شمایل‌نگاری آزادی؛ پیوند اسطوره، شاهنامه و قیام معاصر

تصاویری که سارا شوقی از جان‌باختگان قیام دی و بهمن ۱۴۰۴ خلق کرده، بخشی از روایت بصری این روزهای ایران است؛ تصاویری که دست‌به‌دست می‌شوند و حافظه‌ای مشترک را شکل می‌دهند

شمایل نگاری های سارا شوقی، بر اساس تصاویر جان باختگان قیام ملی ۱۴۰۱

در میانه قیام ملی دی ۱۴۰۴، هم‌زمان با انتشار خبرها و تصاویر خیابانی، روایت دیگری نیز شکل گرفت؛ تصاویری از چهره‌های جان‌باختگان که نه در قالب خبر، بلکه به‌صورت آثار هنری دست‌به‌دست می‌شوند. این تصویرسازی‌ها که در گرماگرم اعتراض‌ها خلق شده‌اند، چهره کشته‌شدگان را به زبان هنر بازمی‌خوانند و آن‌ها را از آمار و تیتر خبرها جدا کرده، به بخشی از حافظه بصری جمعی بدل می‌کنند.

در هنر جهان، شمایل‌نگاری جان‌باختگان راه آزادی همواره یکی از قدرتمندترین شیوه‌های حفظ حافظه جمعی بوده است؛ روایتی تصویری که مرگ را نه پایان، بلکه آغاز اسطوره می‌بیند. در این سنت، چهره‌ها از سطح واقعیت روزمره فراتر می‌روند و به قهرمانانی بدل می‌شوند که در مرز میان تاریخ و اسطوره ایستاده‌اند. هنر، در اینجا، نه صرفا ابزار یادبود، بلکه زبان مقاومت است.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

در ایران، این شمایل‌نگاری تاریخی دو مسیر اصلی داشته است: مسیر ملی، با تکیه بر شاهنامه و اسطوره‌های آن و مسیر مذهبی، با تصویرپردازی قدیسان و چهره‌های مقدس. در شرایطی که قرائت‌های سخت‌گیرانه مذهبی با تصویرگری انسانی سر سازگاری نداشتند، هنرمندان ایرانی کوشیدند چهره‌نگاری را به شیوه‌های غیرمستقیم، نمادین و روایی زنده نگه دارند. این تلاش از دل قرن‌ها عبور کرد؛ از نگاره‌های مکتب بغداد و تبریز تا نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای و سرانجام به هنر معاصر رسید؛ جایی که قهرمانان دیگر فقط اسطوره‌های کهن نبودند، بلکه انسان‌های واقعی تاریخ معاصر شدند.

در دنیای امروز، روایت تصویری قهرمانان آزادی با ابزارهای تازه ادامه یافته است. یکی از نمونه‌های برجسته این مسیر، آثار سارا شوقی، هنرمند ایرانی ساکن تورنتو، است. او که در زمینه نقاشی، تصویرسازی، نقاشی متحرک و طراحی فعالیت می‌کند، تمرکز خود را بر بازخوانی عناصر هنر ایرانی و مینیاتور، در پیوند با مسائل اجتماعی، حقوق زنان، افرادی با گرایش‌های مختلف جنسیتی(LGBTQ)، قوانین ناعادلانه و خشونت ساختاری گذاشته است.

در گفتگو با ایندیپندنت فارسی او خودش را «یک هنرمند تصویری که در تقاطع هنر، روایت اجتماعی و حافظه‌ی جمعی کار می‌کند» معرفی کرد: «خودم را نه تولیدکننده‌ تصویر به معنای کلاسیک، بلکه نوعی شاهد و راوی بصری می‌دانم که تلاش می‌کند فاصله‌ میان رویدادهای اجتماعی و حافظه‌ی جمعی را کمتر کند. در حال حاضر، هنر برای من یک مسئولیت است، نه صرفا یک انتخاب حرفه‌ای. بعد از اتفاقات سال‌های اخیر در ایران، به‌ویژه جنبش «زن، زندگی، آزادی»، احساس کردم دیگر نمی‌توانم به هنر به‌عنوان فضایی صرفا شخصی یا تجربی نگاه کنم.»

شوقی مسیر تحصیلی و حرفه‌ای‌ای خود را در «تقاطع میان علم، هنر و طراحی» طی کرد. تحصیل مهندسی هوافضا در دانشگاه صنعتی شریف به او این امکان را داد تا نگاهی تحلیلی، ساختارمند و حل‌مسئله‌محور را در مقطع کارشناسی ارشد تصویرسازی دانشگاه هنر تهران به کار ببرد و در کانادا این راه را در بستری تحلیلی‌تر در مقطع دکتری «مطالعات جنسیت، فمینیسم و ​​زنان» ادامه دهد.

تصاویری که شوقی از جان‌باختگان قیام دی و بهمن ۱۴۰۴ خلق کرده، بخشی از روایت بصری این روزهای ایران است؛ تصاویری که دست‌به‌دست می‌شوند و به حافظه‌ای مشترک شکل می‌دهند. او این مسیر روایت‌سازی را از سال‌ها پیش آغاز کرده بود، اما در گذر زمان، حرکت آثارش از عناصر انتزاعی و اسطوره‌ای به‌سوی چهره‌های واقعی تاریخ معاصر، شتاب گرفت. در این آثار، اسطوره نه حذف می‌شود و نه تکرار؛ بلکه به زبانی تبدیل می‌شود برای فهم اکنون.

شوقی خود را شاهد و راوی بصری می‌داند: «ایده‌ اولیه‌ی این پروژه به‌طور مستقیم از دل واقعیت‌های روزمره و تجربه‌های زیسته‌ من شکل گرفت، نه از یک طرح از پیش‌تعریف‌شده یا برنامه‌ هنری مشخص. در آغاز، واکنشی بود به حجم انبوه خبرها، تصاویر و روایت‌هایی که هر روز از ایران می‌دیدم و می‌شنیدم؛ روایت‌هایی از جان‌هایی که از دست می‌رفتند، خانواده‌هایی که در سوگ و دادخواهی تنها می‌ماندند و چهره‌هایی که خیلی سریع به عدد، تیتر یا خبر کوتاه تقلیل داده می‌شدند.»

در آثار او، شخصیت‌های شاهنامه‌ای حضوری نمادین دارند؛ نه به‌عنوان قهرمانان دوردست، بلکه به‌مثابه الگوهای روایی. او درباره انتخاب شخصیت‌های شاهنامه‌ای در آثارش گفت: «من به‌دنبال بازتولید اسطوره نیستم، بلکه تلاش می‌کنم از زبان اسطوره برای روایت اکنون استفاده کنم. به همین دلیل، انتخاب هر شخصیت بر اساس نسبت او با وضعیت معاصر انجام می‌شود؛ مثلا شخصیت‌هایی که در شاهنامه با سرنوشت‌های تراژیک، خیانت، مقاومت جمعی یا قربانی‌شدن در ساختار قدرت مواجه بوده‌اند، برای من امکان گفت‌وگوی بیشتری با زمان حال ایجاد می‌کنند.»

نکته‌ی مهم دیگر این است که در این آثار، قهرمان اصلی اغلب خودِ «مردم» هستند، نه شخصیت اسطوره‌ای. شخصیت‌های شاهنامه‌ای در کنار چهره‌های واقعی مردم قرار می‌گیرند تا یک پل معنایی میان گذشته و حال ساخته شود.

در پاسخ به اینکه تصاویر چهره‌ها بر اساس پیشنهاد و ارسال خانواده‌هاست یا انتخاب شخصی خود هنرمند گفت: «انتخاب چهره‌ها گاه با درخواست مستقیم خانواده‌ها انجام می‌شود و گاه بر اساس تصمیم شخصی هنرمند؛ اما در هر دو حالت، اصل بنیادین یکی است: احترام.» شوقی از زیباسازی رنج یا استفاده ابزاری از درد پرهیز می‌کند و خود را مالک این روایت‌ها نمی‌داند، بلکه واسطه‌ای برای دیده‌شدن آن‌هاست.

از نگاه شوقی انتخاب این شخصیت‌ها نوعی «بازپس‌گیری فرهنگی» است: «در شرایطی که روایت‌های رسمی تلاش می‌کنند تاریخ، اسطوره و فرهنگ را به شکل دلخواه خود مصادره یا بازنویسی کنند، استفاده‌ آگاهانه از شاهنامه به من امکان می‌دهد روایت را به مردم بازگردانم. شاهنامه در این آثار نه نماد قدرت، بلکه زبان مقاومت است.»

او برای آینده این مجموعه، بیش از یک برنامه بسته، به مسیری باز می‌اندیشد. دغدغه اصلی‌اش حفظ این تصاویر به‌عنوان بخشی از حافظه جمعی است؛ چه در قالب بایگانی دیجیتال، کتاب یا نمایشگاه. هدف نهایی، ماندگاری معناست: «اینکه این تصاویر، سال‌ها بعد نیز بتوانند مکثی ایجاد کنند، پرسشی برانگیزند و یادآور شوند که قهرمانان راه آزادی، تنها متعلق به لحظه مرگشان نیستند، بلکه در حافظه ما زندگی می‌کنند.»

بیشتر از فرهنگ و هنر