چند روز پیش، انتشار ویدیویی از یک پیک موتوری در تهران با واکنش گسترده کاربران شبکههای اجتماعی همراه شد. موتورسیکلت این فرد که وسیله کار و منبع درآمدش بود، آتش گرفته و بهشدت آسیب دیده بود. تعدادی از مردم که در محل حادثه حاضر بودند، وقتی متوجه شدند صاحب موتور یک پیک موتوری است، تصمیم گرفتند برای خرید موتورسیکلت دیگری به او کمک کنند. یکی از حاضران شماره کارت بانکی او را گرفت و با صدای بلند برای دیگران خواند. افراد حاضر در محل نیز در لحظه کمکهای نقدی خود را به حساب آن فرد واریز کردند. ماجرا به همین جا نیز ختم نشد، زیرا انتشار ویدیو این اقدام در شبکههای اجتماعی باعث شد کمکها به خارج از جمع حاضر در محل نیز گسترش پیدا کند.
چند روز بعد از آن بود که پیک موتوری در ویدیویی دیگر خبر داد با کمکهایی که به حسابش واریز شده، یک موتور جدید خریده است. این ماجرا از آن جهت واکنش برانگیز بود که نشان میداد مردم ایران در تنگناهای شدید اقتصادی که حکومت به آنها تحمیل کرده است، چگونه با یکدیگر همدلی میکنند.
صاحب یک سوپرمارکت در شمال غربی تهران میگوید بهعنوان کاسبی که روزانه با دهها نفر سر و کار دارد و از حال و روز مردم باخبر است، این همدلی را به شکل اعجاببرانگیزی مدام از مشتریانش میبیند. «شاید تصور کنید که بیربط است اما من به چشم خود میبینم که از دیماه سال گذشته به بعد مردم بهشدت هوای همدیگر را دارند و از هم مراقبت میکنند.»
او میگوید اگر تا همین یکی دو سال پیش کسی وارد مغازه میشد و جنسی را برمیداشت و از فرد دیگری میخواست پولش را حساب کند، در بیشتر موارد پاسخ منفی دریافت میکرد. اما حالا اگر کسی جنسی میخرد و موجودی کارتش کافی نیست، معمولا مشتری دیگری که داخل مغازه است، همان لحظه حساب میکند یا یواشکی به من اشاره میکند که خرید آن فرد را هم حساب خواهد کرد.
از نظر این مغازهدار، اداره کردن یک سوپرمارکت در شرایط کنونی ایران، سختترین کار دنیا است، چون مدام با مشتریانی برخورد میکند که گاهی حتی توان خرید چند قلم جنس را هم ندارند. او میگوید: «از درد مردم بهشدت به خودم میپیچم. اگر بخواهم بیش از توانم تخفیف بدهم یا جنس نسیه بفروشم، خودم زمین میخورم و اگر هم بخواهم کسبوکارم را سر پا نگه دارم، از درد مردم، شب تا صبح کابوس میبینم.»
این صاحب سوپرمارکت روزانه با سالمندان زیادی مواجه میشود که حتی پول خرید یک بطری شیر را ندارند و با سیلی، صورت خود را سرخ نگه داشتهاند، با این حال از نظر او در این وضعیت وخیم اقتصادی، همدلی موجود در جامعه ایران توصیفناپذیر است. انگار همه دانستهاند که یک دشمن مشترک دارند و آن جمهوری اسلامی است و باید از یکدیگر در مقابل آن محافظت کنند.
زن میانسالی ساکن یکی از مناطق مرکزی تهران نیز در توصیف همدلی مردم ایران، به ماجرایی که با چشم خود شاهد بود، استناد میکند: «در فروشگاهی دیدم زن جوانی آمده بود کالابرگش را بفروشد تا با پول آن برای دخترش لباس فرم مدرسه بخرد. مرد جوانی وقتی این صحنه را دید، پول کالابرگ زن را داد، برای دخترش هم مقداری لوازم مدرسه خرید.»
این زن که شاهد صحنه بود، ابتدا تصور کرد که آن مرد جوان وضع مالی خوبی دارد، ولی وقتی آن مرد میخواست پول لوازم تحریر را حساب کند، متوجه شد که موجودی حساب خودش هم کافی نیست و مجبور شد برخی لوازم را حذف کند: «اینکه یک مرد جوان در این اوضاع بیکاری و بیپولی، اندک دارایی باقیماندهاش را هم بیدریغ به دیگری میدهد، نشان از همدلی این روزهای مردم با هم دارد.»
در توصیف احساس همدلی میان مردم ایران، میتوان تجربه فرد دیگری در داروخانهای در تهران را مثال زد. او میگوید داروخانه محلهشان به برخی افراد محلی که آشنا هستند، داروهای موردنیاز را نسیه میفروشد. برخی از این افراد نیز بیماریهای سخت دارند. او تعریف می کند وقتی به داروخانه برای خرید داروهایش مراجعه کرد، دید که یکی از کاسبان محل برای تسویه حساب داروهای همسایهاش مراجعه کرده است. وقتی پول را حساب کرد و از داروخانه خارج شد، فروشنده گفت که این بنده خدا خودش هزار تا مشکل دارد و بهتازگی پول زیادی بابت تعمیرات خانهاش پرداخت کرده و دستش تنگ است، با این حال نتوانست در برابر مشکل همسایهاش بیتفاوت باشد.
همبستگی و حمایتهای معنوی
تجربهها و روایتهای میدانی مردم نشان میدهد که همدلی این روزهای مردم ایران با یکدیگر بسیار فراتر از کمکهای مالی است و اشکال دیگری از حمایت و همراهی را نیز دربرمیگیرد.
پسر جوانی روایت میکند که هنگام رانندگی در خیابان با یک موتورسوار درگیر شد و مشاجره لفظی شدیدی میان آنها شکل گرفت. هر دو با صدای بلند بر سر یکدیگر فریاد میزدند، اما بهمحض اینکه چند بسیجی از ایستبازرسی همان منطقه به آنها نزدیک شدند، مشاجره را متوقف کردند و به بسیجیها گفتند: «ما رفیقیم و موضوع به شما ارتباطی ندارد.»
این دو جوان که تا پیش از آن یکدیگر را نمیشناختند و آشناییشان با یک درگیری خیابانی آغاز شده بود، از آن روز واقعا با یکدیگر دوست شدند. تا آنجا که وقتی مدتی بعد، جوان موتورسوار میخواست مادرش را نزد پزشک ببرد، او با خودرو شخصیاش مادر و پسر را به بیمارستان رساند.
مرد میانسالی در شمال تهران نیز از اتفاق دیگری میگوید که چند روز پیش در یکی از پارکهای محلی شاهد آن بود. چند جوان در پارک مشغول ورقبازی بودند که ماموران نیروی انتظامی آنها را دوره کردند و قصد داشتند آنان با خود ببرند. در این هنگام، تعدادی از زنان و مردان سالمندی که برای پیادهروی به پارک آمده بودند، دور جوانها حلقه زدند، مانع بازداشت آنها شدند و به ماموران گفتند: «اگر میخواهید این جوانها را ببرید، اول ما را ببرید و بعد آنها را.»
این مرد نیز میگوید از دیماه ۱۴۰۴ به بعد، مردم به شکل عجیبی از جوانها و نوجوانها مراقبت میکنند و شرایط به گونهای است که کاملا محسوس متوجه میشوی مردم در برابر دشمن مشترک، با حمایت و همدلی از هم، خود را تجهیز کردهاند.
زن جوانی که روزهای هجدهم و نوزدهم دیماه در انقلاب ملی ایران حضور داشت و کف خیابانهای تهران، ایستادگی مردم در برابر سرکوبگران و مراقبت آنها از یکدیگر را شاهد بود، میگوید: «این احساس همدلی و مراقبت جمعی از همان روزهای دیماه به شکل شگفتانگیزی شروع شد. من با چشمهای خودم دیدم افرادی را که به قیمت جان خود، به مجروحان کمک میکردند.»
او که به همراه جمعیتی حدود ۱۵ نفر نوزدهم دیماه در پارکینگ خانهای پناه گرفته بود، میگوید: «صاحب خانه تا صبح آن روز در شرایطی ما را تیمارداری کرد که از فرزند خودش بیخبر بود و دلش مثل سیروسرکه میجوشید.»
این زن که تا قبل از دیماه، قصد مهاجرت داشت و حتی مقدمات آن را نیز فراهم کرده بود، حالا قصد ندارد هیچ جای دیگری جز ایران زندگی میکند: «من تازه عاشق ایران شدهام. کجا مردمی میتوان پیدا کرد که تا این حد مهربان و حامی باشند.»
ایرانیان، چه آنها که داخل خاک ایران زندگی میکنند و چه آنها که خارج از کشورند، مصداقهای برجستهای از این همدلی را در حافظه جمعی خود ثبت کردهاند؛ از مردمی که در خانههای خود را به روی معترضان فراری و مجروح باز کردند و افرادی که برای انتقال و درمان زخمیها به کمک آمدند، تا پزشکان و پرستارانی که با وجود خطر بازداشت، مجروحان را درمان کردند.
یکی از برجستهترین تصاویر بهجامانده از این همراهی نیز ویدیو حمید مهدوی، آتشنشان مشهدی، است که یک معترض مجروح را بر دوش گرفته است و برای انتقال او به محل امن تلاش میکند، اما خود نیز هدف گلوله قرار میگیرد و کشته میشود.
مقامها و دستگاه تبلیغاتی حکومت در ماههای اخیر بارها تلاش کردهاند چنین جلوه دهند که در شرایط جنگ با آمریکا و اسرائیل، اختلاف میان مردم و حاکمیت به حاشیه رفته و جامعه در برابر «تهدید خارجی» با حکومت همبسته شده است. با این حال، روایتهای میدانی و اتفاقاتی که در متن جامعه قابلمشاهده است، آشکار میکند که مردم از حاکمیت بیشتر از همیشه فاصله گرفتهاند و بیش از هر زمان دیگری، به یکدیگر تکیه کردهاند. آنها ساختار حاکم را عامل اصلی مشکلات کنونی میدانند و به این درک رسیدهاند که برای افزایش تابآوری جمعی، راهی جز حمایت از یکدیگر ندارند.

