هنر گچبری در ایران از روزگار باستان تا امروز، یکی از روشنترین آینههای تحولات فرهنگی، مذهبی و سیاسی این سرزمین بوده است. این هنر در دورههای هخامنشی، اشکانی و بهویژه ساسانی، افزون بر کارکرد تزیینی، ابزاری برای نمایش قدرت سیاسی، روایتهای اسطورهای و بازنمایی جهانبینی حاکم به شمار میرفت و با همین رویکرد نیز دیوارهای کاخها و بناهای اشرافی با نقش شاهان، ایزدان، جانوران اساطیری و صحنههای شکار و بزم آراسته میشد.
با ورود اسلام، گچبری ایران با جهانبینی تازهای روبرو شد و حساسیتهای مذهبی به گچبری پیکرهای (فیگوراتیو) به گسترش زبان دیگری در این هنر منجر شد که به جای پیکرهپردازی، بر نقوش قرآنی، اسلیمیها و ترکیببندیهای انتزاعی تکیه داشت. حاصل این تحول، آفرینش برخی از پیچیدهترین و خلاقانهترین تزیینات معماری جهان اسلام بود، بهخصوص در دوره سلجوقی و ایلخانی.
البته این دگرگونی بهایی نیز داشت. در حالی که هنر گچبری پیکرهای در ایران بهتدریج به حاشیه رانده شد، در اروپا سنت پیکرهسازی و تزیینات گچی برجسته تداوم پیدا کرد و به شکوفایی شگفتانگیزی رسید.
چیستی و پیشینه هنر گچبری
گچبری یکی از شاخههای هنرهای تزیینی معماری است که در آن گچ آمادهشده روی دیوار، سقف یا عناصر معماری اجرا و سپس با کندهکاری، قالبگیری یا برجستهسازی، به نقوش هندسی، گیاهی، نوشتاری یا پیکرهای تبدیل میشود. انعطافپذیری، سرعت اجرا و قابلیت ایجاد جزئیات ظریف، گچ را از دیرباز به یکی از مهمترین مصالح تزیینی در معماری تبدیل کرده است.
در ایران نیز شواهد باستانشناسی نشان میدهد که استفاده از گچ در معماری و تزیین بناها دستکم از دوره هخامنشی رواج داشت. هرچند معماری رسمی هخامنشی بیش از هر چیز با سنگتراشیهای تخت جمشید و شوش شناخته میشود، یافتههای باستانشناسی نشان میدهد که از گچ بهعنوان اندود دیوارها و پوشش ستونهای چوبی و گاه برای ایجاد تزیینات معماری در کاخها و بناهای حکومتی نیز استفاده میشد. مثلا در کاخ شوش متعلق به دوران هخامنشی قطعهای از گچ بری گلهای لاله (نیلوفر آبی) بهجا مانده است.
هنر گچبری در دوره اشکانی نیز گسترش یافت و به یکی از مهمترین رسانههای تزیینی معماری تبدیل شد. یافتههای باستانشناسی از محوطههایی چون نسا، قلعه یزدگرد، کوه خواجه و هترا نشان میدهد که هنرمندان اشکانی با بهرهگیری از گچ، نقوش گیاهی، هندسی، جانوری و انسانی را بر دیوارها، ستونها و نماهای معماری اجرا میکردند.
در این دوره، گچبری علاوه بر تزیین کاخها و بناهای اشرافی، به ابزاری برای نمایش چهره فرمانروایان، شخصیتهای مذهبی و صحنههای آیینی تبدیل شد؛ رویکردی که بعدها در دوره ساسانی به اوج رسید.
دوره ساسانی را میتوان عصر طلایی گچبری ایران پیش از اسلام دانست. در این دوره، گچبری به یکی از مهمترین عناصر تزیینات معماری کاخها، تالارهای اشرافی و بناهای مذهبی تبدیل شد.
هنرمندان در این دوره، گچبریهایی در کاخها خلق کردند که در آن تصاویر شاهان، ایزدبانوان، اشراف، جانوران، موجودات اسطورهای و صحنههای شکار اجرا میشد.
هنرمندان گچبری در دوران ساسانی مجموعهای غنی از نقوش گیاهی و هندسی را نیز به کار میبردند. برجستگی نسبتا زیاد نقشها، تقارن دقیق ترکیببندیها و تکرار منظم نقوش از ویژگیهای شاخص این دوره به شمار میرود. برای نمونه، در گچبریهای کاخ تیسفون، بندیان، بیشاپور و کاخ کیش میتوان نقشهای تکرارشونده برگ نخل، پیچکهای گیاهی، گلهای چندپر، ردیف مرواریدهای مدور، جانوران روبهروی یکدیگر و موجودات اسطورهای را مشاهده کرد.
هنر گچبری پس از ورود اسلام به ایران
با ورود اسلام به ایران، هنر گچبری نیز همچون دیگر شاخههای هنر و معماری با دگرگون شد. هرچند سنت پیکرهپردازی و استفاده از نقوش انسانی و جانوری در سدههای نخست اسلامی بهطور کامل از میان نرفت، حساسیتهای دینی به بازنمایی موجودات زنده، بهتدریج زمینه را برای دگرگونی این هنر فراهم کرد. با این حال، به عقیده پژوهشگران، نقوش گیاهی، قاببندیهای تکرارشونده و برخی عناصر تزیینی ساسانی تنها در قالبی تازه بازآفرینی شدند.
از مهمترین نمونههای این دوره میتوان به گچبریهای مسجد ۹گنبد بلخ در افغانستان کنونی اشاره کرد که از کهنترین نمونههای شناختهشده گچبری اسلامی به شمار میرود و نشانههای نفوذ هنر ساسانی در تزیینات گچبری آن مشاهده میشود.
لورنتس کورن، استاد دانشگاه بامبرگ، در مقالهای درباره گچبری در ایران، تاکید میکند که شکوفایی واقعی هنر گچبری اسلامی ایران در دوره سلجوقی رخ داد و در این دوره هنرمندان ایرانی با ابداع شیوههای تازه در طراحی و ترکیببندی، این هنر را به یکی از مهمترین رسانههای تزیینی جهان اسلام تبدیل کردند.
از مهمترین نمونهها میتوان به محراب حیدریه قزوین، آرامگاه دوازده امام، آرامگاه پیر حمزه سبزپوش و تزیینات مسجد سلجوقی در آناتولی اشاره کرد. ویژگی برجسته این دوره ایجاد لایههای متعدد از نقوش گیاهی و هندسی بود، به گونهای که پیشزمینه و پسزمینه در هم میآمیختند و سطح دیوار به شبکهای پویا از نقش و حجم تبدیل میشد.
اگر هنرمندان عصر سلجوقی تحولی شگرف در هنر گچبری ایجاد کردند، هنرمندان دوره ایلخانی آن را با پیچیدگی فنی درآمیختند و پروژههای عظیم گچبری را خلق کردند. مشهورترین نمونه این دوران محراب اولجایتو در مسجد جامع اصفهان است که از شاهکارهای گچبری جهان اسلام به شمار میرود. آرامگاه گنبد سلطانیه هم نمونهای بیهمتا از کاربرد گسترده گچبریهای پیشساخته است.
در دوره ایلخانی، ترکیب گچبری با کاشیهای زرینفام هم به یکی از شاخصترین ویژگیهای تزیینات معماری ایران تبدیل شد. پژوهشهای جدید درباره بناهایی چون آرامگاه شیخ عبدالصمد در نطنز و مسجد جامع ورامین نشان میدهد که هنرمندان این دوره با تلفیق دو رسانه گچ و کاشی، برنامههای تزیینی پیچیده و هماهنگی پدید آوردند که از برجستهترین دستاوردهای هنر معماری ایران در سدههای میانه به شمار میرود.
در دورههای تیموری و صفوی، با گسترش هنر کاشیکاری، نقش گچبری در معماری تا اندازهای کاهش یافت، اما هرگز از میان نرفت و همچنان برای اجرای کتیبهها، مقرنسها و تزیینات داخلی (مانند تالار موسیقی عالیقاپو) به کار میرفت.
در دورههای بعد، بهویژه از عصر زندیه و قاجار، کاربرد گچبری بیش از گذشته از بناهای مذهبی فراتر رفت و در کاخها، عمارتهای حکومتی و خانههای اعیانی، مانند خانههای تاریخی کاشان گسترش یافت.
در این دوران، هنرمندان متاثر از ارتباط فزاینده ایران با اروپا از طریق سفرهای شاه و شاهزادگان به فرنگ، عکسها، کارتپستالها، چاپهای وارداتی و هنر آکادمیک غرب، عناصر واقعگرایانهتر و نقشمایههای فرنگی را وارد گچبری ایران کردند. گلهای موسوم به «گل لندنی»، دستهگلهای طبیعتگرایانه، فرشتهها، گلدانهای اروپایی و برخی آرایههای الهامگرفته از سبکهای باروک و روکوکو، بهتدریج در کنار سنتهای کهن ایرانی جای گرفتند و چهره تازهای به گچبری دوره قاجار بخشیدند.
سرنوشت گچبری فیگوراتیو در اروپا
با در نظر گرفتن این سیر تحول، میتوان گفت هنر گچبری ایران در برخورد با محدودیتهای مذهبی صدر اسلام، به جای زوال، مسیری تکاملی و درونزا را در پیش گرفت. همزمان این هنر همراه با فتوحات اسلامی، تا عمق خاک اسپانیا (اندلس) پیش رفت. هرچند نباید فراموش کرد ریشه هنر گچبری در غرب، حلقه اتصالی نیز در روم باستان دارد.
در واقع میتوان گفت در سالهایی که هنر گچبری فیگوراتیو در اروپا به شکوفایی میرسید و به ابزار اصلی تزیین و تجمل در کلیساها تبدیل شد، در ایران، هنر گچبری اسلامی در حال گسترش بود. تا اینکه در سدههای معاصر و بهخصوص از دوران قاجار به بعد، بهتدریج نقشهای طبیعتگرایانه و انسانمحور بار دیگر به ایران بازگشتند.
با این حال، باید اذعان کرد که هنر گچبری فیگوراتیو، هرگز مانند دیگر هنرها از جمله کاشیکاری و نگارگری فرصت رشد و شکوفایی در ایران پیدا نکرد، در حالی که در اروپا بهویژه در کشورهایی چون ایتالیا، فرانسه، آلمان و اتریش،به شکلی پویا گسترش یافت و از دوره رنسانس به بعد، به یکی از مهمترین ابزارهای آذینبندی کلیساها، کاخها و بناهای عمومی تبدیل شد و هنرمندان اروپایی از آن برای ساخت پیکرههای انسانی، فرشتگان، شخصیتهای اساطیری و صحنههای روایی بهره گرفتند.
نمونههای برجسته این هنر را میتوان در گالری فرانسوای اول در کاخ فونتنبلو فرانسه مشاهده کرد. در این گالری هنرمندانی همچون روسو فیورنتینو در سده شانزدهم میلادی مجموعهای از پیکرههای گچی الهامگرفته از اساطیر روم باستان را با نقاشیهای دیواری درهم آمیختند.
در کلیسای سن پتر و سن پل ویلنیوس در لیتوانی بیش از دو هزار پیکره و نقش گچی سراسر فضای داخلی بنا را پوشانده است. در کاخ ورسای فرانسه، کلیسای ویس در باواریا و اقامتگاه وورتسبورگ آلمان، هم گچبریهای سهبعدی، یکی از مهمترین ابزارهای نمایش شکوه، قدرت و باورهای مذهبی به شمار میروند. نمونههای دیگری نیز در ایتالیا، اتریش و دیگر کشورهای اروپایی وجود دارد.

