اعتراض‌های ایران نه رویدادی گذرا، بلکه نشانه بحرانی ریشه‌دار است

این گمانه‌زنی‌ها رو به افزایش رفته که جمهوری اسلامی ممکن است برای بسیج حمایت داخلی به‌دنبال یک درگیری خارجی برود؛ با این حال، انتخاب واقعی تهران نه میان جنگ و صلح، بلکه میان اصلاحات ساختاری عمیق و تداوم حاکمیت از طریق سرکوب و اجباراست

نه با سخنرانی‌های رسمی و نه با شعارهای انقلابی، بلکه با اعتراضی مدنی، فراگیر و میان‌طبقاتی که از لایه‌های به‌ظاهر آرام جامعه ایران سر برآورده است؛ جامعه زیر فشار هزینه معیشتی تحمل‌ناپذیر و فروپاشی خدمات پایه است و روبه‌رو با شکاف روزافزون میان شهروندانی که برای بقا می‌جنگند، اما حکومت همچنان منابعش را در فراسوی مرزها سرمایه‌گذاری می‌کند.

موج کنونی اعتراض‌ها بر مسئله‌ای واحد متمرکز نیست. رانندگان کامیون، مددکاران اجتماعی، بازنشستگان، بازاریان و صاحبان کسب‌وکارهای کوچک همگی‌ــ هر یک به دلایل خود‌ــ به خیابان‌ها آمده‌اند، اما با احساس مشترک گسست به یکدیگر پیوسته‌اند. این اعتراضی ایدئولوژیک به معنای کلاسیک نیست، اعتراضی وجودی است. اعتراض شهروندانی که احساس می‌کنند قرارداد اجتماعی نانوشته میان آنان و دولت مدت‌ها قبل منقضی شده است.

در حالی که جمهوری اسلامی می‌کوشد این رخدادها را «ناآرامی‌های پراکنده» یا نتیجه توطئه‌های خارجی جلوه دهد، واقعیت میدانی روایت دیگری دارد: جامعه‌ای فرسوده و خسته که دیگر به وعده‌ها باور ندارد و از تهدیدها نیز هراسی به دل راه نمی‌دهد. تورم افسارگسیخته، کمبود برق و آب، از بین رفتن قدرت خرید و فقدان هرگونه افق اقتصادی، زندگی روزمره را به نبردی طولانی برای بقا تبدیل کرده است.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

دقیقا در همین نقطه است که یک پرسش تاریخی آشنا دوباره مطرح می‌شود: آیا حکومت بار دیگر خواهد کوشید با توسل به «دشمن خارجی» صفوف را منسجم و مخالفت داخلی را خفه کند؟ این گمانه‌زنی نظری نیست. در سال ۱۹۸۰، زمانی که جمهوری اسلامی با خطر فروپاشی داخلی مواجه بود، جنگ ایران و عراق طناب نجات خمینی شد. زیر پرچم «جنگ تحمیلی»، انتقادها سرکوب شد، رقبای سیاسی حذف شدند و روایتی از فداکاری و قداست ساخته شد‌ــ روایتی که نزدیک به یک دهه جامعه را متحد نگه داشت.

اما ایران امروز ایران سال‌های نخست پس از انقلاب نیست. نسل جوان، نسل زد و نسل هزاره‌، دیگر به گفتمان ایثار یا وظیفه دینی واکنش نشان نمی‌دهد. برای آنان، دشمن نه آن‌سوی مرزها، بلکه در درون خود نظام است: در فساد، گسست از جامعه و فقدان کامل پاسخ‌گویی حاکمیت. اعتراض، در نگاه آنان، نه خیانت بلکه حقی بنیادین است.

قمار حکومت برای انحراف توجه به‌ سمت خارج یا تشدید سرکوب داخلی می‌تواند شمشیری دولبه باشد. هنگامی که اعتراض از گرسنگی، ناامنی اقتصادی و احساس بی‌آیندگی سرچشمه می‌گیرد، با تهدید از بین نمی‌رود. برعکس، هرگونه تلاش برای خاموش‌ کردن صداها فقط عمق شکاف میان حکومتی که به قدرت چنگ زده و جامعه‌ای که تغییر کرده است را آشکارتر می‌کند.

در نهایت، انتخاب واقعی پیش‌ روی رهبری جمهوری اسلامی نه میان صلح و جنگ، بلکه میان تغییرات ساختاری بزرگ و ادامه بقا با توسل به زور است. سرمایه‌گذاری روی شهروندان مستلزم رهاسازی بخش‌هایی از ایدئولوژی انقلابی و اولویت‌های منطقه‌ای است‌ــ گامی که برداشتنش برای حکومت دشوار به نظر می‌رسد. اتکا به سرکوب و روایت‌های منسوخ ممکن است آرامشی موقت در پی داشته باشد، اما به بهای فرسایش مداوم مشروعیت.

تاریخ نشان می‌دهد رژیم‌ها می‌توانند اعتراض‌ها را تاب بیاورند، اما وقتی پشتیبانی عمومی را از دست بدهند، فرو می‌پاشند. اعتراضی که اکنون خیابان‌های ایران را فرا گرفته است لحظه‌ای گذرا نیست؛ یک نشانه است. نشانه جامعه‌ای که دیگر حاضر نیست هزینه بقای حکومت را بپردازد.

ترجمه از وای‌نت

دانا سامیا پژوهشگر و مدرس حوزه ایران است و بر اعتراض‌های مدنی، فرایندهای عمیق اجتماعی و مبارزه برای آزادی در جامعه ایران تمرکز دارد.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه