درس جنگ ایران برای آمریکا؛ برتری هوایی به معنای پیروزی سیاسی نیست

در جنگ‌های بزرگ قرن بیستم، برتری هوایی آمریکا و متحدانش نتوانست دشمنان را به تسلیم سیاسی وادارد

تاب‌آوری جمهوری اسلامی ایران در جنگ با دو تا از توانمندترین ارتش‌های جهان ماه‌ها است که بسیاری از سیاستمداران را سردرگم کرده و برخلاف انتظارات افکار عمومی بوده است. اسرائیل و ایالات متحده هزاران نقطه را در ایران هدف قرار دادند، بخش بزرگی از زیرساخت‌های نظامی این کشور را هدفمندانه نابود کردند و بسیاری از رهبران ارشد آن را کشتند. با این‌ حال، جمهوری اسلامی ایران نه‌تنها دوام آورد، بلکه همچنان توان تهاجمی قابل‌توجهی را نیز حفظ کرد.

برای توضیح این موضوع، برخی به استفاده موثر تهران از تسلیحات کم‌هزینه و دقیق با قابلیت به‌کارگیری انبوه، مانند پهپاد تهاجمی یک‌طرفه شاهد‌ــ‌۱۳۶، اشاره کرده‌اند. از نظر تعدادی هم، ساختار غیرمتمرکز نظام و توانایی آن برای جایگزینی نیروها و عناصر ازدست‌رفته در این تاب‌آوری نقش داشته است.

اگرچه درست است که این عوامل و عوامل دیگری در این وضعیت نقش داشتند، برای توان ایران در ادامه مقاومت دلیل ساده‌تری وجود دارد و آن تصمیم آمریکا و اسرائیل برای اتکا به یک کارزار هوایی مستمر و حملات دریایی از فاصله دور، به منظور به زانو درآوردن حکومت ایران است.

البته این رویکرد بی‌مقدمه پدید نیامد. برتری هوایی چندین دهه است که اصل محوری راهبرد نظامی آمریکا و در ابعادی گسترده‌تر، کشورهای غربی بوده است. در دوران پس از جنگ سرد، آمریکا هنر به‌کارگیری قدرت هوایی‌ــ یعنی به دست گرفتن کنترل آسمان برای بمباران ارتش‌ها، نیروهای دریایی و قلمرو دشمن‌ــ را به چنان درجه‌ای از کمال رساند که هیچ کشور یا حتی ائتلافی از کشورها به آن نرسید و این راهبرد هرگاه علیه نیروهای زمینی مستقر در میدانِ دشمن به کار گرفته شد، نتایج چشمگیری داشت. توانایی آمریکا در دستیابی سریع به برتری هوایی نیز مدت‌ها است که یک عامل بازدارنده‌ قدرتمند در برابر متجاوزان بالقوه بوده است.

با این‌ حال در تاریخ نمونه‌های اندکی وجود دارد که در آن‌ها دشمن، صرفا پس از کارزارهای بمباران تنبیهی، حتی از سوی قدرتمندترین نیروی هوایی جهان، از مواضعش عقب‌نشینی کرده و به خواسته‌های حداکثری طرف مقابل تن داده باشد.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

 واقعیت این است که عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury) تنها یکی از چندین درگیری اخیر یا جاری‌ــ از جمله جنگ روسیه در اوکراین و واکنش‌های بین‌المللی به تهدید حوثی‌ها در یمن‌ــ بود که کاستی‌های اتکای زیاد به حملات هوایی برای سرنگونی یک حکومت یا شکست نیروهای شورشی را آشکار کرد. بنابراین، برای راهبردپردازان آمریکا، تمایز قائل شدن میان کاربردهای مختلف قدرت هوایی اهمیتی حیاتی خواهد داشت.

پیامدهای ویرانی

در جنگ‌های بزرگ قرن بیستم، برتری هوایی آمریکا و متفقین برای موفقیت در میدان نبرد حیاتی بود، اما قدرت هوایی نتوانست دشمنان را به تسلیم سیاسی هم وادار کند. در جنگ جهانی دوم، آلمان نازی با وجود بمباران شهرها، زیرساخت‌های صنعتی و شبکه‌های حمل‌ونقل و سوخت‌رسانی‌اش به دست متفقین، تا آخرین لحظه جنگید.

در جنگ کره، هم کره شمالی در نبرد با آمریکا و متحدانش مقاومت کرد و جنگ را به بن‌بست کشاند، در حالی‌ که بمب‌افکن‌های آمریکا بیشتر شهرها و زیرساخت‌های آن را نابود کرده بودند. 

در ویتنام، نیز ویتنام شمالی بیش از آمریکا دوام آورد، با وجود آنکه ارتش آمریکا در کارزارهای هوایی تنبیهی پی‌درپی، بیش از یک میلیون تن مهمات بر شهرها، کارخانه‌ها و مسیرهای تدارکاتی آن فرو ریخته بود.

در شاخص‌ترین جنگ‌های ضدشورش قرن بیست‌ویکم نیز شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد برتری هوایی اثربخش‌تر بوده است. در افغانستان و عراق، آمریکا و متحدانش به‌سرعت برتری هوایی کامل بر دشمن برقرار کردند و می‌توانستند هر زمان که بخواهند حملات هوایی دقیق انجام دهند که مزیت بزرگی در نبرد بود. با این‌ حال، این کارزارها در هر دو مورد، در نهایت از دستیابی به اهداف سیاسی خود بازماندند.

روسیه نیز با وجود حملات تقریبا هرروزه به شهرها، زیرساخت‌های برق و صنایع اوکراین، پس از گذشت بیش از چهار سال و نیم از آغاز تهاجم وحشیانه‌اش، به شکست دادن این کشور نزدیک‌تر نشده است. 

حتی دلایلی وجود دارد که نشان می‌دهد پیروزی در جنگ‌ها امروز ممکن است از قرن بیستم نیز دشوارتر باشد، زیرا با توجه به ماهیت هرچه چندقطبی‌تر نظم جهانی، کشورها اغلب می‌توانند برای کاهش خسارت‌های ناشی از کارزار مستمر حملات دشمن، بر حمایت‌های بین‌المللی تکیه کنند.

این موضوع در اوکراین به‌وضوح دیده می‌شود. سرازیر شدن تسلیحات آمریکایی و اروپایی و حمایت‌های اقتصادی، نظامی و فناوری به این کشور از زمان تهاجم روسیه در سال ۲۰۲۲، اگرچه مانع از آن نشدند که اوکراینی‌ها متحمل خسارات‌ و سختی‌های هولناک نشوند، به اقتصاد اوکراین امکان دادند به فعالیت خود ادامه دهد و ارتش این کشور بتواند به مرور زمان، تجهیزات ازدست‌رفته و مهمات مصرف‌شده را جایگزین کند.

در مورد ایران، چین بازاری باثبات برای صادرات نفت و گاز این کشور فراهم کرد؛ بازاری که تا پیش از برقراری محاصره دریایی آمریکا در آوریل، به سرپا ماندن اقتصاد تهران کمک کرد. پکن اخیرا حمایت نظامی نیز ارائه کرده است، از جمله سامانه‌های پدافند هوایی کوتاه‌برد که توان ایران را برای ایجاد تهدیدهای ناگهانی برای هواپیماهای آمریکایی و اسرائیلی در حال پرواز و جست‌وجوی هدف در ارتفاع متوسط یا پایین حفظ و تقویت خواهند کرد.

روسیه نیز همچنان یکی از متحدان اصلی جمهوری اسلامی ایران است. مسکو با ارائه اطلاعاتی به تهران برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی در منطقه خلیج فارس و کمک به توسعه قابلیت‌های نظامی جدید، از جمله موشک‌های مافوق صوت ضدکشتی، از تهران حمایت می‌کند.

در هر دو جنگ، حمایت خارجی احتمال آن را که کارزارهای حملات هوایی و موشکی مستمر به تسلیم سیاسی یا فروپاشی اقتصادی یا نظامی منجر شوند، بسیار کاهش داد.

اهدافی بی‌دفاع در فضای باز و شکارچیان پنهان

با وجود کارنامه ضعیف کارزارهای بمباران تنبیهی در وادار کردن دشمن به تسلیم سیاسی، برتری هوایی در بسیاری از جنگ‌ها، به‌ دلیل تاثیرش بر میدان نبرد، تعیین‌کننده است. شاید شاخص‌ترین نمونه از اثربخشی رویکردی متکی بر قدرت هوایی موفقیت قاطع ارتش آمریکا در برابر ارتش مجهز و جنگ‌آزموده عراق در عملیات «طوفان صحرا» در سال ۱۹۹۱ باشد.

کارزار هوایی اولیه آمریکا در ژانویه و فوریه ۱۹۹۱، توان رزمی نیروهای عراقی و قابلیت‌های فرماندهی و کنترل آن‌ها را به اندازه‌ای تضعیف کرد که نیروهای زمینی ائتلاف توانستند ارتش عراق را در کمتر از ۱۰۰ ساعت عملیات رزمی زمینی، قاطعانه شکست دهند.

از دیگر موفقیت‌های نسبی می‌توان به مداخله ناتو در کوزوو در سال ۱۹۹۹ اشاره کرد که طی آن، یک کارزار هوایی ۷۸ روزه به خروج نیروهای صرب به دستور اسلوبودان میلوشویچ، رئیس‌جمهوری صربستان، انجامید.

نمونه دیگر کارزار هوایی به رهبری کشورهای اروپایی علیه نیروهای معمر قذافی در لیبی در سال ۲۰۱۱ بود که تانک‌ها و توپخانه دولتی در حال حمله به شهر بنغازی را به‌سرعت نابود کرد و سپس، با حملات هوایی بیشتر، پیشروی شورشیان به‌ سوی طرابلس را تسهیل کرد.

در هر یک از این موارد، برتری هوایی وضعیت میدان نبرد را برای نیروهای زمینی دشمن دوام‌ناپذیر کرد و آن‌ها را به عقب‌نشینی واداشت.

تفاوت بنیادین این کاربرد موثر قدرت هوایی در اهدافی نهفته است که دشمن در پی دستیابی به آن‌ها بود. هنگامی که دشمن اهدافی را دنبال می‌کند که مستلزم استقرار گسترده نیروهای زمینی است‌ــ مانند تهاجم برای تصرف قلمرو یک کشور همسایه‌ــ دستیابی به برتری هوایی بر آن دشمن تقریبا همیشه مزیت نظامی تعیین‌کننده‌ای ایجاد می‌کند.

در جنگ جهانی دوم، حملات مشترک بمب‌افکن‌های بریتانیا و آمریکا به شهرها و صنایع آلمان نتوانست این کشور را به تسلیم وادار کند، اما هنگامی که متفقین در هر صحنه عملیاتی برتری هوایی برقرار می‌کردند، شکست ارتش‌های محور در میدان نبرد تنها به گذشت زمان بستگی داشت.

در صحرای غربی و سپس در ایتالیا، نرماندی و خود آلمان، گشت‌های متحرک جنگنده‌بمب‌افکن‌های متفقین خیلی سریع توانستند حرکت خودروهای زرهی و ستون‌های تدارکاتی در روشنایی روز را چنان خطرناک کنند که عملا امکان آن از بین برود. این هواپیماها همچنین می‌توانستند هر زمان که یگان‌های زمینی متفقین با مواضع مستحکم یا یگان‌های قدرتمند نیروهای محور روبه‌رو می‌شدند، پشتیبانی هوایی نزدیک و ویرانگری ارائه کنند.

اگرچه هر جنگی با دیگری متفاوت است، آمریکا در ایران با مشکلی مشابه روبه‌رو است: تلاش می‌کند با استفاده از قدرت هوایی علیه دشمنی به اهداف حداکثری دست یابد که تا حد زیادی می‌تواند نیروهای نظامی متعارف خود را پراکنده و پنهان کند یا زیر زمین نگه دارد.

کارزار اولیه آمریکا و اسرائیل برای برقراری برتری هوایی بسیار موفق بود و هواپیماهای پیشرفته و تاکتیک‌هایی که دو ارتش به کار گرفتند، در کل مطابق انتظار عمل کردند، اما این حملات هوایی اگرچه در ماه‌های بعد، بخشی از زرادخانه عظیم موشک‌های بالیستیک ایران را نابود کردند، بیشتر ذخایر قابل‌توجه و ظرفیت تولید این کشور در «شهرهای موشکی» واقع در اعماق زمین قرار دارند که تقریبا هیچ‌یک از بمب‌ها و موشک‌های متعارف به آن‌ها دسترسی ندارند.

در جریان جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، حملات هوایی آمریکا زیرساخت‌های هسته‌ای ایران را با استفاده از بمب‌های فوق‌تخصصی سنگرشکن به وزن ۳۰ هزار پوند هدف قرار دادند. به همین دلیل، احتمالا بخش عمده مواد شکافت‌پذیر با غنای بالای باقی‌مانده ایران، تجهیزات قابل‌انتقال و دانشمندان این کشور، مدت‌ها پیش از آغاز عملیات «خشم حماسی» پراکنده و از دسترس حملات هوایی بعدی خارج شده بودند.

بنابراین، حکومت تهران برای ناکام گذاشتن اهداف جنگی آمریکا نیازی ندارد نیروهای مسلحش را در فضای باز مستقر کند. کافی است کنترل کشور را حفظ کند؛ امری که سپاه با سرکوب گسترده و هرروزه، برای تضمین آن توان و موقعیت مناسبی دارد. در تنگه هرمز، نیز ایران می‌تواند قایق‌های کوچک موردنیاز برای مین‌ریزی، پرتابگرهای موشک‌های ضدکشتی و مواضع پرتاب پهپادهایش را به‌آسانی در امتداد خط ساحلی طولانی و صخره‌ای خود پنهان کند.

در نتیجه با وجود توانایی اسرائیل و آمریکا برای حمله به تقریبا هر نقطه از ایران که بخواهند، آن هم طی ماه‌های متوالی، بعید است قدرت هوایی به‌تنهایی به پیروزی علیه جمهوری اسلامی ایران بینجامد.

این در واقع همان مشکلی است که تلاش‌های پیشین آمریکا و متحدانش را برای متوقف کردن حملات پهپادی و موشکی ضدکشتی حوثی‌ها در یمن ناکام گذاشت. قدرت هوایی می‌تواند نیروهای حوثی را که در فضای بازند، نابود کند و بارها نیز چنین کرده است، اما نمی‌تواند مانع از آن شود که این گروه با استفاده از محل‌های پنهان پرتاب موشک و پهپاد در مناطق ساحلی تحت کنترل خود، تهدیدی مستمر برای کشتی‌رانی تجاری ایجاد کند.

قدرت بمبارانی که ناتو به آن نیاز دارد

با تمام این موارد، نخستین درس جنگ ایران در سال ۲۰۲۶‌ــ همانند بسیاری از جنگ‌های دیگر، از جمله ویتنام، عراق پس از سال ۲۰۰۳ و افغانستان پس از سال ۲۰۰۶‌ــ این است که برتری نظامی متعارفی که از طریق قدرت هوایی برتر و گسترده به دست می‌آید، برای تحقق اهداف سیاسی غیرواقع‌بینانه کافی نیست، اما درس دوم این است که این ناکامی به ضعف قابلیت‌های هوایی آمریکا مربوط نمی‌شود. برعکس، قدرت هوایی همچنان قدرتمندترین مولفه نیروهای نظامی متعارف ایالات متحده و همچنین سرچشمه اصلی توان بازدارندگی و مزیت رزمی این کشور در برابر تجاوز متعارف دولت‌های متخاصم است. 

اگر هدف آمریکا از عملیات «خشم حماسی» شکست دادن تهاجم ایران به یک کشور همسایه بود، کارزار هوایی تقریبا به‌طور قطع ظرف چند هفته به این هدف می‌رسید. این سناریو فرضی بسیار مرتبط است، زیرا به مهم‌ترین تهدیدهایی که آمریکا ممکن است در چند سال آینده ناگزیر به مقابله با آن‌ها شود، مربوط می‌شود.

در صورت تهاجم روسیه به یکی از کشورهای عضو ناتو در اروپای شرقی یا اقدام چین برای تصرف تایوان، دشمن برای تصرف و سپس حفظ قلمرو، باید شمار زیادی نیروهای زمینی منظم مستقر کند. در هر دو مورد، قابلیت‌های پیشرفته قدرت هوایی آمریکا و متحدانش برای شکست سریع آن‌ها کاملا ضروری خواهد بود. همانند تهاجم صدام حسین به کویت، اگر نیروهای ناتو یا آمریکا بتوانند به‌سرعت بر فراز قلمرو هدف تهاجم قرار گرفته، برتری هوایی به دست آورند و از آن بهره بگیرند، هر دو اقدام را می‌توان از نظر نظامی دوام‌ناپذیر کرد.

بنابراین، برای جلوگیری از جنگ‌های بزرگ‌تر و بسیار پرهزینه‌تر میان قدرت‌های غربی و چین یا روسیه، اینکه هر دو دشمن متقاعد شوند در صورت تصمیم هر یک از آن‌ها به حمله، نیروهای ناتو در اروپا و نیروهای تحت رهبری آمریکا در اقیانوس آرام می‌توانند به‌سرعت برتری هوایی برقرار کنند و از آن بهره بگیرند، حیاتی خواهد بود. 

برای این منظور، آمریکا باید سرمایه‌گذاری‌های مناسب انجام دهد و درباره ساختار و ترکیب نیروهایش تصمیم‌های درستی بگیرد. از اولویت‌های به‌ویژه فوری می‌توان به تجدید ذخایر و ارتقای مهمات هواپرتاب آمریکا، افزایش تولید موشک‌های رهگیر برای دفاع از پایگاه‌های هوایی و ناوگروه‌ها و تسریع توسعه نسل بعدی جنگنده‌ها، بمب‌افکن‌ها و هواپیماهای پشتیبان عملیات اشاره کرد.

اگرچه برقراری برتری هوایی بر فراز منطقه‌ای که نیروهای چینی یا روسی بر سر کنترل آن می‌جنگند، بسیار دشوارتر از اجرای این کار بر فراز ایران خواهد بود، برای آمریکا و متحدانش، در صورتی که بخواهند بازدارندگی متعارف را حفظ کنند و از یک درگیری بزرگ میان قدرت‌های بزرگ جلوگیری کنند، ضرورتی اساسی است.

برتری هوایی نمی‌تواند پیروزی در همه جنگ‌ها را تضمین کند، اما اگر توان دستیابی به آن باورپذیر باشد، تقریبا تضمین می‌کند دولت‌های متخاصمی که در فکر تجاوز به قلمرو دیگران‌اند، با آگاهی از اینکه نخواهند توانست به اهدافشان برسند، از چنین اقدامی بازداشته شوند.

برگرفته از فارین افرز

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه