پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی و ناتوانی رژیم حاکم بر ایران در پاسخدهی موثر به این حملات، تهران درنهایت تصمیم گرفت از اهرم فشاری که در دست دارد، یعنی بستن تنگه هرمز، استفاده کند. این اقدام احتمالا با پاسخ شدید دونالد ترامپ که اعلام کرده است محاصره دریایی ایران را در نظر خواهد گرفت، مواجه خواهد شد.
واینت در گزارشی، به این موضوع پرداخت که جمهوری اسلامی با وجود تمام بلوفهایی که میزند و ادعاهایی که میکند، آیا میتواند تنگه هرمز را به مدت طولانی بسته نگه دارد؟
در این گزارش اشاره میشود که تصمیم جمهوری اسلامی برای بستن تنگه هرمز اقدامی بود که جهان دههها از آن بیم داشت. این اقدام، در کوتاهمدت موثر واقع شد و جریال انتقال حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز را متوقف کرد، نزدیک به یکپنجم مبادلات گاز طبیعی مایع (LNG) جهانی از بازار حذف شد و یکسوم مبادلات بینالمللی کودهای شیمیایی شامل اوره، آمونیاک و گوگرد، در خلیج فارس متوقف ماند و حدود یکسوم تولید جهانی هلیوم، که برای صنایع نیمههادی و هوش مصنوعی حیاتی است، هم در قطر مسدود شد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در عین حال قیمت نفت از ۱۱۵ دلار در هر بشکه فراتر رفت و قیمت اوره ۵۰ درصد افزایش یافت. آژانس بینالمللی انرژی این وضعیت را «بزرگترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت» توصیف کرد.
این اقدام به کسب دستاوردهای دیپلماتیک و نظامی برای تهران هم منتهی شد. ایالات متحده نتوانست برای بازگشایی تنگه هرمز ائتلافی تشکیل دهد؛ نه در میان متحدان اروپایی و ناتو و نه در میان اقتصادهای کلیدی آسیا که بیشترین آسیب را دیده بودند. تلاش مشابه کشورهای حوزه خلیج فارس در شورای امنیت سازمان ملل نیز با وتو روسیه، چین و فرانسه ناکام ماند. کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی و فرانسه هم مستقیم با تهران وارد مذاکره شدند تا برای عبور امن کشتیهایشان به توافق برسند. این یک موفقیت راهبردی بود که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
با وجود این دستاوردهای فوری، این اقدام همچنین فرایندهایی را به جریان انداخت که احتمالا ارزش اهرم فشاری را که تهران اکنون از آن استفاده میکند، کاهش خواهد داد و همانگونه که در موارد مشابه در تاریخ معاصر دیده شده، میتواند در نهایت نتیجهای معکوس داشته باشد.
به نوشته واینت، تنگه هرمز با دیگر گلوگاههای جهانی مانند کانال سوئز یا کانال پاناما تفاوت دارد. در آن مسیرها، کالاها ناگزیر باید از این کانالها عبور کنند تا به مقصد برسند، اما در تنگه هرمز، کشتیها برای بارگیری منابع از جمله نفت، گاز و پتروشیمی تردد دارند. به همین دلیل اگر بتوان این منابع را بدون ورود به تنگه تامین کرد، اهمیت راهبردی آن کاهش مییابد.
تاریخ نشان میدهد وقتی یک بازیگر انحصاری از اهرم در دست خود بهصورت تهاجمی استفاده میکند، میتواند روند افول خود را تسریع کند. در سال ۲۰۲۵، چین بر صادرات فلزات نادر خاکیــ منابعی حیاتی برای صنایع دفاعی، خودروهای برقی و هوش مصنوعیــ محدودیتهای سختگیرانهای اعمال کرد. این اقدام ایالات متحده و شرکایش را واداشت تا موانع مقرراتی را بردارند، قوانین جدید تصویب کنند و ظرفیت تولید را گسترش دهند تا وابستگی به چین را طی چند سال کاهش دهند.
جمهوری اسلامی ایران نیز اکنون در وضعیت مشابهی قرار دارد. ارزش اهرم فشار جمهوری اسلامی در تنگه هرمز از اهرم چین در حوزه عناصر عناصر خاکی کمیاب، کمتر است و در صورت توسعه گزینههای جایگزین، سریعتر قابلکاهش خواهد بود.
در این زمینه، سه روند هماکنون در حال شکلگیری است: روند نخست، گسترش صادرات انرژی ایالات متحده است. این کشور که زمانی به واردات انرژی وابسته بود، اکنون به بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان تبدیل شده است. در حال حاضر هشت پایانه فعال صادرات الانجی و هشت پایانه در دست ساخت دارد که ظرفیت آن را دو برابر خواهد کرد. پیشبینی میشود تا پایان دهه اخیر، صادرات آن به میزان چشمگیری افزایش یابد و آمریکا بتواند در بازارهای آسیایی، جایگزین کشورهای خلیج فارس شود.
پس از حمله روسیه به اوکراین، گاز آمریکا جایگزین گاز روسیه در اروپا شد که هم وابستگی ایجاد کرد و هم درآمدهای کلانی به همراه داشت. روندی مشابه میتواند در آسیا هم رخ دهد. چنانچه کشورهایی مانند ژاپن از هماکنون در زیرساختهای انرژی آمریکا سرمایهگذاری میکنند تا وابستگی خود به تنگه هرمز را کاهش دهند.
روند دوم توسعه سریع خط لولههایی است که تنگه هرمز را دور میزنند. عربستان سعودی ظرف چند روز خط لوله شرق به غرب خود را فعال و نفت را از خلیج فارس به دریای سرخ منتقل کرد. این خط توان انتقال حدود هفت میلیون بشکه نفت در روز را دارد. امارات متحده عربی نیز از خط لوله خود به بندر فجیره (خارج از تنگه) استفاده میکند و حدود دو میلیون بشکه در روز به ظرفیت میافزاید.
این مسیرها در مجموع، هماکنون حدود نیمی از ظرفیت انتقال نفت از طریق تنگه هرمز را پوشش میدهند. پروژههای بیشتر برای افزایش ظرفیت خط لولهها که پیشتر به دلیل احتمال پایین بسته شدن طولانیمدت تنگه به تعویق افتاده بودند، اکنون دوباره در دست بررسیاند. یک کریدور احتمالی که منابع انرژی خلیج فارس را از طریق سوریه، به ترکیه متصل کند، نیز میتواند وابستگی به تنگه را بیشازپیش کاهش دهد.
روند سوم، احیای گرایش به انرژی هستهای غیرنظامی است. در اروپا، رهبران اکنون موضعشان را تغییر داده و انرژی هستهای را برای استقلال انرژی ضروری دانستهاند. آلمان در حال بازنگری در سیاستهای پیشین خود است و ژاپن نیز رآکتورهای اصلی را دوباره راهاندازی کرده است و بهطور گسترده در پروژههای هستهای جدید با همکاری شرکتهای آمریکایی سرمایهگذاری میکند.
کشورهای دیگری از جمله مصر و لهستان نیز در حال پیشبرد برنامههای هستهایاند. این تغییر در مناطق مختلف نشاندهنده فوریت فزاینده برای کاهش وابستگی به مسیرهای آسیبپذیر تامین انرژی است.
اگر این روندها ادامه یابد، ارزش اهرم فشار تنگه هرمز میتواند طی سه تا پنج سال بهمیزان قابلتوجهی کاهش یابد. حتی اگر تهران موفق به اعمال عوارض عبور شود، منافع مالی آن محدود است. براوردها نشان میدهد درآمد سالانه آن حدود ۱۲ میلیارد دلار خواهد بود که در مقایسه با چالشهای اقتصادی گسترده و نیازهای بازسازی در این کشور، نسبتا ناچیز خواهد بود.
پیش از جنگ، ارزش اقتصاد ایران حدود ۴۰۰ میلیارد دلار براورد میشد. سالها تحریم، سرمایهگذاری در برنامه هستهای و آسیب به زیرساختهای انرژی، هزینههای سنگینی بر آن تحمیل کرده است. بنابراین، اثر بلندمدت بستن تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی کمتر در کسب سود مالی فوری و بیشتر، در نحوه بازآرایی جریانهای جهانی انرژی و ائتلافها نهفته است.
تشخیص نقاط عطف ساختاری در زمان وقوع دشوار است، اما اختلالات گذشتهــ از تغییر مسیرهای کشتیرانی در دریای سرخ تا فروپاشی عرضه گاز روسیه به اروپاــ نشان دادهاند که نظامهای جهانی تا چه اندازه سریع میتوانند خود را تطبیق دهند. بستن تنگه هرمز نیز ممکن است مسیر مشابهی را طی کند و در نهایت به تغییری بینجامد که اهمیت راهبردی آن را در بلندمدت کاهش دهد.

