گریز برای زنده ماندن؛ زندگی مخفیانه شماری از معترضان دی‌ماه

«زندگی‌مان شده فرار... گاهی وقت‌ها به کوه و کمر ‌می‌زنم، گاهی هم خانه دوستان و اقوام دور مخفی می‌شوم. نمی‌دانم تا کی می‌توانم اینطوری بگذرانم.»

۱۱۷ روز پس از سرکوب خونین و تاریخی اعتراض‌های سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ در جریان انقلاب ملی ایرانیان، برای شماری از جوانانی که آن روزها به خیابان آمدند، زندگی دیگر هرگز به حالت عادی بازنگشت. در حالی‌ که موج بازداشت، اعدام و صدور احکام سنگین همچنان گسترده‌تر از قبل ادامه دارد، ده‌ها تن از معترضان جوان اکنون در وضعیتی میان زندگی مخفی و فرار دائمی گرفتار شده‌اند و تا زمانی نامعلوم، نه می‌توانند به خانه‌ بازگردند، نه تلفن‌هایش را روشن کنند و نه حتی دو شب را در یک مکان بگذرانند.

اطلاعات رسیده به ایندیپندنت فارسی از شهرهایی مانند تهران، کرج، زنجان، مشهد، اصفهان، رشت، شیراز، کرمانشاه و کیش نشان می‌دهد شماری از معترضان دی‌ماه، پس از شرکت در خیزش ملی ایرانیان و در پی احضارهای پیاپی و تلاش ماموران امنیتی برای بازداشت آنان، ناچار به زندگی مخفی روی آورده‌اند و هراس دائمی از بازداشت حتی یک صدای زنگ در یا تماس ناشناس و هر ایست بازرسی را به کابوسی بالقوه از شکنجه، ناپدید شدن، اعدام یا قتل در بازداشتگاه‌ها تبدیل کرده است.

یکی از این جوانان ۲۲ ساله که در اعتراض‌های تهران حضور داشت و اکنون مخفیانه در مناطق شمالی ایران زندگی می‌کند، به ایندیپندنت فارسی می‌گوید: «چهار ماه است که حتی یک شب هم احساس نکردم جای امنی‌ام. من دیگر خانه ندارم. هر چند روز یک‌ بار پیش یکی می‌مانم. حتی مادرم هم آدرس دقیقم را نمی‌داند. فقط بعضی وقت‌ها با یک سیم‌کارت ناشناس زنگ می‌زنم که بداند هنوز زنده‌ام. به نظر می‌رسد تا لحظه سقوط جمهوری اسلامی که دقیقا نمی‌دانیم چه زمانی خواهد بود، باید این زندگی مخفیانه را ادامه بدهم. چون اگر بازداشت شوم، مطمئنم مثل بقیه دوستام حکم اعدام می‌گیرم.»

او می‌گوید چند نفر از همشهریانش به اعدام محکوم شده‌اند. شماری دیگر هم یا از طریق کوهستان، ایران را ترک کرده‌اند یا مانند او به زندگی مخفیانه روی آورده‌اند: «حتی وقتی کسی از بچه‌ها در تلگرام پیام می‌دهد، اول شک می‌کنی که شاید گوشی دست مامور باشد.»

یک دانشجوی ۲۰ ساله اهل مشهد هم که پس از احضار به نهادهای امنیتی از بازگشت به خانه خودداری کرد، به ایندیپندنت فارسی می‌گوید بعد از اعدام چند تن از بازداشت‌شدگان دی‌ماه، ترس در میان جوانان معترض وارد مرحله تازه‌ای شد: «قبلش فکر می‌کردیم شاید زندان برویم و آزاد شویم، ولی وقتی دیدیم دارند یکی‌یکی اعدام می‌کنند، فهمیدیم داستان خیلی فرق کرده و این‌ها وحشی‌تر از قبل شده‌اند. الان خیلی‌ها فقط سعی می‌کنند زنده بمانند.»

او می‌گوید حتی ظاهر و سبک زندگی‌اش را تغییر داده است: «موهایم را زدم، ریش گذاشتم، لباس پوشیدنم عوض شد. قبلا هر روز بیرون بودم، الان ولی مثلا دو هفته کامل از جایی که مخفی شده‌ام، بیرون نمی‌‌آیم.»

شماری دختر جوان نیز در وضعیت مشابهی قرار دارند. دختری ۲۴ ساله از جزیره کیش که روز ۱۸ دی‌ماه بازداشت و پس از چند روز آزاد شد، اکنون پنهانی زندگی می‌کند. او به ایندیپندنت فارسی می‌گوید: «بعد از آزادی هم عملا آزاد نبودم. هر هفته زنگ می‌زدند، احضار می‌کردند، تهدید می‌کردند. آخرش فهمیدم یا باید دوباره برگردم زندان یا ناپدید بشوم. وکیلم هم گفت اگه این سری بازداشت شوم، به‌ دلیل اعترافات چند نفر دیگر شاید اعدام بگیرم.»

او می‌گوید طی ماه‌های گذشته زیاد به خانه نرفته و حتی نتوانسته است در تولد خواهر کوچک‌ترش حضور یابد: «برای اینکه خانواده‌ام تحت فشار قرار نگیرند، خیلی کم به خانه‌ می‌روم. مادرم بعضی شب‌ها فقط گریه می‌کند و می‌گوید کاش اصلا نمی‌رفتی اعتراضات.»

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

یک جوان ۱۹ ساله اهل کرمانشاه نیز که شامگاه ۱۷ دی‌ماه هدف گلوله ساچمه‌ای قرار گرفت، می‌گوید هنوز ساچمه‌ها در بدنش باقی مانده است، اما جرات  نمی‌کند به بیمارستان مراجعه کند. او توضیح داد: «می‌ترسم حراست بیمارستان یا بعضی پزشک‌ها گزارش بدهند. خیلی‌ها را از همین طریق گرفتند. من حتی برای درمان چشمم هم نرفتم.»

او که اکنون در خانه‌ای خارج از استان محل اقامت خود زندگی می‌کند، می‌گوید شب‌ها دائما کابوس می‌بیند: «ما که مثل این‌ها دستمان به خون کسی آلوده نیست و گناهی نداریم، ولی خب همچنان بعضی وقت‌ها از خواب می‌پرم و فکر می‌کنم آمده‌اند در را بشکنند و بعد اعدامم می‌کنند. دیگر نمی‌دانم زندگی عادی قبلا چطوری بود.»

برخی دیگر از این جوانان کلا از زندگی قبلی خود جدا شده‌اند. یکی از معترضان در شیراز می‌گوید: «من رسما از زندگی حذف شده‌ام. نه می‌توانم سر کار بروم، نه به دانشگاه برگردم و نه حتی از کارت بانکی‌ام استفاده کنم. زندگی‌مان شده فرار و پنهان شدن. گاهی وقت‌ها به کوه و کمر می‌زنم، گاهی هم خانه دوستان و اقوام دور مخفی می‌شوم. نمی‌دانم تا کی می‌توانم اینطوری بگذرانم. شاید در انتها خسته شوم و بروم خودم را معرفی کنم.»

به گفته منابع مطلع، فشارهای امنیتی تنها متوجه خود معترضان نیست و خانواده‌های آن‌ها نیز تحت بازجویی، تهدید و کنترل قرار دارند. خانواده برخی از این جوانان مجبور شده‌اند تعهد بدهند، تلفن‌هایشان تحت کنترل است و حتی برای وادار کردن فرزندانشان به بازگشت، تهدید به بازداشت شده‌اند. یک منبع نزدیک به خانواده یکی از بازداشت‌شدگان اعتراضات در رشت می‌گوید: «مامورها به پدرش گفته بودند اگر خودش برنگردد، برادر کوچکش را می‌گیریم. خانواده‌ها عملا گروگان گرفته شده‌اند.»

هم‌زمان، منابع حقوق بشری هشدار می‌دهند که جمهوری اسلامی علاوه بر موج اعدام‌ها، نسل جوان معترض را تحت نوعی «فرسایش روانی طولانی‌مدت» قرار داده است؛ نسلی که ماه‌ها پس از پایان اعتراضات خیابانی، همچنان در وضعیت تحت تعقیب، بی‌ثبات و در ترس دائمی زندگی می‌کند.

یکی از این جوانان در پایان گفتگویش، پس از چند ثانیه سکوت و در حالی‌ که مدام نگران شنیده‌ شدن صدایش بود، جمله‌ای بر زبان آورد که شاید دقیق‌ترین توصیف از وضعیت امروز بسیاری از بازماندگان اعتراضات دی‌ماه باشد: «ما زنده‌ایم، ولی زندگی نمی‌کنیم. صبح تا شب فقط به این فکر می‌کنیم که چطور دستگیر و اعدام نشویم. به نظر شما تا چه زمانی باید منتظر فروپاشی نظام یا شروع یک اعتراض مردمی گسترده‌تر باشیم؟»