بر جلد دستنوشتهای از ولفگانگ آمادئوس موتزارت که بهتازگی در فرانسه پیدا شده است، ردپای هنری دیده میشود که مسیرش را از کتابخانهها و کارگاههای ایران و هند و عثمانی پیمود و سرانجام به کارگاههای صحافی اروپای قرن هجدهم رسید.
این دفتر مشق موسیقی که به دوره اقامت موتزارت در پاریس در سال ۱۷۷۸ تعلق دارد و تمرینهای آهنگسازی او را دربر میگیرد، مانند بسیاری از نسخههای خطی نفیس آن روزگار، با کاغذ «ابروباد» صحافی شده است.
ابروباد از آن هنرهایی است که مشابه ندارد. رنگها روی سطح آب شناور میشوند، با سوزن، قلم، شانه یا ابزارهای دیگر حرکت میکنند و کاغذ با قرار گرفتن روی این سطح تصویر همان لحظه را ثبت میکند. حرکت مایع، پخش شدن رنگ و برخورد قطرهها با یکدیگر سبب میشود حتی اگر هنرمند همان مواد، همان رنگها و همان حرکات را تکرار کند، حاصل عمل آن یکسان نباشد. از این نظر، ابروباد نوعی چاپ تکنسخهای بیمانند است؛ هر بار یک نقش شکل میگیرد و هر نقش هم فقط یک بار ظاهر میشود.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
همین ویژگی بعدها اهمیتی فراتر از زیبایی پیدا کرد. دشواری بازتولید دقیق نقشهای ابری سبب شد در برخی اسناد و ابزارهای مالی در اروپا بهعنوان ابزار مقابله با جعل از آن استفاده شود. پژوهشها نشان میدهد بانک انگلستان در سال ۱۶۹۵، تنها یک سال پس از تأسیس، از حاشیههای ابروباد رنگی، که در اروپا به آن «کاغذ مرمریشده» میگفتند، روی برخی اسکناسهای اولیه خود استفاده کرد. نزدیک به هشتاد سال بعد، در سال ۱۷۷۵، اسکناسهای ۲۰ دلاری کنگره قارهای آمریکا نیز حاشیه دستساز ابری داشتند. از آنجا که الگوی حاصل از حرکت رنگ روی مایع را نمیشد عینا بازسازی کرد، نقش ابروباد عملا مانند یک اثر انگشت بصری عمل میکرد.
اما برای بازخوانی آغاز این ماجرا باید از اروپای قرن هجدهم چند قرن به عقب بازگشت. هرچند از حدود هزار سال پیش در شرق آسیا شواهدی از ساخت کاغذهای «شناورنگار» و مشابه ابری ــ با روش نقشاندازی جوهر روی آب ــ به چشم میخورد، اما شاخهای که در منابع فارسی با عنوان «کاغذ ابری» شناخته میشود، ریشه در ایران بزرگ و در اواخر قرن پانزدهم میلادی دارد. پژوهشهای تاریخی کهنترین نمونههای کاغذ ابری در جهان اسلام را به سدههای نهم و دهم هجری (مرز قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی) نسبت میدهند. در این میان، یکی از منابع دوره صفوی ابداع آن را به خواجه شهابالدین عبدالله مروارید، متخلص به بیانی (درگذشته به سال ۱۵۱۶ یا ۱۵۱۷ م)، خوشنویس و ادیب دربار تیموری هرات پیوند میزند. این انتساب لزوما به معنای آن نیست که یک فرد برای نخستین بار در تاریخ رنگ را روی آب شناور کرده است، بلکه بیشتر گویای پیوند هویت و حافظه حرفهای کتابآرایی ایرانی با محیط فرهنگی هرات عصر تیموری است.
کهنترین نمونه تاریخدار شناختهشده در جهان اسلام به سال ۱۴۹۶میلادی بازمیگردد؛ اثری که اهمیتش تنها در قدمت آن نیست، بلکه در این است که در یادداشت پیوست آن صراحتا از این دست کاغذها با عنوان «ابری» یاد شده است؛ تحفهای نادر که از ایران برای غیاثشاه، سلطان مالوه در هند، فرستاده شد. این سند تاریخی نشان میدهد که در پایان سده پانزدهم میلادی نهتنها نام فارسی این هنر تثبیت شده بود، که کاغذ ابری چنان ارزشمند بود که در شمار پیشکشهای دربار ایران به سلاطین هند جای میگرفت.
خوشنویسان بزرگ نیز خیلی زود به ظرفیتهای بصری آن پی بردند. میرعلی هروی، سرآمد نستعلیقنویسان قرن دهم هجری، روی کاغذهای ابری کمرنگ با موجهای نرم و محوِ رنگ قلم میزد و آثار او و پیروانش از هند تا قلمرو عثمانی هواخواه داشت. ابری برای جلد، حاشیه، قطعه خوشنویسی، آستر بدرقه کتاب و آلبومهای نفیس به کار گرفته میشد.
در شبهقاره هند، این هنر مسیر تازهای پیدا کرد. کهنترین نمونه شناختهشده ابری در هند مجموعهای به زبان فارسی است که در سال ۱۵۸۰ در بیجاپور تکمیل شد. هشت سال بعد، نسخهای از دیوان انوری برای اکبرشاه در لاهور ساخته شد که تمام برگهای آن ابری بودند. پیش از مرگ اکبرشاه در سال ۱۶۰۵ نیز «رساله خوشنویسان» نخستین دستورنامه فنی ساخت ابری در جهان اسلامی را به نگارش درآورد. این رساله دو شیوه را توضیح میدهد: «ابری آبی» که بر بستر آب زلال ساخته میشد و «ابری آهاری» که در آن رنگها روی مایع قوامیافته از جوشانده تخم شنبلیله شناور میشدند؛ در این شیوه عصاره ریته (گیاه صابونک) نیز کمک میکرد تا رنگ روی سطح پایدار بماند و در هم نیامیزد.
در همین محیط ایرانیـهندی، ابری از لکهها و ابرهای نرم اولیه به طرحهایی بسیار پیچیدهتر رسید. در اواخر قرن شانزدهم، رنگها با سوزن و شانه به مارپیچ، موج، زیگزاگ، رگه و نقشهای بسیار ظریف شبیه پر پرندگان تبدیل شدند. در منابع از هنرمندی ایرانی به نام میر محمد طاهر یاد شده است که به هند رفت و نوآوریهای مهمی در ساخت نقشهای شانهای و جناغی ایجاد کرد. پژوهشهای جدید حتی میان همین نوآوریها و نقشهای ابری که حدود یک قرن بعد برای امنیت ابزارهای مالی در انگلستان استفاده شدند، ارتباط برقرار میکنند.
در منطقه دکن در هندوستان که حکمرانان مسلمان داشت، هنرمندان یک گام دیگر نیز برداشتند. با استفاده از شابلون و مواد مقاوم در برابر رنگ، بخشهایی از کاغذ را میپوشاندند و چند بار آن را ابری میکردند تا تصویرهای پیچیده و حتی پیکرههای انسانی بسازند.
ابری همزمان تا قلمرو عثمانی هم پیش رفت و با نام «ابرو» (Ebru) به یکی از هنرهای مهم تزئین کاغذ بدل شد. استانبول بعدها یکی از مراکز اصلی تولید و تجارت این کاغذها شد و مسافران اروپایی آنها را با خود به غرب بردند. در اروپا این کاغذها چنان با تجارت عثمانی شناخته شدند که اصطلاح «کاغذ ترکی» رواج یافت؛ درست مانند بسیاری از کالاهای تاریخی که نام محل تجارت یا انتقالشان بهتدریج بر تاریخ پیچیده تولیدشان سایه انداخت. در صحافی اروپایی در قرنهای هفدهم و هجدهم، استفاده از کاغذهای ابر و باد برای جلد کتاب و آستر بدرقه فراگیر شد. دفترچه موسیقی موتزارت در پاریس قرن هجدهم را نیز باید در پایان این مسیر طولانی جابهجایی یک فناوری هنری میان آسیا و اروپا دید.
با صنعتی شدن تولید کاغذ و چاپ، ابروباد ضرورت سابق خود را در کتابآرایی از دست داد، اما ویژگیای را حفظ کرد که ماشین چاپ قادر به حذف آن نبود: یگانگی هر نقش. همین خصوصیت در قرن بیستویکم دوباره آن را برای طراحان جذاب کرده است. دریس ون نوتن (Dries Van Noten) در مجموعه مردانه پاییز و زمستان ۲۰۱۸، به کمک هنرمند ترک ساکن بریتانیا حیرالدین کوزاناوغلوم (Hayrettin Kozanoğlu) ابری را از صفحه کاغذ به سطح لباس منتقل کرد. برای پروژه بارانیهای ابری او صدها طرح آزمایش شد و در نهایت ده ترکیب برای مجموعهای بسیار محدود انتخاب شدند؛ هر ترکیب تنها در ده نسخه عرضه شد. او همین تجربه را با هنرمند ژاپنی در مجموعه بهار و تابستان ۲۰۲۵ تکرار کرد.
این ویژگی در نساجی ظرفیت مهمی برای طراحی پارچه و لباس دارد. بسیاری از تلاشها برای بازتاب «هویت ایرانی» در دنیای مد به استفاده از نقوش کاشی، ترنج، بتهجقه، خطاطی یا تصاویر آثار تاریخی محدود مانده است؛ روندی که در آن نقش موجود ابتدا به تصویر دیجیتال تبدیل و سپس روی پارچه چاپ میشود. اما هنر ابروباد امکان دیگری پیش رو میگذارد: به جای انتقال تصویر یک شیء تاریخی به لباس، میتوان خود فرایند تاریخی این هنر ایرانی را مستقیما وارد طراحی کرد.
این فرایند را میتوان مستقیما روی ابریشم، پنبه یا پارچههای جاذب رنگ آزمود یا نقش دستساز آن را از طریق چاپ به پارچه منتقل کرد. در شال و روسری، آستر کت، پیراهن، لباس شب، بارانی، کیف و حتی قطعات کوچک پارچه، حرکت رنگ میتواند به عنصر اصلی طراحی تبدیل شود؛ امری که در حال حاضر به شکل محدود به دست هنرمندان در نقاط مختلفی از جهان انجام میشود.
شاید همین ویژگی راز ماندگاری ابروباد باشد. بسیاری از نقشهای تاریخی را میتوان اندازهگیری، کپی و بارها چاپ کرد، اما ابروباد در لحظهای میان کنترل و تصادف شکل میگیرد. هنرمند رنگ، ماده، غلظت مایع، ابزار و حرکت را کنترل میکند، اما رفتار نهایی قطرهها را نمیتواند تا آخرین موج و پیچش کنترل یا بعد تکرار کند. بیش از پنج قرن پیش، همین بیتکراری یک برگ ابری را درخور کتابخانههای سلطنتی کرد، در قرن هفدهم به حفاظت از پول در برابر جعل کمک کرد، در قرن هجدهم به جلد دفتر موسیقی در پاریس رسید، و امروز همان ویژگی سبب شده از بایگانی و موزه بیرون آید و روی پارچه و لباس قرار گیرد.

