ایالات متحده و اسرائیل روز ۲۸ فوریه عملیات مشترکی را علیه جمهوری اسلامی آغاز کردند که در نخستین روز از این حملات، علی خامنهای، تعدادی از سران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و برخی مقامهای ارشد رژیم حاکم بر ایران از بین رفتند.
در این عملیات که همچنان ادامه دارد، سربازان آمریکایی و اسرائیلی در معرض خطر قرار دارند و با حملات تلافیجویانه جمهوری اسلامی مقابله میکنند تا جهان آزاد مجبور نباشد زیر سایه یک حکومت دینی مسلح به سلاح هستهای زندگی کند.
در این میان، اروپا چه کرده است؟ اورسولا فون در لاین وضعیت را «بسیار نگرانکننده» خواند، امانوئل مکرون درباره «وقوع جنگ» هشدار داد و سپس فرانسه، آلمان و بریتانیا نیز با شتاب اعلام کردند که نیروهایشان در این حملات شرکت نداشتهاند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
به این ترتیب پیام جمعی از این قاره نه همبستگی، بلکه فاصلهگذاری بود، اما اگر اتحاد فراآتلانتیک نمیتواند به حمایت عمومی و کامل اروپا امید داشته باشد، آن هم در حالی که آمریکاییها و اسرائیلیها هزینهها و خطرات را متحمل میشوند، پس این اتحاد دقیقا به چه کار میآید؟
من در زمانی که سفیر ایالات متحده در اتحادیه اروپا بودم، وظیفه داشتم متحدان آمریکا را به ترک برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) و پیوستن به کارزار «فشار حداکثری» آمریکا ترغیب کنم، اما آنچه در بروکسل با آن مواجه شدم، انکار عمدی و چشم بستن بر واقعیتهای موجود بود. مقامهای اروپایی به شکل شگفتآوری خود را به پیچوتاب انداختند تا از پذیرش آنچه اطلاعات آشکار میکرد طفره بروند؛ اینکه تهران پیشاپیش توافق را نقض کرده بود.
در آن لحظات که جهان دموکراتیک میبایست حلقه فشار را تنگتر میکرد، اروپا در حال طراحی راههای جایگزین برای تجارت با حکومت آخوندها بود. تهران هم که متوجه این موضوع شد، بهطور نظاممند محدودیتهای غنیسازی در برجام را نقض کرد و غنی سازی اورانیوم را به ۶۰ درصد رساند که از نظر فنی، تنها گامی کوتاه تا سطح تسلیحاتی فاصله داشت. از این رو، واضح است که پایبندی اروپا به برجام جمهوری اسلامی را مهار نکرد، بلکه آن را در راه رسیدن به خواستههایش توانمندتر کرد.
آنچه اتخاذ موضع اروپا برای در حاشیه ماندن را نه فقط ناامیدکننده، بلکه مضحک میکند این است که جمهوری اسلامی سالها است به اروپا حمله کرده است. تهران فقط در حد حرف اروپا را تهدید نکرد، بلکه عملا در خاک اروپا دست به اقدام زد؛ جاسوسهایش را در اروپا مستقر کرد، گروههای جنایتکار را به نیابت از خود استخدام کرد و حملاتی گسترده با تلفات انسانی در خاک اروپا انجام داد. با این حال، اروپا همچنان دوپهلو صحبت میکند.
اما اکنون شرایط با زمان پیش از حملات ۲۸ فوریه اسرائیل و ایالات متحده متفاوت است. حالا دیگر خامنهای مرده، رهبران ارشد سپاه پاسداران از بین رفتهاند و اعلام عجولانه شورای رهبری موقت هم نشانه استیصال است، نه ثبات. از طرفی، حملات تلافیجویانه جمهوری اسلامی نشان میدهد که یک حکومت دینی حتی بهشدت زخمی، همچنان خطرناک است و دقیقا به همین دلیل است که نباید فشارها را کاهش داد.
ایالات متحده و اسرائیل باید عملیات خود را همچنان ادامه دهند تا زیرساختهای هستهای، توانایی موشکهای بالیستیک و ظرفیت جمهوری اسلامی را برای جنگ نیابتی بهطور دائم از بین ببرند تا هر حکومت دیگری هم که در تهران مستقر میشود، درک کند احیای این برنامهها مساوی با واکنشی نابودکننده خواهد بود.
در حالی که هیچکس در اروپا نمیخواهد حتی یک گلوله شلیک کند، آمریکا و اسرائیل این بار را پذیرفتهاند. با این حال حداقل انتظار این است که نزدیکترین متحدان آمریکا حمایت علنی و بیقیدوشرط خود را از این کشور اعلام کنند، نه دعوتهای مبهم به «حداکثر خویشتنداری»، نه تاکیدهای شتابزده بر مشارکت نداشتن و نه درخواست مکرون برای نشست اضطراری شورای امنیت.
اروپا باید بهطور علنی از کارزار برچیدن توان نظامی رژیم حمایت کند، اجرای کامل تحریمها را بدون هیچ استثنایی تضمین کند و به مردم ایران بگوید که دموکراسیهای جهان کنار آنها ایستادهاند، نه کنار دستگاهی که آنان را قتلعام کرد.
بعد وسیعتری هم وجود دارد که رهبران اروپایی باید در نظر بگیرند: هیچکس به اندازه پکن با دقت اوضاع را زیر نظر ندارد. چین روابطش را با تهران عمیقتر کرد و علیرغم تحریمها، از تهران نفت باتخفیف میخرید. اگر اروپا در حاشیه بایستد و آمریکا و اسرائیل بهتنهایی بار را بر دوش بکشند، چین به این نتیجه خواهد رسید که اتحاد غرب فاقد انسجام لازم برای مقابله با دشمنان است؛ نتیجهای که محاسبات پکن را درباره تایوان و فراتر از آن را شکل خواهد داد. در حالی که یک جبهه متحد پیامی معکوس میفرستد: جهان دموکراتیک دچار تفرقه نخواهد شد و هزینه حمایت از رژیمهای سرکش روبهافزایش است.
ایالات متحده و اسرائیل عزم خود را برای نابودی جمهوری اسلامی نشان دادهاند و بهای آن را با منابع مالی، خطر و خون میپردازند. اروپا نیز باید بداند که به متحدان خود، به ارزشهای اعلامشده این قاره و به مردم ایران مدیون است که کنار آنان بایستد؛ علنی، بیابهام و بدون هیچ فاصلهای.
برگرفته از فاکسنیوز

