روسیه: تزار ولادیمیر و تزار نیکیتا

اگر قرار است زدوبندی بین قدرت‌های غربی و غیرغربی صورت گیرد، مقصد دیپلمات‌ها پکن است، نه مسکو

ولادیمر پوتین در جلسه شورای امنیت ملی روسیه/ فروردین ۱۴۰۵/Reuters 

در حالی که جنگ روسیه با اوکراین پنجمین سال خود را آغاز کرده است، ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه، رژه سالانه ارتش خود را در میدان سرخ مسکو به نمایش می‌گذارد. بعضی کارشناسان سیاسی می‌گویند: این رژه که در بزرگداشت پیروزی اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم برگزار می‌شود، ممکن است آخرین نمایش بزرگ پوتین باشد؛ مردی که نزدیک به ۳۰ سال همه اهرم‌های قدرت را در مسکو در دست داشته است، در آغاز در نقش نخست‌وزیر و سپس برای ربع قرن، به‌عنوان رئیس‌جمهوری.

این پیش‌بینی کارشناسان را چقدر جدی بگیریم؟ در تایید این پیش‌بینی، چند نکته قابل‌ذکر است. نخست، پوتین در تلفنی به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، از او دعوت کرد که برای دیدن رژه پیروزی بر نازیسم به مسکو سفر کند. ترامپ این دعوت را نپذیرفت، اما از پوتین خواست که به این مناسبت، یک آتش‌بس اعلام کند. پوتین این درخواست ترامپ را پذیرفت و روزهای هشتم و نهم ماه مه را «روزهای آرامش» اعلام کرد.

با این حال رئیس‌جمهوری روسیه تصمیم گرفت که رژه پیروزی برای نخستین بار بدون حضور سلاح‌های سنگین‌ــ تانک، زره‌پوش، موشک‌انداز و...‌‌ــ فقط با حضور سربازان و افسران با سلاح‌های سبک، آن هم بدون مهمات، صورت گیرد. اقدامی که این نظر را شایع کرد که پوتین بیم داشت که نیروهای اوکراین با استفاده از پهپاد و موشک به سلاح‌های سنگین شرکت‌کننده در رژه حمله کنند. بیم دیگر او این بود که سربازان و افسران رژه‌رونده از سلاح‌های خود برای ترور او بهره گیرند.

آیا پوتین از سوءقصد به جان خود می‌هراسد؟ این پرسش در روزهای اخیر در محافل سیاسی و رسانه‌ای به صورت گسترده‌ای مطرح بوده است. گزارش‌های گوناگون نشان می‌دهد که پوتین در سه تا چهار ماه گذشته کمتر در کرملین دیده شده است و به احتمال قوی، در اماکن امن گوناگون اقامت داشته است. پیام‌های تلویزیونی او در این مدت به‌خوبی نشان می‌دهد که در جایی خارج از کرملین ضبط شده‌اند. روزنامه فایننشال تایمز لندن حتی مدعی است که پوتین نگران رویارویی با یک کودتای نظامی است.

رسانه‌های فرانسوی نیز از احتمال کودتا در مسکو یاد می‌کنند و بعضی آنان رهبری کودتا را در شخص سرگئی شویگو، وزیر پیشین دفاع، خلاصه می‌کنند. در حالی که کسانی که این ژنرال چهارستاره را می‌شناسند، می‌دانند که او یک «بله قربان‌ گو» بیشتر نیست و احتمالا حتی برای پوشیدن یونیفرم خود نیاز به کمک دارد، چه رسد به رهبری یک کودتا.

رسانه‌های غربی همچنین از توطئه‌هایی برای مسموم کردن پوتین سخن می‌گویند و مدعی‌اند که او اخیرا آشپزهای کرملین را اخراج کرده است. به ادعای این رسانه‌ها، طرح مسموم کردن پوتین را گروهی از الیگارش‌های خرپول مطرح کرده‌اند؛ کسانی که نزدیک به یک تریلیون دلار از دارایی‌شان به بهانه جنگ اوکراین، در کشورهای غربی منجمد شده است. امید آنان این است که با حذف پوتین و پایان جنگ اوکراین بتوانند پول خود را پس بگیرند.

اما این ادعا نیز چندان پذیرفتنی نیست. خرپول‌های موردبحث غالبا خارج از روسیه اقامت دارند. همه آنان ثروت بادآورده خود را مدیون حمایت پوتین هستند. هیچ یک از آنان قائم‌بالذات نیست، چه رسد به اینکه بتواند دسیسه‌ای برای مسموم کردن تزار‌ــ به سبک کلاسیک روسیه تزاری‌ــ برپا کند.

بی‌تردید ترس پوتین از سوءقصد جدی است، اما به گمان من، بیم او بیشتر از سوءقصد یا ترور به شیوه‌ای است که اسرائیل در حملات خود به ایران در تابستان گذشته و جنگ اخیر، برای ترور مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی استفاده کرد. اوکراین با بهره‌گیری از حملات پهپادی و موشکی در ماه‌های اخیر نشان داده است که قابلیت طرح و اجرای چنین حملاتی را دارد. به همین سبب پوتین تصمیم گرفته است که اینترنت را برای روزهای ۸ و ۹ ماه مه، روزهای جشن پیروزی بر نازیسم، قطع کند و تلفن‌های همراه را نیز در سراسر مسکو از کار بیندازد.

شایعه دیگری که محافل و رسانه‌های غربی پخش می‌کنند، مربوط می‌شود به احتمال ظهور نیروهای تجزیه‌طلب در فدراسیون روسیه.

رویای تجزیه روسیه تازگی ندارد این رویا را چند دهه پیش زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیتی پرزیدنت جیمی کارتر، مطرح کرد. در طرح برژنسکی، روسیه تقسیم می‌شود به سه بخش. بخش اول در غرب سلسله جبال اروپا شامل شهرهای بزرگ مانند مسکو و سن‌پترزبورگ است و به طور کلی مناطق اروپایی روسیه را دربرمی‌گیرد. در بخش دوم در شرق اورال و غرب سیبری، اقوام غیراروپایی‌ــ غالبا مسلمان‌ــ مانند باشقیرها، تاتاران، داغستانیان، چچن‌ها و اینگوش‌ها اکثریت خواهند داشت. در بخش سوم که سیبری را تا سواحل اقیانوس آرام در برمی‌گیرد، مهاجران چینی، کره‌ای و بومیان گوناگون سیبری اکثریت خواهند داشت.

البته روسیه نخستین کشوری نیست که بعضی محافل غربی خواستار تجزیه آن شده باشند. تجزیه کشورهای پهناور همواره یکی از برنامه‌های قدرت‌های استعماری کلاسیک بود و امروز پس از پایان عصر استعمار، همچنان جزئی از فرهنگ استعماری آنان به شمار می‌رود. یادآوری موارد این تجزیه‌سازی استعماری در دو سده گذشته در یک مقاله ممکن نیست، اما در دهه‌های اخیر شاهد چندین کوشش تجزیه‌گرانه بوده‌ایم. تجزیه یوگسلاوی به شش کشور و یک نیم‌کشور تازه‌ترین نمونه‌های این کوشش است. رویای تجزیه ایران خودمان نیز در جریان به‌اصطلاح «مهسا» و نشست‌های مرتبط با آن، با اعلام ایران به عنوان یک «کشور کثیرالمله»، چهره کریه خود را نشان داد.

 تجزیه‌سازی در سطحی محدودتر در برزیل، با کوشش برای جدایی بخشی از آن که اکثریت اروپایی‌الاصل دارد، دیده می‌شود. در میانمار، تجزیه‌طلبان هنوز از حمایت بعضی محافل غربی برخوردارند. بعضی محافل غربی از تجزیه سومالی، کنگو دموکراتیک، مالی و نیجریه نیز سخن می‌گویند. شگفت‌آِورتر از همه این‌ها طرح تجزیه چین به پنج کشور‌ــ هان برای اکثریت چینی‌ها، منچوری، مغولستان، ترکستان خاوری و تبت‌‌‌ــ است که از سوی گروه‌های سیاسی با نمایندگی در واشنگتن عرضه می‌شود.

شاید نیازی نباشد که یادآور شویم که این خواب‌های تجزیه‌طلبی نتیجه‌ای جز کابوس برای آنان که خواب می‌بینند، نخواهد داشت. نه‌تنها چین، روسیه و ایران تجزیه‌ناپذیرند، بلکه دیگر قربانیان خیالی این خواب نیز توانایی لازم را برای حفظ تمامیت ارضی خود دارند.

برگردیم به روسیه و پوتین. تردید نیست که پوتین اکنون شاهد فروریختن کاخ رویایی خود است. او تصور می‌کرد که اوکراین را پس از چند هفته «اقدام نظامی» ضمیمه روسیه خواهد کرد و بدین ترتیب بخش بزرگی از قدرت ازدست‌رفته اتحاد شوروی را پس خواهد گرفت. او همچنین می‌پنداشت که با وابسته کردن اروپای مرکزی و غربی به واردات گاز و نفت از روسیه، آنان را در حالت انفعالی قرار خواهد داد و روند فروپاشی اتحادیه اروپا و پس از آن پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را تسریع خواهد کرد.

اما حمله به اوکراین درست عکس این آرزوها را عرضه کرده است. اوکراین که در آغاز جنگ، فاقد یک حداقل توان دفاعی بود، اکنون به‌عنوان یکی از سه قدرت بزرگ نظامی اروپا جلوه می‌کند. صنایع نظامی اوکراین که با فروپاشی اتحاد شوروی تعطیل شده بودند، از نو شکل گرفته‌اند و اکنون حتی صدور بعضی تجهیزات را نیز آغاز کرده‌اند. پس از چهار سال جنگ و تحمل تلفات سنگین انسانی و تجهیزاتی، روسیه همچنان در پس خطوطی قرار دارد که در هفته‌های آغاز جنگ به آن رسیده بود. ماه گذشته، وضع از این هم بدتر شد، زیرا اوکراین موفق شد ۱۲۰ کیلومترمربع از مناطق اشغالی را از روسیه پس بگیرد. حملات اوکراین در دریای سیاه عملا نیروی دریایی روسیه را در محوطه محدود دریای آزوف محبوس کرده است. این حملات همچنین صدور نفت روسیه از راه دریا را نیز تا ۵۰ درصد کاهش داده است. در هفته‌های اخیر، اوکراین با حملات موشکی و پهپادی به تاسیسات نفتی در دیگر نقاط روسیه، قابلیت نظامی روزافزون خود را به نمایش گذاشته است.

در همان حال، نخستین نشانه‌های نارضایتی از ادامه جنگ در افکار عمومی روسیه ظاهر می‌شود. پوتین با اختصاص ۵۰ درصد از بودجه کشور به جنگ، هم تورم را تشدید کرده است و هم از هزینه‌های لازم برای خدمات اجتماعی کاسته است.

نارضایی از وضع موجود به مهاجرت نزدیک به چهار میلیون روس‌ــ غالبا جوانانی که نمی‌خواهند به جبهه بروند‌ــ انجامیده است. قزاقستان، گرجستان و ترکیه اکثر این مهاجران موقت را پذیرفته‌اند، اما روس‌های مهاجر را اکنون در آفریقای جنوبی، آرژانتین و برزیل نیز می‌توان دید.

طرح پوتین برای امپراتوری‌سازی در آفریقا نیز شکست خورده است. روسیه تنها کشور اروپایی بود که در دوران اوج استعمار، نخواست یا نتوانست، تکه‌ای از آفریقا را نصیب خود سازد، در زمانی که حتی بلژیک و دانمارک از آن خوان یغما بهره گرفتند. پوتین در نقش استعمارگر دیرآمده، برنامه خود برای امپراتوری‌سازی در آفریقا را با اعزام گروه شبه‌نظامی واگنر به آفریقای مرکزی آغاز کرد. مقصد بعدی این گروه مالی و پس از آن نیجر و بورکینافاسو در غرب آفریقا بود. پس از سال‌ها حضور در آن کشورها و صرف صدها میلیون دلار، گروه واگنر زیر نام جدید «سپاه آفریقا» در مرکز زندگی سیاسی‌‌ــ‌نظامی آنان قرار گرفت. «سپاه آفریقا» عنوانی است که آلمان هیتلری در جنگ جهانی دوم برای نیروهای زیر فرماندهی مارشال رومل برگزید.

«سپاه آفریقا»ی پوتین سرنوشتی شوم‌تر از سپاه آفریقای هیتلر داشت، زیرا دومی در چند نبرد تاریخی از هم پاشیده شد، در حالی که سپاه پوتین بدون نبرد پراکنده شده است. در آفریقای مرکزی، صدها رزمنده واگنر تصمیم گرفتند در آن کشور باقی بمانند و در کنار دیگر گروه‌های مسلح به قاچاق الماس، دزدی و چپاول و گاه کشاورزی و دامداری بپردازند. بسیاری از آنان با گرفتن همسران بومی، در آفریقای مرکزی جا خوش کرده‌اند و برنامه‌ای برای بازگشت به وطن ندارند.

به امید «سپاه آفریقا» بود که مالی، نیجر و بورکینافاسو نیروهای فرانسوی را اخراج کردند و دفاع از خویش در برابر گروه‌های تروریستی را به روسیه محول ساختند، اما در آخرین تحولات گروه‌های تروریستی طوارق و القاعده در غرب آفریقا بخش بزرگی از مالی را تصرف کرده‌اند و در آستانه ورود به باماکو، پایتخت کشور، هستند. پوتین به جای فرستادن سلاح و نیروی کمکی، سرگرم بیرون کشیدن «سپاه آفریقا» از مناطق جنگ‌زده شده است؛ همان روشی که در سوریه با سقوط بشارالاسد به کار رفت.

 به‌خوبی می‌توان دید که رویای تزار ولادیمیر در حال تبدیل شدن به کابوس است. جنگ جاری اسرائیل و آمریکا علیه ایران نشان داد که مسکو‌، لااقل در صحنه سیاست جهانی، حضور ندارد. اگر قرار است زدوبندی بین قدرت‌های غربی و غیرغربی صورت گیرد، مقصد دیپلمات‌ها پکن است، نه مسکو.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

وضع موجود پوتین یادآور یک داستان طنزآمیز پوشکین است که در آن تزار نیکیتا آرزو می‌کند که صاحب دختری زیبا شود. خدایان المپ آرزوی او را با دادن ۴۰ دختر زیبا براورده می‌کنند، اما تزار به‌زودی در می‌یابد که این زیبارویان همه‌چیز دارند به جز آنچه تانیث آنان را مسجل می‌کند.

با این حال پوتین بر اساس نظرخواهی‌های گوناگون، هنوز از حمایت ۷۰ درصد از مردم روسیه برخوردار است. البته این حمایت بیشتر از سوی به‌اصطلاح «اقوام» غیرروس عرضه می‌شود. در مناطق با اکثریت قومی روس، حمایت از پوتین نزدیک به ۵۰ درصد است؛ رقمی که رهبران غرب حتی به خواب نمی‌بینند.

به عبارت دیگر، پوتین در رینگ بوکس پشت به طناب دارد، اما هنوز در حال زمین خوردن نیست و تبلیغات غربی علیه او نتیجه عکس دارد. با اشاره به این تبلیغات است که پوتین می‌کوشد کارت ملی‌گرایی و میهن‌پرستی را روی میز بزند. با هبوط ایدئولوژی‌های گوناگون، انسان امروز هم در روسیه و هم در بسیار کشورهای دیگر، غریزه انکارناپذیر دفاع از خانه و کاشانه خود را بازمی‌یابد؛ غریزه‌ای که حتی رهبران شکست‌خورده مانند پوتین می‌توانند از آن استفاده یا سوءاستفاده کنند.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه