جشن آزادی در سوریه، فشار اقتصادی در ایران

؟آیا بهتر نبود که رژیم جمهوری اسلامی به‌جای حمایت از شبه‌نظامیان نیابتی و فرستادن جوانان به جنگ‌های بی‌فایده، سیاستی را دنبال می‌کرد که به نفع مردم ایران و سایر ملت‌های منطقه باشد، نه به سود دیکتاتورها

با فرا رسیدن نخستین سالگرد سقوط رژیم اسد در هشتم دسامبر، دمشق و دیگر شهرهای سوریه چهره‌ای تازه به خود گرفتند. هزاران نفر به خیابان‌ها آمدند؛ کودکانی که پرچم تکان می‌دادند، پیرمردانی که با اشک و لبخند قدم برمی‌داشتند و جوانانی که پس از سال‌ها رنج و مصیبت، برای نخستین بار فریاد شادی سرمی‌دادند. بازتاب این جشن ملی در رسانه‌های خبری و رسانه‌های اجتماعی بیانگر اوج شادی مردم سوریه بود که پس از چند دهه به آزادی رسیده بودند و برای نخستین‌بار در بیش از پانزده سال لحظه‌هایی از شادی جمعی را احساس می‌کردند.

صرف‌نظر از گرایش‌های سیاسی، هیچ انسان منصفی نمی‌تواند به میزان رنجی که این ملت تحمل کرده است و نفرتی که از رژیم اسد در دل دارد، بی‌اعتنا بماند، رژیمی که در طول سال‌ها با سرکوب نظام‌مند، کشتار، بازداشت‌های گسترده، شکنجه، تحمیل فقر و ویرانی ساختاری، جامعه را فرسود و ملت را به فاجعه کشاند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

هیچ‌ فردی در لبنان، یمن، عراق یا حتی فلسطین نیست که با دیدن مردم سوریه، درد و مصیبت بزرگی را که پشت سر گذاشته‌اند احساس نکند، آن هم زمانی‌ که بشار اسد با حمایت گسترده رژيم جمهوری اسلامی و گروه‌های شبه‌نظامی‌اش، به سرکوب و کشتار آنان پرداخت.

البته مردم ایران نیز دریافته‌اند که رژیم حاکم بر کشورشان از بشار اسد، رئیس‌جمهوری برکنارشده‌ای که علیه ملت خود دست به سرکوب و کشتار زده است، حمایت کرده و ده‌ها میلیارد دلار از دارایی‌های ملت ایران را برای بقای این رژیم ستمگر هزینه کرده است. این حمایت با خواست مردم معترض سوریه، که علیه خاندان اسد شوریده بودند، عملا در تضاد بود. حضور گسترده و پرشور مردم سوریه در نخستین سالگرد سقوط رژیم اسد نشان داد که اکثریت قاطع مردم سوریه به‌شدت مخالف رژیم اسد بودند. در نتیجه، می‌توان گفت میلیاردها دلاری که جمهوری اسلامی برای حمایت از رژیم اسد هزینه کرد، در واقع صرف پشتیبانی از نظامی شد که در هیچ عرصه‌ای از حمایت مردم سوریه برخوردار نبود.

با این حال، آنچه می‌توان از آن به‌عنوان «سقوط دوم اسد» یاد کرد، با انتشار ویدیوهای تلفن همراه لونا الشبل ــ مشاور پیشین سیاسی در نهاد ریاست‌جمهوری سوریه ــ آغاز شد. این تصاویر نشان می‌داد که لونا الشبل در سخنان خود حزب‌الله را به سخره گرفته و بشار اسد نیز با سکوت معنادارش گفته‌های او را تایید می‌کرد. زمانی پرده از این رخداد برداشته شد که حضور حزب‌الله در سوریه همواره نشانه حمایت کامل جمهوری اسلامی از رژیم ضدملی اسد بود که بساط آن سال گذشته برای همیشه برچیده شد.

آیا بهتر و منطقی‌تر نبود که رژیم جمهوری اسلامی این ده‌ها میلیارد دلار را برای تقویت اقتصاد ملی ایران، بهبود وضعیت زندگی شهروندان و پیشبرد روند توسعه در داخل کشور هزینه می‌کرد، نه برای بقای رژیمی بعثی که مردم خودش از او بیزار بودند؟ ویدیوهای منتشرشده نشان داد که اسد حتی به مردم کشورش هم به دیده تحقیر و تمسخر نگاه می‌کرد.

آیا منطقی‌تر نبود که رژیم جمهوری اسلامی به‌جای حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی نیابتی و فرستادن جوانان به جنگ‌های بی‌فایده، سیاستی انتخاب می‌کرد که به نفع مردم باشد، نه به سود دیکتاتورها؛ درست همان‌گونه که در ماجرای جنگ سوریه رخ داد؟ آیا زمان آن نرسیده که رژیم جمهوری اسلامی درمورد سیاست خارجی‌‌اش، که مردم ایران را در انزوای شدید فرو برده و میان آنان و جهان دیواری عظیم کشیده است، بازنگری کند؟

آیا زمان آن فرا نرسیده که این رژیم توجه خود را بر مسائل داخلی و شرایط دشوار اقتصادی کشور متمرکز کند تا ملت صبور ایران از بحران روزافزون اقتصادی نجات یابند؟

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه