اساس بود که پاسخ با سطح نیروی تقریبا برابر میتواند بهاصطلاح نردبان تنش را کنترل کند. این قواعد در عمل به حفظ پناهگاههای امن دشمن منجر میشد.
مرحله اولیه عملیات خشم حماسی این الگو را کنار گذاشت. نزدیک به ۹۰۰ حمله در عرض ۱۲ ساعت زیرساختهای نظامی، پدافند هوایی و رهبری رژیم ایران را همزمان هدف قرار داد. این اقدام برتری قاطع را در همان ضربه نخست نشان داد. جمهوری اسلامی تلاش کرد با تهدید تنگه هرمز و حمله به کشورهای عربی اطراف، سطح تنش را دوباره بالا ببرد، اما این اقدامها نتوانست محاسبات میدان نبرد را تغییر دهد. دکترین تنش کنترلشده، با رویکرد «اقدام در برابر اقدام»، کنار گذاشته شد زیرا ارتش آمریکا سقفی راهبردی ایجاد کرد که سپاه پاسداران قادر به عبور از آن نبود.
زیرساختهای غیرنظامی ایرانــ از جمله شبکه برق، سیستمهای آب، و پایانههای صادرات نفتــ تا حد زیادی در امان ماندند. حتی در حمله به جزیره خارگ، تمرکز بر اهداف نظامی بود، نه تاسیساتی که جریان صادرات نفت را حفظ میکنند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
این رویکرد نشاندهنده محاسبهای آگاهانه است: آمریکا زیرساختهای غیرنظامی ایران را به اهرم چانهزنی تبدیل کرده است. آمریکا با حفظ شبکه برق و تاسیسات نفتی، انگیزه بقا برای رژیم باقی گذاشته است. این صرفا خویشتنداری بشردوستانه نیست، بلکه ایجاد «پلی طلایی» است که رهبری تضعیفشده بتواند در نهایت از طریق آن عقبنشینی کند، و بگوید همه چیز از دست نرفته است. این رویکرد همچنین با منافع آمریکا همسو است. به گفته شاهزاده رضا پهلوی، رهبر مخالفان، هدف قرار دادن «ماشین کشتار» رژیم بهمعنای تضعیف رژیم تا حدی است که مردم ایران بتوانند از داخل کار را تمام کنند.
این مسئله پرسشی مهم را طرح میکند: مسیر خروج چگونه خواهد بود؟
دور نخست مذاکرات در اسلامآباد، بالاترین سطح تعامل میان آمریکا و ایران از زمان انقلاب ۱۹۷۹، حدود ۲۱ ساعت به طول انجامید اما نتیجهای در بر نداشت. پس از آن، آمریکا به محاصره دریایی روی آورد، که مرحله دوم دکترین در حال تحول آمریکا محسوب میشود.
پس از تخریب زیرساختهای نظامی، آمریکا به نوعی محاصره ایستا روی آورد. این محاصره اکنون شکل جدیدی از «تناسب» است، با تأثیر اقتصادی گسترده در حالی که اهرم راهبردی حفظ تاسیسات نفتی همچنان باقی است.
خروج از این وضعیت نیازمند ساختار است، نه صرفا مذاکره. رهبر جدید جمهوری اسلامی بر رژیمی نظارت دارد که عموما فلج و درگیر کشمکشهای داخلی توصیف میشود. چنین دولتی قادر به تسلیم بیقیدوشرط نیست و به روایتی نیاز دارد که بتواند برای هوادارانش توضیح دهد چرا میتواند توقف کند.
امکان توافقهایی وجود دارد: آزادی زندانیان، آتشبسی موقت در ازای امتیازهای مشخص. آمریکا میتواند به دنبال خروج زندانیان سیاسی جوان باشد تا آنها را از خطر اعدام نجات دهد، که این امر هم فشار بر سیستم زندانها را کاهش میدهد و هم خواسته اپوزیسیون خارج از کشور را برآورده میکند. این اقدامها لزوما بهمعنای عقبنشینی نیست، بلکه بخشی از ساختار مسیر خروجی است که هر دو طرف بتوانند از نظر سیاسی دوام بیاورند.
اما روایت عمیقتر این جنگ، که تا مدتها پس از هرگونه توافق صلح نهایی اهمیت خواهد داشت، تصویری است که این درگیری از آینده قدرت نظامی آمریکا ترسیم کرده است. پس از جنگ سرد، این تصور وجود داشت که برتری نظامی آمریکا خودبازدارنده شده است: چنان منکوبکننده است که استفاده از آن میتواند بحران جهانی ایجاد کند، بنابراین عملا غیرقابل استفاده است. جمهوری اسلامی طی ۳۰ سال، با ایجاد شبکهای از نیروهای نیابتی، توانمندیهای نامتقارن و ابهام هستهای، از این خویشتنداری بهرهبرداری کرده بود. سپاه پاسداران به سمت توانمندی هستهای حرکت کرد، نه به این دلیل که فکر میکرد میتواند در جنگ مستقیم پیروز شود، بلکه به این دلیل که تصور میکرد آمریکا هرگز جنگ را آغاز نخواهد کرد. این محاسبه اکنون نادرست از آب درآمده است.
صرفنظر از ارزیابیها درباره عملیات خشم حماسی، پیام روشن است: آمریکا آماده است از نیروی منکوبکننده استفاده کند، در عین حال که در قبال زیرساختهای غیرنظامی خویشتندار باقی میماند و از تشدید تنش نگرانی ندارد. این تصویری متفاوت نسبت به آمریکایی است که جمهوری اسلامی و چین پیشتر تصور میکردند.
رسانهها همچنان این جنگ را در قالب داستانی درباره دونالد ترامپ پوشش خواهند داد. این حق آنها و ضرر خودشان است. داستان واقعی فراتر از هر رئیسجمهوری است و بیش از این چرخه خبری دوام خواهد داشت.
ترجمه از والاستریت ژورنال

