فارن پالیسی: شاهزاده رضا پهلوی به نماد آینده کشورش بدل شده است

ولیعهد ایران اکنون چهره‌ای شاخص‌تر از گذشته، اجتناب‌ناپذیر و انکارناپذیر است

کمتر از نیم قرن پیش در ایران، روحانیون به رهبری روح‌الله خمینی و با توسل به خشونت خیابانی و مردم‌گرایی (پوپولیسم) مذهبی، سلطنت خاندان پهلوی را کنار گذاشتند و یک حکومت دینی مطلقه را برپا کردند.

 با این حال، تاریخ که سرشار از اتفاقات پیش‌بینی‌نشده است،‌ در همانجا به پایان نرسید. اکنون که ادامه حیات جمهوری اسلامی، به دلیل یک جنبش اعتراضی گسترده در سراسر کشور، با تهدیدی بی‌سابقه روبه‌رو است، فردی از همان خاندانی که جمهوری اسلامی با آن مقابله کرد، شاهزاده رضا پهلوی، در مقام پذیرفته‌شده‌ترین نماد آینده سیاسی ایران ظهور کرده است.

زمانی که محمدرضا شاه پهلوی در تبعید در مصر درگذشت، شاهزاده رضا پهلوی مسیرش را آغاز کرد، مسیری که اکنون به یک سفر چند دهه‌ای بدل شده است. او گزینه‌های متعددی داشت، اما راهی را برگزید که کمتر پیموده شده بود. مانند برخی از فرزندان سلسله‌های سقوط‌کرده، او نیز می‌توانست زندگی ساده و بی‌دغدغه‌ای را انتخاب کند، می‌توانست به‌واسطه شهرت و با توجه به جایگاه سلطنتی گذشته‌‌اش به‌راحتی وارد فعالیت‌های اقتصادی شود.

اما او هیچ یک از اینها را انتخاب نکرد. در عوض، کاری تقریبا سیزیف‌گونه را آغاز کرد: متحد کردن جامعه‌ پراکنده، ناامید و متفرق ایرانی در قالبی شبیه به یک ائتلاف سیاسی.

در طول این مسیر دشوار، او در ابتدا نه با افراد وابسته به سلطنت، بلکه با نخبگان حوزه فرهنگ و سیاست مشورت کرد. او در ادامه به پر کردن شکاف‌های ایدئولوژیکی روی آورد و به دنبال متحدانی از طیف پادشاهی‌خواهان، لیبرال‌ها، ملی‌گرایان، سوسیال دموکرات‌ها و چپ‌گرایان سکولار بود. هدف این بود که تمامی نیروها را تحت یک صدای واحد گرد هم آورد تا پیام مردم ایران و اخبار مبارزات آنها را به جهانیان برساند.

او که در واشینگتن و پاریس مستقر بود، بسیار سفر می‌کرد و در گردهمایی‌های کوچک و بزرگ ایرانیان سخنرانی می‌کرد. او در مقام یک متحدکننده دیده می‌شد. دفتر کوچک او در آن زمان مرکزی برای سازماندهی جلساتش به نظر می‌رسید. سازمان‌های مختلفی با نگرش‌های متفاوت و گاه متضاد وجود داشتند که ادعا می‌کردند به او نزدیک‌اند؛ هرچند که هر کدام برنامه‌ مدنظر خودشان را دنبال می‌کردند. او در عین حال که از همه آنها فاصله می‌گرفت، نهایت ادب و مدارا را با آنها داشت. چنان که بارها تاکید کرده است، استفاده از کلمات تند و روش‌های خشونت‌آمیز برای خاموش کردن مخالفان پادشاهی از نظر او پذیرفتنی نیست.

مسیر سیاسی شاهزاده رضا پهلوی سبب شد که او هدف آزارهای کلامی رژیم حاکم بر ایران قرار گیرد، ازجمله جملات تحقیرآمیز آیت‌الله خمینی. با این حال، او مصرانه به مسیر ادامه داد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

رفته‌رفته، با انباشته شدن ناکامی‌های جمهوری اسلامی، ازجمله عدم انعطاف‌ناپذیری حکومت، بی‌کفایتی اقتصادی، فساد سازمان‌یافته و ماجراجویی‌های امپریالیستی، چشم‌انداز سیاسی در ایران شروع به تغییر کرد.

در بیست سال گذشته، رژیم ایران به طور فزاینده‌ای در داخل کشور مورد انتقاد قرار گرفته، چراکه منابع مالی و انرژی خود را بیش از پرداختن به نیازهای اساسی مردم صرف تامین سرکوب و پروژه‌های خارج از کشور کرده، ازجمله صرف ده‌ها میلیارد دلار برای حفظ دیکتاتوری اسد یا مسلح کردن و پشتیبانی از نیروهای نیابتی در لبنان؛ کاری که به تضعیف مشروعیت رژیم انجامیده است.

با از دست رفتن تدریجی مشروعیت رژیم، در تظاهرات مردم ایران، هر بار فریادهایی در حمایت از پدربزرگ ولیعهد، رضا شاه، بیشتر شنیده ‌شد و بیانگر مطالبه ایرانیان برای بازگشت حکومتی بود که آن را از دست داده بودند و به یاد می‌آوردند که در زمان خاندان پهلوی چطور به یکی از شکوفاترین اقتصادهای در حال رشد جهان رسیده بودند.

به همان اندازه در این تجدیدنظرطلبی تاریخی، جایگاه رو به رشد مادر ولیعهد، شهبانو فرح، نیز قابل توجه بود، کسی که عزت نفسش در مواجهه با تبعید، سوگواری و اتفاقات تلخی که برای او پیش آمد، تقریبا اسطوره‌ای بود. او همچنین در مقام چهره‌ای حامی و پیشگام در عرصه فرهنگ و هنر شناخته می‌شود که در تاریخ فرهنگی ایران تاثیرات انکارناپذیری داشته است.

با گذشت زمان و طولانی‌تر شدن عمر فاجعه‌بار جمهوری اسلامی، یادآوری دستاوردهای دوران پهلوی بیش از پیش پررنگ شد. سه نسل از ایرانیان اکنون تحت محدودیت‌های حکومتی دینی زندگی کرده‌اند که ریشه در ارزش‌هایی چندصد ساله دارد و به دست مقاماتی با باورهای کهنه و فرزندان فاسد آنها اداره می‌شود.

در همین حال، ایران همچنان جامعه‌ای جوان است و زنان و مردانی جسور و بی‌میل به پذیرش وضع موجود در آن حضور دارند. نسل‌های جوان‌تر، که با جنبش سبز بزرگ‌ترین اعتراض تا آن زمان را به جمهوری اسلامی نشان دادند، موج‌های متوالی قیام علیه رژیم حاکم بر ایران را به راه انداختند. این اعتراضات در جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ به اوج رسید.

در آن زمان شاهزاده رضا پهلوی چهره اصلی آن اعتراضات نبود، اما آگاهانه با گروهی جوان‌تر از مشاوران، فعالان و سازمان‌دهندگان متحد شد؛ افرادی که با واقعیت‌های زندگی در ایران و ایدئولوژی‌های جدید آشنا بودند.

بارها وقتی از او پرسیدند که پس از سقوط چه نوع حکومتی را در نظر دارد، گفت که در مقایسه با نابود کردن جمهوری اسلامی شکل حکومت درجه دوم اهمیت قرار دارد. نوع حکومت را مردم باید تعیین کنند، اما جوهره آن باید حاکمیت مردمی، برابری جنسیتی و احترام به حقوق بشر باشد.

با تشدید سرکوب‌ها در سال‌های اخیر و تبدیل شدن درخواست اصلاحات به تغییر رژیم، نقش شاهزاده رضا پهلوی هم بیش از پیش پررنگ شد. او به‌تدریج به عنوان شخصیتی شناخته شد که قادر است در داخل و خارج از ایران برای مدیریت آنچه اکنون بسیاری آن را فروپاشی اجتناب‌ناپذیر استبداد روحانی می‌دانند،  ائتلافی گسترده ایجاد کند.

او صرفا هوادار ندارد و افرادی منتقد او هستند و این موضوع به پیشینه‌ای برمی‌گردد که در آن خمینی لفاظی‌های زیادی درباره کشوری کرد که می‌خواست آن را رهبری کند، اما چندی نگذشت که استبداد او نمایان شد. با این حال، سابقه شاهزاده رضا پهلوی خلاف این را نشان می‌دهد و جایی برای نگرانی باقی نمی‌گذارد. او نزدیک به چهار دهه پیوسته با دیگران همکاری کرده و اقتدار شخصی را تابع ائتلاف کرده است.

با گذشت زمان، هر روز تعداد بیشتری از ایرانیان، در داخل و در خارج از کشور، او را معتبرترین چهره وحدت‌بخش به شمار می‌آورند. یک نظرسنجی که سازمان نظرسنجی معتبر گامان، مستقر در هلند، انجام داده است حمایت از او را قابل‌توجه برآورد می‌کند و این در حالی است که هیچ کس دیگری در چشم‌انداز سیاسی ایران وجود ندارد که حتی نزدیک به این رتبه تایید را داشته باشد.

نکته مهم این است که شاهزاده رضا پهلوی بارها و بارها تصریح کرده است که به دنبال قدرت به خاطر خود قدرت نیست. او نقش خود را به‌صراحت رهبر یک گذار انتقالی توصیف می‌کند؛ کمک به هدایت ایران برای عبور از ویرانه‌های جمهوری اسلامی به سوی یک نظم دموکراتیک و سکولار که شکل نهایی آن نه از سوی او یا هیچ سلسله یا جناحی، که از سوی اراده آزاد مردم ایران تعیین خواهد شد.

در فرهنگ سیاسی زخم‌خورده ایران، این موضوع اهمیت بسیاری دارد. اگر ایران واقعا به لحظه تغییر نهایی نزدیک می‌شود، به یک تسهیل‌کننده و شخصیتی که قادر باشد در میان شکاف‌های عمیق اعتماد ایجاد کند، نیاز خواهد داشت. در چنین فضایی، تصور دوره گذار در ایران بدون واگذار کردن چنین نقشی به شاهزاده رضا پهلوی دشوار است.

برگرفته از فارن‌پالیسی

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه