موشک از داخل هواپیمای اوکراین شلیک شده!

سردار گفت: اگر عربی بلد بودم الان توی سپاه، سپهبد بودم!

سردار با شهامت زایدالوصفی آبکش را روی سر گذاشته و آمادگی خود را برای پاسخ دادن به هر سوالی اعلام میکند

(در سلسله مصاحبه‌های «بیله دیگ – بیله ته‌دیگ»، خواهر ثاریه گشت‌الاسلام، خبرنگار سابق گشت ثارالله، با قلم سحرآمیز، سردار شورالاسلام رییس روابط عمومی «سازمان تولید امامزاده در سپاه» را به چالش می‌کشد. اینک ادامه آن)

بخش هفدهم

----------

امروز برای مصاحبه، دوباره به «کلبه سربازی» سردار میروم. دو همسر ایشان با ماسک در استخر سرپوشیده مشغول شنا هستند و یکی از مادرزن های ایشان مرا به اتاق قرنطینه سردار راهنمائی میکند.

اینجانبه یک ماسک ساده داریم اما سردار شورالاسلام برای رعایت ایمنی، کلاه نظامی خود را برداشته و یک قابلمه را بطور زایدالوصفی وارونه روی سر خود گذاشته بطوری که اینجانبه کمی از چانه قدری از لبش را می بینیم که تکان میخورد و صدای سردار شورالاسلام بعد از پیچیدن در قابلمه طنین خاص مخصوصی دارد که میگوید:

-ما بخاطر مردم رعایت میکنیم وگرنه خودمان جان بر کف می باشیم. من اگر امروز بجای کلاهخود، قابلمه بر سر دارم مربوط به نداشتن تجهیزات کافی است. ولی در عین حال نیازی به کمک های آمریکا نداریم و حتی حاضریم از این قابلمه ها و کماجدان ها برای آنها هم بفرستیم که برای امانی از کرونا به سرشان بگذارند.

در اینجا صدای خنده سردار با پژواک قابلمه ای در اتاق می پیچد که میگوید:

-قا قاه قاه. البته این قابلمه ها برای سر آمریکا گشاد است.

اینجانبه میپرسم:

-سردار گرامی آیا بنظر شما دولت در رسیدگی به کنترل کرونا و علاج بیماران کرونائی اهمال کرده؟

سردار با صدای زایدالوصفی پاسخ میدهد:

-صدا نمیاد؟

-آیا دولت اهمال کرده؟

-چی؟

-سردار گرامی عرض کردم .....

سردار ناگهان با حرکتی ناگهانی دودستی قابلمه را گرفته و تا جایی که گوش هایش معلوم باشد بالا سر خود برده و با عجله گفت:

-دوباره بگو!

-عرض کردم آیا دولت در مورد کرونا کم کاری کرده است؟

سردار بلافاصله قابلمه را روی صورت خود پائین آورده و گفت:

-نه خیر، باز هم صدا نمیاد. (با عصبانیت شدید) یعنی تا وقتی شما روزنامه نویس ها از این سوالات احمقانه دارید، صداتون نمیاد، چه با قابلمه چه بی قابلمه! .... ای خاک بر سر من ... ای خاک بر سر من ...

سردار همراه با گفتن «خاک بر سر من»، توی سر خود زده که به ته قابلمه خورده و تاق تاق صدای آن در اتاق پیچیده، بعد عصبانی تر شده، به شدت قابلمه را از سر برداشته روی میز گذاشته و با شهامت زایدالوصفی بدون ماسک و ایمنی گفت:

-دولت تازه یکخرده هم عجله کرده. اگر الان زمان شاه بود نصف جمعیت از کرونا مرده بودند!

عرض کردم:

-سردار گرامی اینجور که شما بدون ماسک و نقاب با من حرف میزنید، خطر هردوی ما را تهدید میکند.

-حق با شماست، ولی با قابلمه هم خوب صدا نمیآد.

بنابراین سردار گرامی به آشپزخانه شتافته، در برگشتن یکدانه آبکش روی سر ایشان بوده و گفت:

-اینجوری بهتره. صدا از لای سوراخ ها میاد!

بعد سردار با خونسردی گفت:

-ببین خواهر. در روایت آمده که «المُلک یَبقی مع اَلظلم و لایبقی مع الکفر.» یعنی چی؟ یعنی مملکت با ظلم باقی میمونه ولی با کفر باقی نمیمونه! .... حالا گوش بده. گوش بده ببین کفر تا کجا رفته.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

سردار یک تکه کاغذ از جیب خود درآورده و بطور زایدالوصفی این شعر را قرائت نمود:

«حضرت معصومه در قم بسته شد»

«واتیکان پاپ در رم بسته شد»

«از ائمه سومش در کربلا»

«توی مشهد نیز هشتم بسته شد»

«سنت پل تعطیل شد ذر لندن و»

«بعد از آن در کلن هم دُم بسته شد»

«در همه جای جهان این روزها»

«مرکز تحمیق مردم بسته شد»

«ای کرونا گرچه بدذاتی شما»

«دشمن هرچه خرافاتی شما»

-گوش کردی؟ «دُم» یک کلیسای خیلی گنده ست در کلن آلمان.

سردار در حالیکه کاغذ شعر را ریز ریز میکرد، افزود:

-کفر را می بینی؟ خُب معلومه که «المُلک یبقی مع الظلم و لایبقی مع الکفر.» ما وقتی میریم حرمین مطهرین را میبندیمین!، همینجوری میشه.

اینجانبه با ترس و لرز زایدالوصف خدمت سردار عرض کردیم:

-ولی سردار گرامی، من عکس این روایت را شنیده ام: «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم.»

سردار شانه بالا انداخته و گفت:

-من عربی بلد نیستم.

و افزود:

-اگه عربی بلد بودم الان توی سپاه، سپهبد بودم. آخه وقتی میخواهند بما درجه بدهند، امتحان نظامی نمیکنند. میگویند قرآن بخوانیم.  من سه بار درجه ام عقب افتاد، آخرش هم تقلب کردم. اتفاقاً سر یک آیه ای بود که میگفت «انالله لا محب المتقلبون»، یعنی خدا متقلب هارو دوست نداره، ولی منو دوست داشت. .... البته استثنائاً. (خنده از زیر آبکش)

-سردار گرامی، ماجرای موشک به هواپیمای اوکراینی هنوز جواب قطعی بهش داده نشده.  شما اطلاعات تازه ای دارین؟

سردار گرامی آبکش را از روی سر خود برداشته وگفت:

-راستش تحقیقاتی که کردیم تا حالا به اینجا رسیده که موشک از داخل همون هواپیما شلیک شده!

-از داخل همواپیما؟

-بعله. احتمالاَ یکی دو تا از مسافرها انتحاری بودند. قطعات موشک همراهشون بوده، سرهم کرده اند، از پنجره شلیک کرده اند به بال هواپیما!

-یعنی امکان داره؟

-نمیدونم. بستگی به نظر مقام معظم رهبری داره. فعلاَ فرستادیم نظر ایشان را بپرسیم. البته مقام معظم رهبری هم به این زودی ها تسلیم این حرفا نمیشن. فعلاَ دستور دادند اندازه شیشه پنجره اون نوع هواپیما را تطبیق بدهند با سایز موشکی که میتونه از اون رد بشه. چون اگر موشکی که اعلام میکنیم از قاب پنجره بزرگتر باشه از نظر بین المللی آبروریزی میشه. جمهوری اسلامی هم به موضوع آبروریزی خیلی حساسه!

میگویم:

-سردار گرامی، یک سوال خیلی مهم دارم از خدمتتون. اگر دوست ندارید، جواب ندید.

سردار با شهامت زایدالوصفی آبکش را روی سر گذاشته و آمادگی خود را برای پاسخ دادن به هر سوالی اعلام میکند، اما در این موقع خدمتکار خانه در زده ، وارد شده و به سردار میگوید «لطفاً آبکش را بدهید میخواهم چلو را آبکش کنم».

سردار با دلخوری آبکش را داده و میگوید:

-می بینی خواهر، ما همین یک آبکش را داریم، آنوقت اینهمه در باره دزدی سرداران سپاه حرف درمیآورند.

باقی مصاحبه میماند برای بعد.

------

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مقاله، نظر نویسنده بوده و سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی‌کند.

بیشتر از دیدگاه