در شرایطی که جمهوری اسلامی ایران بر سر برنامه هستهای خود در برابر جامعه جهانی ایستاده، فقر و تنگدستی به لایههای مختلف جامعه گسترش یافته، طبقه متوسط زیر فشار مالی مضاعف، به زیر خط فقر سقوط کرده، سرکوب و سانسور با شدت ادامه دارد و چشماندازی نیز از تغییر رفتار حاکمیت دیده نمیشود، برخی این گمانه را مطرح میکنند که ایران در مسیر تبدیل شدن به کشوری شبیه کره شمالی قرار گرفته است.
گروهی حتی پا را فراتر میگذارند و بر این باورند که چنین وضعیتی هماکنون نیز تا حدی رخ داده است. در مقابل، برخی دیگر با اشاره به ویژگیهای جغرافیایی، موقعیت ژئوپلیتیکی و اهمیت راهبردی ایران، تکرار الگوی کره شمالی را ناممکن یا دستکم بسیار بعید میدانند.
اما در میان این دیدگاهها، صدای دیگری نیز شنیده میشود: صدای جوانان متولد دهه ۱۳۸۰ که ضمن داشتن گوشهچشمی به محاسبات ژئوپلیتیکی، بر ویژگیهای جامعه ایران تاکید میکنند. برخی از آنان معتقدند جمهوری اسلامی ایران هر اندازه هم که بر سرکوب، انزوا و کنترل جامعه اصرار بورزد، با مردمی روبهرو است که بهسادگی تن به چنین سرنوشتی نخواهند داد. از نگاه این جوانان، تفاوت تعیینکننده ایران و کره شمالی در جامعهای است که تجربه اعتراض، مقاومت و نافرمانی پر هزینه را پشت سر گذاشته است و دیگر حاضر نیست به الگوهای تحمیلی حاکمیت تن دهد.
این گزارش، روایت هفت جوان متولد دهه ۱۳۸۰ است که با وجود تجربه زیستن زیر فشاراقتصادی فزاینده، محدودیتهای اجتماعی و سرکوب سیاسی، با قاطعیت میگویند: «ایران هیچوقت کره شمالی نمیشود»، نه به این دلیل که جمهوری اسلامی ایران چنین ارادهای ندارد، بلکه به این دلیل که جامعه ایران چنین مجالی به آن نخواهد داد.
عزم ایرانیان برای ادامه مقاومت
یک دانشجوی رشته مدیریت که متولد سال ۱۳۸۲ است، احتمال تبدیل شدن ایران به کشوری شبیه کره شمالی را با قاطعیت رد میکند. او که به گفته خود، همواره در اعتراضهای مردمی شرکت کرده است، با اطمینان تاکید میکند که ایران کره شمالی نخواهد شد.
او میگوید: «جوان ایرانی هم غیرت دارد، هم هوش سرشار و هم میل شدیدی به زندگی کردن. نسل ما چیزی را میخواهد که شاید نسلهای قبل به آن بلندپروازی میگفتند، اما برای ما خواستن یک زندگی آزاد و برخورداری از حقوق طبیعیمان است. این نسل حاضر نیست به هر شکل و به هر قیمتی زندگی کند.»
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
این جوان دانشجوی رشته مدیریت در ادامه میافزاید که همنسلانش نمیپذیرند حکومت برای تمام جنبههای زندگی آنان تصمیم بگیرد و هر روز محدودیت تازهای به آنان تحمیل کند. به همین دلیل باور دارد که جوانان ایرانی نه در برابر این حجم از فشار و محدودیت تسلیم میشوند و نه اجازه میدهند حاکمیت چنین سطحی از تحقیر و محرومیت را به سرنوشت دائمی آنان تبدیل کند.
یک دانشآموز سال آخر دبیرستان که متولد سال ۱۳۸۷ است، نیز با قاطعیت میگوید که ایران هرگز به کره شمالی تبدیل نخواهد شد. او میگوید: «نسل ما به این راحتی فراموش نمیکند که بر سر خود، پدران و مادرانش، دوستان و هموطنانش چه آمده است. جوانی و عمر بسیاری از مردم این سرزمین گرفته شد و این چیزی نیست که بتوان بهسادگی از کنارش گذشت.»
او تاکید میکند: «این نسل حتی اگر ابد و یک روز هم بگذرد، در برابر آنچه بر سر مردم آمد، سکوت نخواهد کرد. برای فهمیدن این موضوع کافی است به همین امروز نگاه کنیم. با وجود این حجم از اعدام، سرکوب، ظلم و ستم، هنوز جوانان و نوجوانان بسیاری در برابر ظلم ایستادهاند و از مقاومت دست نکشیدهاند. همین ایستادگی نشان میدهد که نمیتوان جامعه ایران را با ترس و خشونت برای همیشه به سکوت واداشت. نسلی که حتی در چنین شرایطی حاضر به تسلیم شدن نیست، چگونه ممکن است محدودیتها و انزوایی شبیه کره شمالی را بپذیرد؟»
پیامدهای فقر و سرکوب
سخن گفتن با اطمینان درباره اینکه ایران هرگز کره شمالی نخواهد شد به معنای این نیست که جوانان چشمانداز روشنی پیش پای خود میبینند. کما اینکه یک دانشجوی رشته کامپیوتر، متولد سال ۱۳۸۱، معتقد است اگر روند کنونی ادامه یابد، وضعیت ایران ممکن است خیلی وخیمتر از امروز شود. با این تفاوت که از نظر او، گسترش فقر و فروپاشی اقتصادی لزوما به معنای تسلیم جامعه در برابر سرکوب و پذیرش انزوای سیاسی نیست.
این دانشجو با ترسیم آیندهای که در آن شکاف طبقاتی عمیقتر و ثروت و امکانات کشور در دست گروههای محدودی متمرکز میشود، چنین پیشبینی میکند: «اگر وضع به همین شکل پیش برود، اختلاف طبقاتی بهشدت افزایش پیدا میکند و اقتصاد و منابع کشور بیش از گذشته در اختیار شبکههای مافیایی قرار میگیرد. از طرف دیگر، قدرت سیاسی و نظامی نیز در دست جریانهای ایدئولوژیک باقی میماند و این دو گروه، درست مانند امروز، برای حفظ منافع مشترکشان با یکدیگر همکاری میکنند. در چنین شرایطی، قربانی اصلی مردم عادیاند؛ همانهایی که فقط آزادی، امنیت و یک زندگی معمولی همراه با رفاه نسبی میخواهند.»
او هشدار میدهد که گسترش فقر اقتصادی، بدون سرمایهگذاری در آموزش و فرهنگ، میتواند پیامدهای عمیقی برای مناسبات اجتماعی داشته باشد و منافع جمعی و ملی به حاشیه میرود. اگر وضعیت تغییر نکند، این مشکلات میتواند شدیدتر هم بشود و امید به آبادانی کشور را از بین ببرد.
با این حال، او میان سقوط اقتصادی و تبدیل شدن جامعه ایران به جامعهای مطیع، تفاوتی اساسی قائل است و تاکید میکند: «فقیر شدن مردم یک چیز است و تن دادن به سرکوب و محدودیتهایی شبیه کره شمالی چیز دیگر. ممکن است مردم ایران روزبهروز فقیرتر شوند و شرایط زندگیشان سختتر شود، اما این به آن معنا نیست که حکومت میتواند هر کاری دلش خواست انجام دهد و مردم هم ساکت بمانند. شاید مردم نتوانند زندگی خوبی داشته باشند، اما نمیگذارند آب خوش هم از گلوی حکومت پایین برود.»
یک دانشجوی ۲۳ ساله رشته معماری نیز معتقد است که تبدیل شدن ایران به کشوری شبیه کره شمالی بیش از آنکه به اراده حاکمیت بستگی داشته باشد، به میزان مقاومت جامعه در برابر محدودیتها وابسته است. او با اشاره به سرکوب خونین اعتراضهای دیماه ۱۴۰۴، تاکید میکند که سکوت ظاهری جامعه را نباید نشانه تسلیم یا پذیرش وضع موجود دانست.
او میگوید: «هیچ کشوری یکشبه به کره شمالی تبدیل نمیشود. این اتفاق یک روند تدریجی است. آزادیها قدمبهقدم محدود میشوند، راههای ارتباط با جهان بستهتر میشوند و حکومت تلاش میکند همه مسیرهای تغییر و بازگشت را مسدود کند، اما مسئله این است که جامعه تا کجا حاضر است چنین محدودیتهایی را تحمل کند. من تردیدی ندارم که جوانان ایرانی اجازه نمیدهند این روند تا جایی پیش برود که دیگر هیچ راهی برای تغییر باقی نماند.»
این دانشجو همچنین معتقد است برداشت کسانی که کاهش حضور خیابانی معترضان پس از سرکوب دیماه را نشانه موفقیت حکومت در ایجاد ترس میدانند، با واقعیت آنچه در جامعه میگذرد، فاصله دارد.
او ادامه میدهد: «شاید خیلیها در خارج از ایران تصور کنند که بعد از کشتار دیماه، جوانان ترسیدهاند و دیگر جرئت بیرون آمدن ندارند. اما چیزی که من میبینم کاملا متفاوت است. ترس از بین نرفته، بلکه شکلش عوض شده و به خشمی عمیق تبدیل شده است. به نظر من، جامعه نه آن اتفاقها را فراموش کرده و نه با شرایط موجود کنار آمده است. مردم بهشدت در انتظار فرصتی دوباره برای قیاماند و این همان تفاوت ایران با کره شمالی است.»
یک جوان ۲۰ ساله متولد ۱۳۸۵ که در یک کافه بهعنوان باریستا کار میکند، معتقد است اگر تنها سیاستهای جمهوری اسلامی ایران، شدت سرکوب، محدودیتهای اجتماعی و تحریمهای بینالمللی ملاک قضاوت باشد، تصور تبدیل شدن ایران به کشوری شبیه کره شمالی چندان دور از ذهن نیست، اما به باور او، چنین تحلیلی یک عامل تعیینکننده را نادیده میگیرد و آن ویژگیهای جامعه ایران و مقاومت نسلی است که با وجود آگاهی از هزینههای سنگین اعتراض، همچنان حاضر به عقبنشینی نیست.
او میگوید: «از نظر دیکتاتوری، محدودیتهای اجتماعی، تحریمها و مسیری که حکومت در پیش گرفته، شاید خیلیها فکر کنند که ایران بهزودی به کره شمالی تبدیل میشود، اما به نظر من، فقط کسی میتواند چنین چیزی را باور کند که جامعه ایران را درست نشناخته باشد. کافی است همین روزها در محلههای مختلف تهران قدم بزنید و با چشم خودتان ببینید که جوانان چطور در برابر نیروهای حکومتی و بسیجیهایی که هر شب در خیابان حضور دارند، میایستند.»
این جوان تاکید میکند که مقاومت در برابر نیروهای حکومتی، با وجود آگاهی از خطرات آن، نشان میدهد که ارعاب و سرکوب نتوانسته است جامعه را به پذیرش وضع موجود وادار کند.
او ادامه میدهد: «این جوانها بهخوبی میدانند با چه کسانی طرفاند. میدانند نیروهایی که مقابلشان ایستادهاند، حق تیر دارند، ممکن است به آنها شلیک کنند، بازداشتشان کنند یا هر رفتار خشونتآمیز دیگری داشته باشند. با این همه، باز هم عقب نمیکشند. این یعنی جامعه ایران از مرحلهای که حکومت بتواند فقط با ترساندن مردم، هر محدودیتی را به آنها تحمیل کند، عبور کرده است.»
یک دانشآموز کلاس یازدهم نیز در پاسخ به این سوال که آیا ایران کره شمالی خواهد شد، سه بار با قاطعیت میگوید: «هرگز» و ادامه میدهد: «به نظر من جامعه ایران انتخابش را کرده است. مردم میدانند چه نمیخواهند و حاضر نیستند برای همیشه زیر بار این شرایط زندگی کنند. شاید رسیدن به چیزی که میخواهند زمان ببرد و هزینه داشته باشد و دیر و زود شود، اما سوختوسوز ندارد. مهمتر اینکه فکر میکنم خود حکومت هم این را خوب میداند.»
از نگاه این نوجوان، مانع اصلی تحقق الگوی کره شمالی در ایران این نیست که حکومت نمیخواهد چنین الگویی را در جامعه اجرا کند، بلکه برعکس حاکمیت از کره شمالی شدن ایران سود میبرد اما مانع اصلی در برابر آن مقاومت جامعهای است که حتی تهدید به خشونت و سرکوب نیز نتوانسته است آن را خاموش کند.
یک جوان ۲۱ ساله متولد ۱۳۸۴ که در حوزه مشاوره املاک فعالیت میکند، شباهت جمهوری اسلامی ایران و حکومت کره شمالی را پیش از هر چیز در شیوه مواجهه آنها با جامعه و مخالفان سیاسی میبیند. او میگوید: «شباهت این دو حکومت را میتوان در تلاش برای کنترل افکار عمومی، محدود کردن جریان آزاد اطلاعات و برخورد با مخالفان دید. وقتی حکومتی برای حفظ قدرت به بازداشت، شکنجه، اعدام و سرکوب اعتراضها متوسل میشود، در واقع به جای پاسخ دادن به مردم و حل مشکلاتشان، تلاش میکند صدای آنها را خاموش کند.»
این جوان با وجود نگرانی از آینده اقتصادی و اجتماعی ایران، معتقد است که شناخت نسل جدید و روحیه مقاومت آنان در برابر محدودیتها، دلیلی جدی برای تردید در امکان تحقق کامل الگوی کره شمالی در ایران است.
او تاکید میکند: «من جوانهای همنسل خودم را میشناسم و میبینم که چقدر به حقوق، آزادیهای فردی و آیندهشان حساساند. ممکن است حکومت بتواند فشار را بیشتر کند، محدودیتهای تازهای به وجود بیاورد و حتی برای مدتی صدای اعتراضها را خاموش کند، اما باور ندارم هیچ میزان از ظلم و سرکوب بتواند این نسل را به جایی برساند که نابودی آیندهاش را بپذیرد و به زندگی در محدودیت مطلق تن بدهد. به همین دلیل فکر نمیکنم جمهوری اسلامی بتواند جامعه ایران را به جامعهای شبیه کره شمالی تبدیل کند».

