«خدای بزرگ است اهورامزدا؛ او که این زمین را آفرید، آسمان را آفرید، انسان را آفرید و شادی را برای انسان آفرید. او که خشایارشا را شاه کرد؛ پادشاهی از میان پادشاهان بسیار و فرمانروایی از میان فرمانروایان بسیار.»
این سخنان، بخشی از کتیبه خشایارشا چهارمین پادشاه هخامنشی است که حدود دو هزار و ۵۰۰ سال پیش بر دیوارهای دروازه ملل در تخت جمشید به یادگار حک شد؛ او که در همین کتیبه خود را به تاریخ چنین معرفی کرد: «من خشایارشا هستم، شاه این زمین بزرگ و پهناور، پسر داریوش شاه، هخامنشی.»
خشایارشا فرزند داریوش بزرگ و آتوسا دختر کوروش کبیر بود و از سمت مادر به خاندان بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی تعلق داشت. تاریخ دقیق تولد او در منابع تاریخی محل اختلاف است، با این حال پژوهشگران چنین تخمین زدهاند که احتمالا اواخر سده ششم پیش از میلاد به دنیا آمد. او در سال ۴۸۶ پیش از میلاد، پس از درگذشت داریوش بزرگ بر تخت نشست و پادشاهی بر گسترهای را آغاز کرد که از آسیای مرکزی و فلات ایران تا مصر، بینالنهرین و بخشهایی از اروپا امتداد داشت.
نخستین سالهای سلطنت خشایارشا با شورش در دو قلمرو مهم ایران یعنی مصر و بابل همراه بود. ناآرامیها در مصر از آخرین سالهای سلطنت داریوش آغاز شده بود. یکی از نخستین اقدامهای خشایارشا نیز آرام کردن اوضاع در مصر و سپردن فرمانداری آن به برادرش هخامنش بود.
به روایت اسناد تاریخی، شورش علیه حکومت مرکزی در بابل نیز در تابستان سال ۴۸۴ پیش از میلاد شروع شد. لوحهای میخی باقیمانده از آن دوران نام دو مدعی پادشاهی را در این منطقه ثبت کردهاند.
پس از سرکوب شورشهای بابل، تغییرات قابلتوجهی در ساختار سیاسی، اقتصادی و مذهبی بخشهایی از این سرزمین رخ داد و موقعیت شماری از خاندانهای بانفوذ و نهادهای مذهبی دگرگون شد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
یکی از مهمترین اسناد بهجامانده از این دوره کتیبه مشهور «دیوها» در تخت جمشید است که خشایارشا در آن از سرکوب سرزمینی شورشی و از میان بردن پرستشگاه دیوها سخن میگوید. پژوهشگران درباره اینکه متن به مصر، بابل یا منطقه دیگری اشاره دارد و مفهوم دقیق «دیوها» چیست اختلافنظر دارند.
رخدادهای مصر و بابل و مقابله خشایارشا با اقدامهای جداییطلبانه شورشیان در این دو سرزمین از این نکته پرده برمیدارد که پادشاه هخامنشی از نخستین سالهای سلطنت و پیش از لشکرکشی به یونان با چالش حفظ یکپارچگی شاهنشاهی و تثبیت اقتدار حکومت مرکزی در مناطق مهم قلمرو خود روبهرو بوده است.
لشکرکشی به یونان؛ چرا و چگونه؟
لشکرکشی خشایارشا به یونان در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، مهمترین رویداد نظامی دوران فرمانروایی او بود، اما زمینههای این جنگ به چند دهه پیش از سلطنتش بازمیگشت. گسترش قلمرو هخامنشیان به آسیای صغیر، رقابت بر سر تسلط بر دریای اژه و مداخله دولتشهرهای یونانی در شورشهای سرزمینهای تابع ایران و حمله به سارد از عوامل شکلگیری این مناقشه بودند.
در سال ۴۹۹ پیش از میلاد، شهرهای یونانی آسیای صغیر علیه حکومت هخامنشی شوریدند و آتن و اِرِتریا نیز با اعزام کشتیهای جنگی از شورشیان حمایت کردند. یک سال بعد، نیروهای شورشی با پشتیبانی متحدان خود به سارد، یکی از مهمترین مراکز اداری شاهنشاهی هخامنشی، حمله کردند.
نیروهای مهاجم پس از ورود به شهر به غارت پرداختند و آتشسوزی از یکی از خانهها آغاز شد و گسترش یافت. در جریان این حادثه، بخش گستردهای از سارد، از جمله پرستشگاه کوبله، ایزدبانوی مردم آن منطقه، در آتش سوخت.
این حمله از نظر سیاسی و نظامی برای حکومت هخامنشی اهمیت بسیار داشت، زیرا آتن و اِرِتریا، دو دولتشهر خارج از قلمرو شاهنشاهی، در حمله به یکی از مراکز حکومتی ایران مشارکت کرده بودند.
داریوش پس از سرکوب شورش ایونی، در سال ۴۹۰ پیش از میلاد لشکری به یونان فرستاد. نیروهای هخامنشی ابتدا اِرِتریا را تصرف کردند، اما در نبرد ماراتن از آتنیها شکست خوردند. داریوش تدارک لشکرکشی تازهای را آغاز کرد، اما در سال ۴۸۶ پیش از میلاد درگذشت و ادامه این مأموریت به خشایارشا واگذار شد.
به روایت هرودوت، یکی از انگیزههای لشکرکشی تازه مجازات آتنیها به دلیل اقدامات پیشین آنان بود. از سوی دیگر، برخی خاندانهای قدرتمند یونانی، از جمله اشراف تسالی و اعضای خاندان پیسیستراتوس در آتن که از قدرت کنار گذاشته شده بودند، خواهان مداخله خشایارشا در یونان بودند. بنابراین، جنگ در شرایطی آغاز شد که دولتشهرهای یونانی موضع یکسانی در برابر شاهنشاهی هخامنشی نداشتند.
خشایارشا برای این لشکرکشی تدارکات گستردهای فراهم کرد. یکی از مهمترین اقدامات او حفر آبراهی به طول حدود دو کیلومتر در شبهجزیره آتوس، در شمال دریای اژه، بود. این آبراه برای عبور امنتر ناوگان ساخته شد، زیرا کشتیهای هخامنشی در لشکرکشی پیشین، هنگام دور زدن دماغه آتوس، بر اثر توفان خسارت سنگینی دیده بودند.
وجود این آبراه، که زمانی درباره واقعی بودن آن تردید وجود داشت، در دهههای اخیر پس از بررسیهای ژئوفیزیکی و زمینباستانشناسی تأیید شده است. پژوهشگران بقایای ساختاری مدفون به پهنای حدود ۳۰ متر را شناسایی کردهاند که با مشخصات آبراه گزارششده در منابع باستانی مطابقت دارد.
اقدام مهندسی مهم دیگر، ساخت پلهای شناور بر تنگه هلسپونت، داردانل امروزی، بود. مهندسان هخامنشی با اتصال کشتیها گذرگاههایی روی آب ایجاد کردند که امکان عبور نیروهای زمینی، سوارهنظام و تجهیزات را از آسیا به اروپا فراهم میکرد. در امتداد مسیر حرکت سپاه نیز انبارهای آذوقه و مراکز پشتیبانی تدارک دیده شد.
این عملیات به هماهنگی منابع و نیروهای انسانی بخشهای مختلف شاهنشاهی نیاز داشت. سپاه خشایارشا ارتشی چندملیتی بود که پارسیان، مادها، بابلیان، مصریان، بلخیان، سکاها، هندیان و نیروهای مناطق دیگر در آن حضور داشتند. ناوگان دریایی نیز از کشتیها و دریانوردان فنیقی، مصری، قبرسی و یونانی آسیای صغیر تشکیل میشد.
بنابراین، نمیتوان این جنگ را نبرد دو ملت یکپارچه ایران و یونان به مفهوم امروزی دانست. در سپاه هخامنشی حتی نیروهای یونانی حضور داشتند و در مقابل، همه دولتشهرهای یونانی نیز علیه ایران متحد نشده بودند.
سپاه هخامنشی در سال ۴۸۰ پیش از میلاد از مسیر تراکیه و مقدونیه به سوی جنوب پیش رفت. نخستین رویارویی بزرگ در گذرگاه ترموپیل رخ داد. پس از چند روز درگیری، نیروهای ایرانی با استفاده از مسیر کوهستانی دیگری مواضع مدافعان را دور زدند و سرانجام آنان را شکست دادند.
پیروزی در ترموپیل راه پیشروی سپاه ایران به مرکز یونان را گشود و خشایارشا به سوی آتن حرکت کرد. بسیاری از ساکنان شهر پیشتر به جزیره سالامیس و مناطق دیگر منتقل شده بودند و آتن هنگام ورود نیروهای هخامنشی تقریبا تخلیه شده بود.
نیروهای ایران پس از غلبه بر مدافعانی که در آکروپولیس مقاومت میکردند، این مجموعه را تصرف و تخریب کردند. کاوشهای باستانشناسی نشان دادهاند که ساختمانهایی در آگورا، مرکز سیاسی و عمومی شهر، نیز آسیب دیدند.
با این حال، میان اثبات وقوع ویرانیهای گسترده و ادعای نابودی کامل تمامی بناهای آتن تفاوت وجود دارد. شواهد موجود نشان میدهند که آکروپولیس و بخشهای مهم دیگری از شهر آسیب جدی دیدند، اما تعیین میزان دقیق تخریب در تمام محلهها و نسبت دادن همه آثار ویرانی به یک مرحله از لشکرکشی، نیازمند بررسی جداگانه شواهد باستانشناختی است.
نکته دیگر اینکه نباید تخریب آتن را جدا از پیشینه چند دهه درگیریهای ایران و دولتشهرهای یونانی بررسی کرد؛ مناقشهای که در آن پیشتر سارد و پرستشگاه کوبله به دست شورشیان و متحدان یونانی آنان در آتش سوخته و سپس شهرهایی مانند میلتوس و اِرِتریا نیز گرفتار جنگ و ویرانی شده بودند.
تصرف آتن برای خشایارشا موفقیتی نظامی و سیاسی بود، اما ناوگان یونانی همچنان در نزدیکی جزیره سالامیس حضور داشت و مرحله تعیینکننده جنگ در پیش بود.
این مرحله در نبرد دریایی سالامیس، در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، فرا رسید. ناوگان یونانی به رهبری فرماندهانی از دولتشهرهای متحد، در آبراههای نزدیک جزیره سالامیس با کشتیهای هخامنشی روبهرو شد. محدودیت فضای دریایی، امکان بهرهگیری کامل از برتری عددی و مانور ناوگان ایران را کاهش داد و نبرد با شکست نیروهای هخامنشی پایان یافت.
پس از سالامیس، خشایارشا به آسیای صغیر بازگشت و ادامه عملیات را به مردونیه سپرد. در سال ۴۷۹ پیش از میلاد، سپاه ایران در نبرد پلاته شکست خورد و مردونیه کشته شد. در همان دوره، شکست نیروهای هخامنشی در موکاله نیز به پایان لشکرکشی بزرگ ایران برای تسلط بر یونان انجامید.
با این حال، این شکستها نه به فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی منجر شدند و نه به پایان سلطنت خشایارشا. او سالهای بعد نیز بر قلمرو گسترده هخامنشی فرمان راند و رقابت ایران با دولتشهرهای یونانی ادامه یافت.
میراث خشایارشا؛ از دروازه ملل تا گلدانهای چهارزبانه
اگرچه شهرت تاریخی خشایارشا بیش از هر چیز با جنگهای یونان پیوند خورده، آثار باقیمانده از دوران او جنبه دیگری از فرمانرواییاش را آشکار میکنند؛ پادشاهی که فعالیتهای گسترده ساختمانی را در تخت جمشید و شوش ادامه داد و نامش بر بناها و اشیایی ثبت شد که اکنون در موزههای جهان نگهداری میشوند.
ساخت تخت جمشید به فرمان داریوش بزرگ آغاز شد، اما بخش مهمی از توسعه آن در دوران خشایارشا صورت گرفت. به نوشته علیرضا شاپور شهبازی در دانشنامه ایرانیکا، خشایارشا در ساخت دروازه ملل، کاخ هدیش، گسترش خزانه سلطنتی و تکمیل بخشهایی از آپادانا نقش داشت. ساخت تالار صدستون نیز در دوران او آغاز شد و در زمان اردشیر یکم به پایان رسید.
دروازه ملل از برجستهترین یادگارهای خشایارشا است؛ بنایی با تالاری چهارستونی و سه گذرگاه که ورودی غربی آن با پیکرههای عظیم گاوهای نگهبان و گذرگاه شرقی با موجودات ترکیبی بالدار و سر انسان آراسته شده است.
بر دیوارهای این بنا کتیبهای سهزبانه به فارسی باستان، ایلامی و بابلی حک شده که خشایارشا در آن تصریح میکند: «به خواست اهورامزدا، این دروازه همه سرزمینها را من ساختم. بناهای زیبای بسیار دیگری نیز در پارسه ساخته شد که من ساختم و پدرم ساخت.»
آپادانا نیز از بناهایی بود که ساخت آن در دوران داریوش آغاز شد و بخشهای مهمی از آن در دوره خشایارشا تکمیل شد. این تالار با ۳۶ ستون اصلی و سه ایوان ستوندار از بزرگترین فضاهای تشریفاتی شاهنشاهی به شمار میرفت. نقشبرجستههای پلکانهای آن، نمایندگان سرزمینهای تابع را با پوشاک، آرایش و پیشکشهای گوناگون نشان میدهند.
کاخ هدیش نیز که به خشایارشا تعلق داشت، با تالاری ۳۶ستونی و فضاهای اقامتی متعدد در بخش جنوبی صفه ساخته شد. در شوش نیز فعالیتهای ساختمانی خاندان سلطنتی در دوران او ادامه یافت.
اما یادگارهای خشایارشا فقط به بناهای عظیم محدود نیستند. یکی از آثار مهم مرتبط با او نقشبرجسته بارعام هخامنشی در موزه ملی ایران است که در خزانه تخت جمشید کشف شد. در این اثر، شاه بر تخت نشسته و ولیعهد پشت سر او ایستاده است. هرچند در میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد و برخی معتقدند که شاه نشسته داریوش بزرگ و ولیعهد پشت سر او نیز خشایارشا است.
از آثار کمتر شناختهشده دوران او، ظروف سنگی منقوش به نام خشایارشا هستند که نمونههایی از آنها در ایران، مصر، آسیای صغیر و بینالنهرین شناسایی شدهاند. بر بدنه شماری از این ظروف، نام و عنوان سلطنتی شاه به چهار زبان فارسی باستان، ایلامی، بابلی و مصری باستان ثبت شده است.
در برخی نمونهها، متن هیروگلیفی خشایارشا را با عنوانهایی مانند «شاه بزرگ» معرفی میکند. این ظروف افزون بر ارزش هنری، نشاندهنده پیوند سنتهای سلطنتی و فرهنگی مصر با نظام حکومتی هخامنشی هستند.
نمونههایی از ظروف منقوش به نام خشایارشا همچنین در هالیکارناس، بابل و مناطق دیگر شناسایی شدهاند و آثاری از این مجموعه در موزههایی مانند موزه بریتانیا، لوور و متروپولیتن نیویورک نگهداری میشوند. پراکندگی این اشیا از جابهجایی ظروف ارزشمند و ارتباط میان مراکز مختلف شاهنشاهی حکایت دارد. همچنین برخی نویسندگان یونانی از ارسال آب نیل به سفره شاهان ایران با گلدانهای مصری خبر دادهاند.
به نوشته سپیده قاهری در «پژوهش ظروف مصری موزه ملی ایران»، برخی نویسندگان یونانی از ارسال آب رود نیل به دربار شاهان ایران سخن گفتهاند، اما مشخص نیست ظروف چهارزبانه منقوش به نام خشایارشا برای انتقال چنین محصولی به کار میرفتند یا کاربرد دیگری در تشریفات و مبادلات درباری داشتند.
مجموعه این آثار، از دروازه ملل و کاخهای تخت جمشید تا کتیبهها و ظروف چندزبانه، شواهد مادی مستقیمی از دوران خشایارشا ارائه میکنند که بررسی کارنامه او را از محدوده نوشتههای مورخان یونانی فراتر میبرند.
خشایارشا در روایت یونانیان؛ از تاریخنگاری تا داستانپردازی
خشایارشا سرانجام در سال ۴۶۵ پیش از میلاد، پس از حدود ۲۱ سال فرمانروایی، در جریان توطئهای درباری کشته شد، اما این پایان داستان پسر داریوش و آتوسا نبود، زیرا منابع یونانی از او تصویری ساختند که مبنای واقعی نداشت؛ در واقع داستانسراییها درباره خشایارشا بهتدریج به اسناد تاریخی تبدیل شد.
یکی از قدیمیترین آثار باقیمانده درباره خشایارشا نمایشنامه «پارسیان» نوشته آشیل است که در سال ۴۷۲ پیش از میلاد، تنها هشت سال پس از نبرد سالامیس، در آتن به نمایش درآمد. این تراژدی شکست سپاه هخامنشی را از منظر دربار ایران روایت میکند. در نمایشنامه، روح داریوش ظاهر میشود و شکست ایرانیان را نتیجه بلندپروازی خشایارشا و عبور او از حدود تعیینشده از سوی خدایان معرفی میکند.
چند دهه بعد، هرودوت این تصویر را گسترش داد. در روایت او، خشایارشا گاه فرمانروایی برخوردار از قدرت عظیم و گاه پادشاهی خشمگین، شتابزده و تأثیرپذیر از مشاوران توصیف میشود.
رابرت رولینگر، تاریخپژوه اتریشی، در مقاله «خشایارشا از نگاه هرودوت» در دانشنامه ایرانیکا، به بررسی شیوهای پرداخته که هرودوت با استفاده از اغراقهای عددی، روایتهای اسطورهای و شخصیتپردازی ادبی، تصویری از شاه هخامنشی ارائه میکند.
یکی از برجستهترین نمونهها، تعداد سپاهیان خشایارشا است. هرودوت تعداد نیروهای پیاده را یک میلیون و ۷۰۰ هزار نفر و سوارهنظام را ۸۰ هزار نفر گزارش میکند، اما در ادامه، با افزودن نیروهای دریایی، متحدان و همراهان سپاه، مجموع جمعیت حاضر در لشکرکشی را به بیش از پنج میلیون نفر میرساند؛ رقمی که رولینگر با استناد به پژوهشهای جدید، فاقد اعتبار تاریخی و برخوردار از ماهیتی شاعرانه و افسانهای میداند.
رولینگر همچنین به شباهت فهرست کشتیهای هخامنشی در نوشتههای هرودوت با سنت حماسی یونان اشاره میکند. هرودوت تعداد کشتیهای جنگی ایران را هزار و ۲۰۷ فروند اعلام میکند؛ عددی که پیشتر در نمایشنامه «پارسیان» آشیل آمده و به تعداد هزار و ۱۸۶ کشتی در «ایلیاد» هومر نیز نزدیک است. از این منظر، ارقام سپاه بیش از آنکه حاصل شمارش دقیق نیروها باشند، در خدمت نمایش عظمت قدرتی قرار گرفتهاند که قرار است در برابر یونانیان شکست بخورد.
اما موضوع تنها اعداد و ارقام نیست. رولینگر نشان میدهد که هرودوت با برجسته کردن تلفات ایران و مقاومت قهرمانانه یونانیان، عملا این واقعیت را به حاشیه میراند که مدافعان نتوانستند موقعیت خود را حفظ کنند و سپاه خشایارشا به موفقیتی مهم از نظر راهبردی دست یافت.
این شیوه روایت در توصیف شخصیت شاه نیز دیده میشود. خشایارشا در نوشتههای هرودوت بارها با مشاورانی روبهرو میشود که پیامدهای تصمیمهای او را پیشبینی میکنند، اما شاه هشدارها را نادیده میگیرد. خوابهای پیشگویانه، نشانههای شوم و مداخله خدایان نیز به روایت افزوده میشوند تا شکست نهایی نتیجهای از پیش مقدر جلوه کند.
بنابراین میتوان این گونه نتیجه گرفت که روایت هرودوت از خشایارشا، که بعدها به منبع تاریخی یونانیها نیز تبدیل شد، جنبههای افسانهای و داستانی دارد و نمیتوان آن را بدون بررسی انتقادی، تصویری بیطرفانه و کامل از خشایارشا دانست.
نمونه مشهور این تصویر، داستان شلاق زدن خشایارشا به آبهای هلسپونت است. هرودوت مدعی است که پس از ویران شدن پلهای شناور بر اثر توفان، خشایارشا فرمان داد دریا را ۳۰۰ ضربه شلاق بزنند و سازندگان پل را مجازات کنند.
این داستانها در طول قرنها بارها برای القای «خودکامگی و رفتار نامعقول خشایارشا» تکرار شده است، در حالی که هیچ شواهد مستندی برای این ادعاها وجود ندارد.
حتی روایتهای مربوط به زندگی خانوادگی خشایارشا نیز از این مسئله جدا نیستند. هرودوت در کتاب نهم «تواریخ» داستان مفصلی درباره روابط شخصی شاه، اختلاف با همسرش آمستریس و کشته شدن برادرش ماسیستس نقل کرده است. با این حال، رودیگر اشمیت، ایرانشناس آلمانی، در مقاله «ماسیستس» دانشنامه ایرانیکا توضیح میدهد که این داستان سرشار از عناصر ساختگی است و روایت هرودوت را در مجموع حاصل داستانپردازی او میداند.
به نوشته آملی کورت، تاریخپژوه هخامنشی، هلین سانسیسیـویردنبورگ، ایرانشناس هلندی، از پژوهشگرانی بود که در مطالعات خود درباره شخصیت خشایارشا، تصویر سنتی این پادشاه را به چالش کشید. پس از او، پژوهشگرانی مانند ریچارد استونمن نیز کوشیدند زندگی خشایارشا را با بهرهگیری از کتیبهها، اسناد اداری و یافتههای باستانشناختی، فراتر از روایت یونانیان بازسازی کنند.
در این پژوهشها، کتیبههای هخامنشی نیز اسنادی کاملا بیطرف تلقی نمیشوند، زیرا آنها هم برای نمایش اقتدار و مشروعیت شاه نوشته شدهاند. با این حال، مقایسه این شواهد با منابع یونانی امکان میدهد میان واقعیتهای تاریخی و تصویرهایی که بعدها از آنها ساخته شدهاند تمایز گذاشته شود.
در نهایت میتوان گفت تصویر خشایارشا طی قرنهای متمادی زیر سایه جنگی باقی مانده است که بخش عمده روایت آن را نویسندگان یونانی ثبت کردند. در مقابل، کتیبههای دروازه ملل، کاخهای تخت جمشید، اسناد میخی بابل و ظروف چهارزبانه دوران او، بخش دیگری از تاریخ این فرمانروا را حفظ کردهاند. شناخت خشایارشا از کنار هم قرار دادن همین شواهد امکانپذیر است.

