آیا ما در خانه پدری و در جمع ایرانیان بهغربتنشسته (تبعیدی و مقیم با آمدوشد بیاشکال به خانه پدری) روشنفکر در مفهوم جهانی آن داریم؟ اصولا در جهانی که با عنوان «اسلامی» از دیگر نقاط ارض، نوعی جدایی راــ خواسته یا ناخواستهــ پذیرا شده، آیا مفهوم روشنفکر در معنای «منورالفکر» باقی مانده است؟
معدود کسانی مثل مشیرالدوله پیرنیا و برادرش موتمنالملک و داور و تیمورتاش بدون ذرهای تردید، از منورالفکران در دوران پسامشروطیت بودند، اما همینها در رابطه با دین، آزادی زنان (منهای تیمورتاش)، پذیرش یکی بودن شهروندان و تصدیق اینکه انسانی چون کسروی حق دارد با نگرشی متفاوت، مذهب جاری را نقد کند، مشکل داشتند.
سعد زغلول پاشا، الکواکبی نقراشی پاشا و محمد عبده هم روشنفکر بودند، اما آنها نیز در تمام سرزمینهای عربی و اسلامی، با معنای روشنفکر در تعبیر اروپایی آن بیگانه بودند.
تا امروز کدام روشنفکر عراقی در برابر مافیای الدعوه و کدام روشنفکر افغان در برابر تروریسم ارتجاعی طالبانی جانانه ایستاده است؟ مخالفان طالبان اغلب عضو همان هیأت حاکمهایاند که ابعاد فسادشان چنان بالا گرفت که مردم از شر مار به افعی طالبان پناه بردند.
شما یک روشنفکر ترک را نام ببرید که هنوز جان و جهانش را راهبرد آتاتورک مشخص میکند. در اروپا و آمریکا و... روشنفکر نه فقط وجدان جامعه که وجدان خویش است. شما نگاه کنید چند تن از روشنفکران ایرانی در ماههای اخیر در تحلیل و بررسی جنایت دیماه و جنایات بعدی در اعدام جانفدایان خانه پدری نوشتند و گفتند.
شما میتوانید روشنفکر مخالف نظام پادشاهی باشید و در نقد آن، آرایتان را عنوان کنید، ولی امروز که بحث فقط نجات خانه پدری است و کسی غنیمتی را تقسیم نمیکند، این حمله و دشمنی با رضا پهلوی که قبل از انقلاب خمینی ولیعهد ایران بود و ۴۷ سال است با همه توان، برای رهایی وطنش از طاعون ولایت فقیه میکوشد و در دیماه ۱۴۰۴ میلیونها ایرانی در داخل کشور و چهار سوی جهان نامش را آواز دادند، آیا تکرار همان خطای ۵۷ نیست که سیاستمدار روشنفکر مرتکب شد و به جای همدلی با دکتر بختیار، نخستوزیر قانونی، به خورشیدی بله گفت که از مغرب طلوع کرده بود؟ (اشاره به مضمون اطلاعیه دکتر سنجابی، دبیرکل جبهه ملی، در روز بازگشت خمینی)
روشنفکران معمولا ژست و موضع چپ دارند. میشل فوکو همجنسگرا همصدای رژیمی شد که اطوار چپی داشت، اما بر دوش کارتر و موسیو ژیسکار به قدرت رسید و حکمش برای کسانی چون جناب فوکو اعدام، پرت کردن از فراز کوه یا حداقل نفی بلد بود.
متولیان روشنفکری در فرنگ و در ایران که علیرغم اشتباهات گاه در حد جنایت در حق مردم ایران، هنوز هم مرغشان یک پا دارد و اگر زبان بگشایی که پدرجان! در روزگار خوش استبداد آن «پسر» (عمر بعضیشان البته به «پدر» هم میرسد)، حداقل کسی دهانمان را نمیبویید مبادا گفته باشیم دوستت دارم، اکنون یقهات را میگیرند که بله «سلطنتطلب» و «پهلویچی» شدهای و نباید عملکرد ضدبشری این رژیم باعث شود عملکرد «کمتر ضدبشری» آن رژیم را از یاد ببری. بعد هم خط کش از کیسه درمیآورند و میخواهند میزان روشنفکریات را اندازه بگیرند.
وقتی میگویی دگراندیش، دایره را وسیع میکنی و تنگنظری مدعیان روشنفکری شامل حالت نمیشود. گو اینکه به اعتقاد من، طایفه روشنفکران و بعضی آزادیخواهان با همه اختلافنظرها و تفاوت مشرب، میتوانند (و به گمان من وظیفه دارند) در چارچوب پذیرش اصل جدایی دین از دولت (بدون بیحرمتی به جایگاه دین) حاکمیت ملی، تمامیت ارضی کشور، برابری همه شهروندان ایران فارغ از جنس و نژاد و مذهب، در جبههای به وسعت ایران برای تحقق اصول مورداشاره همعهد شوند، اما فعلا «من، آنها» عامل لکنت زبانشان در سر دادن بانگ همبستگی شده است.
در عین حال، هر بار یک مسئله اساسی مثل برنامه اتمی یا احتمال گرفتار شدن دوباره خانه پدری در جنگی نابرابر و نابودکننده انسان که هر آنچه انسان ایرانی از مشروطیت تا امروز ساخته است ویران خواهد کرد، پیش میآید، این مجموعه بزرگ روشنفکر و دگراندیش چنان گرفتار اختلاف نظر میشود که گاه بهرام روشنفکر دگراندیش به گونهای میگوید و مینویسد که اگر اسمش را برداری و به جایش بنویسی حسین بازجو، نماینده سید علی آقا در کیهان، کسی شک نمیکند که این گفته یا نوشته از شریعتمداری نیست.
امروز رسانه بیش از هر مدعی روشنفکری، مسئول مبارزه با رژیم میداندار است. به همین دلیل نیز رژیم همه خطرات و آبروریزیها را به جان میخرد تا صدای زلال مبارزان اهل قلم را خاموش کند. در دو هفته اخیر، مزدورانی از رژیم در بریتانیا دستگیر شدند که به نیت برداشتن آزاداندیشان رسانههای ملی از سر راه، حذف فیزیکی آنها را در دستور کار داشتند.
از همان فردای انقلاب، در غیاب روشنفکران مسئول، شمشیر خمینی بر سر ما بالا رفت و «امام امت» فرمودند: آیندگان نمیخوانند و بلافاصله نشریات دیگر از جمله امید ایران که سردبیرش بودم، به محاق توقیف ابدی رفت. در خروج از وطن، رژیم فقط به مصادره هست و نیست ما دست نزد، بلکه تروریست روانه کرد تا برای همیشه از شر آل قلم آسودهخاطر شود.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در جنبش منورالفکرهای صدر مشروطه، دهخدا نمونه بارزی از یک روشناندیش مقتدر بود که گاه به طنز و زمانی به جد، داد از مهتر و کهتر ستاند. بعد از جنگ جهانی دوم، هم روزنامه و هم روشنفکر در چنبره ایدئولوژی گرفتار شد. یکی ره فحاشی گرفت و آن دگری مکتب کلاشی پیشه کرد. آن که فرمانبر سفارت روس بود، ابعاد نوکری را تا حد حمایت از تجزیه ایران و سپردن نفت شمال به روس پیش برد و آن که سر سپرده میس لمپتون بود، صبح به صبح دستورالعمل از سفارت میگرفت که امروز از منافع مشترک اتحاد جماهیر شوروی و بریتانیای کبیر بنویس و از فلانی در راه رسیدن به نخستوزیری حمایت کن.
بعد هم که به جنبش ملی شدن نفت میرسیم، باز ایدئولوژی چپ و اسلام فداییان اسلام، بر سیاست چنگ میاندازد. در این میان، معدودی اهل نظر بودند که ایران برایشان فراتر از لب جوی آب ایدئولوژی و استخر پرولتاریا و چشمه کوثر معنا داشت و دارد.
تجلی این معنار بر من در همان سال نخست به تخت نشستن خمینی آشکار شد. عشق به خانه پدری بدون تردید مفهومی است که اهل ولایت فقیه با آن بیگانهاند. از همان روز نخست بالا رفتن پرچم تزویر و ریا و اسلام ناب انقلابی محمدی ولایتی، کینه و نفرت پیروان سید روحالله به ایران و ایرانی آشکار شد.
صادق خلخالی، قاضی شرع منتخب خمینی و شفافترین مظهر ایدئولوژی فاشیستی ارتجاعی، متاسفانه با تحسین و اعجاب حزب طرازنوین و اقمارش از یکسو و بعضی از حاملان کارت عضویت جبهه ملی که بعد از نشاندن خنجر ناجوانمردی و حسادت بر شانههای زندهیاد دکتر شاپور بختیار، دستمالهای ابریشمی را در برابر سید روحالله به دست گرفتند، در نخستین یورش رژیم اسلام ناب برای نابودی مظاهر فرهنگ و تاریخ و ملیت ما، به سراغ تخت جمشید رفت، اما نصرتالله امینی، استاندار آزاده فارس، و هزاران تن از مرودشتیها چنان در دهانش زدند که ناچار راه خود را کج کرد و به تهران بازگشت تا چند هفته بعد کوروش کبیر را «آنکاره» بخواند و فردوسی را به علت سرودن شاهنامه، مهدورالدم خطاب کند.
خمینی با طرح واژه «امت» به جای «ملت» به دفعات تاکید کرد برای او اسلام ملاک است و نه ملیت، بنابراین شیعه لبنانی یا عراقی که پای او را میبوسد و در ولایتش ذوب شده، ارزش و اعتبارش نزد او، از مردم ایران که چشم دیدنش را ندارند و فقط از سر ترس مجبور به تقیه شدهاند، هزار بار بیشتر است.
یادم است اوایل انقلاب، آیتالله سیدصادق روحانی که میکوشید سری توی سرها درآورد و درعین حال گمان میکرد حرفهای ناسیونالیستی از زبان او، اعتبار و مقبولیتش را نزد ایرانیها بالا خواهد برد، در مصاحبهای مدعی شد بحرین مال ما است و باید هرچه زودتر برای بازپس گرفتنش نیرو به این جزیره اعزام کنیم. مهندس بازرگان به او پیغام داد که لطفا به جای بحرین، تلاش کنید بیت مبارک را تحت سلطه درآورید.
در همان زمان، کلاشها و هوچیهایی که تحت نام انقلابیهای جهان در هتل سینای تهران جمع شده بودند و زیر نظر مهدی هاشمی، برادر داماد آیتالله منتظری، میخواستند برای سرنگونی رژیمهای یک دوجین کشور اسلامی و عربی با پولهای ملت ایران و اسلحه سپاه، دست به جهاد بزنند، هر یک سازمانی را بر پا داشتند که یکی از آنها «جبهه اسلامی برای آزادی بحرین» بود و هادی مدرسی با کمک مرحوم محمد منتظری، برای آن دکانی دونبش در میدان ونک اشغال کرده بود.
روشنفکر ایرانی (اگر بشود نام روشنفکر را بر او گذاشت)، از همان روزهای انقلاب با آخوندها و نیروهای چریک که سر به آخور بیگانه داشتند، همصدا شد. ویژگی مشترک آنها دشمنی با پادشاه و پذیرش اسلام خمینی بهعنوان یک ایدئولوژی ضدغربی بود و گمان نداشتند اولین کار خمینی بستن در میخانه و گشودن باب تزویر و ریا است، تا آنکه به قول دکتر خویی نازنین، شباهنگام آنها را از میکده خاچیک به بیغوله مشرجب (کلبهای در بیابانهای قلهک که شبها پاتوق بسیاری از روشنفکران اهل دود بود) سوق دادند.
سالها طول کشید تا دکتر جنیدی در خانه نیشابوریاش تلاقی روشنفکری و میهندوستی را بازگفت و زندهیاد احسان یارشاطر با ایرانیکا، تعبیر روشنفکر آزاداندیش عاشق وطن و فرهنگ آن را تجلی عینی داد. شادروان محمود خیامی هم یک صنعتگر کارآفرین بود اما دهها روشنفکر را در پناه گرفت و در عین حال، خود در جستوجوی فرهنگ ایرانی چهارسوی جهان را زیر پا گرفت و آثاری بس ارزنده به جا گذاشت.
دستاورد روشنفکری اسلامی حدادعادل است که هنوز افتخارش کیفکشی دکتر نصر و منقلداری ولی فقیه مقتول است. اینها حتی یک اهل اندیشه تربیت نکردند یا بهتر است بگویم در محیطی که بر پا کردند، بارور نشد.
بعد از ۴۷ سال، هنوز برای یافتن معنای روشنفکر باید به دیوان مشروطیت و عهد دو پهلوی رجوع کنیم. شگفتا که روشنفکرنما حتی امروز هم کبادهکش فوج سرشکسته ضدپهلوی در معنای عام و شاهزاده رضا پهلوی در معنای خاص است.

