ایدئولوژی حاکمان جمهوری اسلامی دستیابی به توافق صلح پایدار را بعید می‌کند

حاکمان جمهوری اسلامی خود را جهادگرانی می‌دانند که در جنگی مقدس علیه دشمنان الله می‌جنگند. آن‌ها می‌توانند آتش‌بس‌های موقت و دوره‌های آرامش را بپذیرند، که به آن‌ها فرصت تجدید تسلیحات برای نبرد بعدی را می‌دهد، اما «توافق صلح» واقعی از نظر آن‌ها منتفی است

تظاهرات ضد آمریکایی در ایران بعد از انقلاب اسلامی‌ــ ایسنا/تسنیم

در جریان جلسه استماع سنا در هفته گذشته، کرستن جیلیبرند، سناتور دموکرات نیویورک، به پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، توضیح داد که چرا به‌شدت با استفاده از نیروی نظامی برای مقابله با تهدید تهران مخالف است: «ما هیچ مدرکی نداشتیم که ایران قصد حمله قریب‌الوقوع به این کشور، به هر طریق شکل و صورتی، را داشته باشد!»

عجیب است او این واقعیت را در نظر نگرفت تا زمانی که چنین شواهدی به دست می‌آمد، شاید دیگر برای هر اقدامی خیلی دیر شده بود.

شاید هم هیچ شواهدی آشکار نمی‌شد و حمله‌ای ناگهان از دل آسمانی صاف پدیدار می‌شد، همان‌گونه که صبح ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ اتفاق افتاد.

از سال ۱۹۷۹، شعار «مرگ بر آمریکا» سیاست علنی‌ــ و شعار مکرر‌ــ «انقلابیون اسلامی» خودخوانده جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آن‌ها بوده است.

جمهوری اسلامی هنوز یک ساله نشده بود که این سیاست برای نخستین بار با اشغال سفارت آمریکا در تهران و گروگان‌گیری ۴۴۴ روزه دیپلمات‌های آمریکایی عملی شد.

نزدیک به چهار سال بعد، حاکمان جمهوری اسلامی بمب‌گذاری‌هایی را در بیروت سازمان‌دهی کردند که به کشته شدن ۲۴۱ نظامی آمریکایی حافظ صلح منجر شد. در سال ۱۹۹۶ نیز حمله‌‌ تحت حمایت جمهوری اسلامی به نیروهای آمریکایی در برج‌های الخبر عربستان سعودی  جان ۱۹ آمریکایی را گرفت.

در جریان جنگ عراق، از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱، جمهوری اسلامی برای شبه‌نظامیان شیعه تحت حمایتش در عراق موشک، خرج‌های انفجاری و بمب‌های کنار جاده‌ای تولید کرد. بنا بر اعلام پنتاگون، دست‌کم ۶۰۳ نظامی آمریکایی با استفاده از این تسلیحات کشته شدند.

پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل، یکی از نیروهای نیابتی موسوم به «مقاومت اسلامی عراق» بیش از ۱۸۰ بار نیروهای آمریکایی در خاورمیانه را هدف قرار داد.

در طول این سال‌ها، فقط یک واکنش معنادار وجود داشته است: در سال ۲۰۲۰، دونالد ترامپ دستور حمله‌ای پهپادی‌ را صادر کرد که به کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه، انجامید.

بازگردیم به ۱۱ سپتامبر: ما می‌دانستیم اسامه بن لادن چه قصدی دارد. او در سال ۱۹۹۶ «اعلام جنگ علیه آمریکایی‌ها» را منتشر کرد. تحلیلگران معدودی او را جدی گرفتند. اسامه؟ چند لشکر نظامی دارد؟

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

تروریست‌های القاعده در سال ۱۹۹۳ با کامیون بمب‌گذاری‌شده به مرکز تجارت جهانی حمله کرده بودند و در سال ۲۰۰۰ نیز با قایقی مملو از مواد منفجره به ناو یو‌اس‌اس کول در نزدیکی بندری در یمن حمله کردند. لازم نبود کسی مانند کارل فون کلوزویتس باشد تا این سوال برایش مطرح شود: «دیگر چه وسایل نقلیه‌ای ممکن است استفاده شوند؟ آیا می‌توانند هواپیماهای مسافربری را بربایند و به‌عنوان موشک به کار گیرند؟»

پیش از جنگ ۱۲ روزه و حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران، دیوید آلبرایت، رئیس و بنیان‌گذار موسسه علوم و امنیت بین‌المللی، گفته بود حاکمان جمهوری اسلامی «به احتمال قریب به یقین می‌توانستند در کمتر از شش ماه سلاح هسته‌ای بسازند.»

آیا این به اندازه کافی قریب‌الوقوع نبود؟

امروز، در نتیجه حملات هوایی اسرائیل و آمریکا، گفته می‌شود حاکمان جمهوری اسلامی، در نبود کمک خارجی قابل‌توجه، دست‌کم دو یا سه سال با دستیابی به سلاح هسته‌ای فاصله دارند. این دستاورد مهمی است، اما به‌هیچ‌وجه توجیهی برای آسودگی خاطر نیست.

اکنون می‌دانیم درگیری سال گذشته جاه‌طلبی‌های حاکمان جمهوری اسلامی را مهار نکرد. برعکس، آن‌ها بلافاصله ساخت هزاران موشک و پهپاد را آغاز کردند، که در دژهای زیرزمینی محافظت می‌شوند.

آن‌ها همچنین ساخت تاسیساتی را آغاز کردند که گمان می‌رود مرکز تولید سلاح هسته‌ای باشد و در عمقی زیر کوه کلنگ قرار دارد که حتی بمب‌های سنگرشکن عظیم آمریکایی نیز قادر به نابودی‌اش نیستند.

تا چند نسل پس از جنگ جهانی دوم، به نظر می‌رسید آموخته‌ایم وقتی کسی می‌گوید قصد کشتن شما را دارد، باید او را جدی گرفت. اما جیلیبرند و بسیاری دیگر، چه در چپ مترقی و چه در راست انزواطلب، این درس را فراموش کرده‌اند.

اسرائیلی‌ها چنین نکرده‌اند. برای آن‌ها، دیکتاتوری مذهبی ایران تهدیدی وجودی است. اکبر هاشمی رفسنجانی که اغلب در رسانه‌ها «میانه‌رو» توصیف می‌شد، در خطبه‌ای در سال ۲۰۰۱ تهدید کرده بود که «استفاده از حتی یک بمب هسته‌ای در اسرائیل همه‌چیز را نابود خواهد کرد».

حمله‌ای مشابه ۱۱ سپتامبر، اما با سلاح هسته‌ای، موجودیت آمریکا را پایان نمی‌دهد، اما آمریکا دیگر هرگز کشور سابق نخواهد بود. دیگر دشمنان آمریکا‌ــ کمونیست‌های چینی، نئو‌امپریالیست‌های روس و حکومت موروثی کره شمالی‌ــ راه‌هایی برای بهره‌برداری از آمریکای زخمی و تضعیف‌شده پیدا خواهند کرد.

ترامپ در درگیری کنونی دو هدف اساسی دارد: اطمینان از اینکه حاکمان جمهوری اسلامی هرگز به سلاح هسته‌ای دست پیدا نکنند، و جلوگیری از تلاش حکومت برای ضمیمه کردن تنگه هرمز به قلمرو حاکمیتی‌اش، آبراهی بین‌المللی‌ که برای اقتصاد جهانی حیاتی است.

اشغال این تنگه الگویی برای شورشیان حوثی یمن ایجاد خواهد کرد؛ گروهی که می‌خواهد کنترل تنگه باب‌المندب، یکی دیگر از گلوگاه‌های مهم جهانی، را در دست گیرد. همچنین سابقه‌ای برای پکن که به تنگه تایوان و مردم آزاد آن سوی تنگه چشم دوخته است، ایجاد خواهد کرد.

حاکمان جمهوری اسلامی خود را جهادگرانی می‌دانند که در جنگی مقدس علیه دشمنان الله می‌جنگند. آن‌ها می‌توانند آتش‌بس‌های موقت و دوره‌های آرامش را بپذیرند، که به آن‌ها فرصت تجدید تسلیحات برای نبرد بعدی را می‌دهد، اما «توافق صلح» واقعی از نظر آن‌ها منتفی است.

لایه عمیق‌تری از پیچیدگی نیز در اینجا وجود دارد: شیعیان دوازده‌امامی. آن‌ها باور دارند امام دوازدهم بیش از هزار سال پیش از نظر «غایب» شده است و در نهایت، به‌عنوان مهدی، یا همان منجی موعود، بازخواهد گشت.

الهیات رایج دوازده‌امامی بر این باور است که ظهور او زمانی الهی و مقدر دارد و مومنان باید صبورانه منتظر بمانند. اما پیروان روح‌الله خمینی معتقدند مسلمانان باید از طریق درگیری، آشوب، خونریزی و شهادت، بازگشت او را تسریع کنند.

بیست سال پیش، برنارد لوییس، اسلام‌شناس برجسته، هشدار داده بود که برای کسانی که باور دارند مرگ‌ پرشمار توده‌ها مسیر رسیدن به بهشت را تسریع می‌کند، «نابودی متقابل تضمین‌شده نه عامل بازدارنده، بلکه مشوق است.»

مذاکره‌کنندگان آمریکایی، به‌ویژه، بهتر است این نکته را مدنظر داشته باشند.

ترجمه از واشنگتن تایمز

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه