سیاسی و اجتماعی «بیمارستانها ایستگاه ثبت مرگ بودند»؛ روایت یک پزشک در تهران از «قتلعام» مردم «صدها کشته با جراحتهای شدید، تنها در بیمارستان خودمان داشتیم؛ ساچمههایی که نای و مری را پاره کرده بود، نخاع را زده بود یا گلولههای جنگی که مستقیم به سر و گردن و چشم خورده بود» «۴۰ تا ۵۰ نفر یکجا روی زمین افتادند»؛ روایت میدانی از تیراندازی مستقیم به معترضان در نجفآباد سال خون؛ شهادت شهروندان از محاصره، آتش و رگبار حکومتی در رشت شهادت یک پزشک از کشتار وسیع در بروجرد: «۵۰۰ نفر را کشتند، به سر پسر ۱۶ ساله هم تیر زدند»