شما اکنون تماشا می کنید | ایندیپندنت فارسی
مهسا امینی، دختری که هرگز نمرد
مهسا امینی سیام شهریور ۱۳۷۸ در سقز چشم به جهان گشود. امجد امینی و مژگان افتخاری، پدر و مادرش، نامش را در شناسنامه «مهسا» ثبت کردند، اما او را در خانه «ژینا» صدا میزدند؛ دختری که بهار زندگیاش در آستانه ۲۳ سالگی، خزان شد و نامش به اسم رمز همبستگی مردمی تبدیل شد که برای نجات از اهریمن، به پا خاستند. در سالهای کودکی و نوجوانی مهسا، خانوادهاش از نظر وضعیت اقتصادی، جزو خانوادههای متوسط شهر سقز محسوب میشدند. پدرش کارمند سازمان تامین اجتماعی بود و نزد مردم شهر اعتبار و آبرویی ویژه داشت. به گواهی نزدیکان خانواده، او مردی خانوادهدوست و خوشنام در سقز است و همین ویژگی در مورد مادرش نیز مصداق دارد. مهسا سالهای کودکی را در شهرک دانشگاه سقز سپری کرد و در همین محله به دبستان رسالت رفت. در آن سالها، خانواده چهار نفره امینی با آمدن اشکان که در خانه «کیارش» صدایش میکردند، کنار هم زندگی آرام و خوبی داشتند. مهسا علاوه بر تحصیل، علایق و دلمشغولیهایش را هم دنبال میکرد. او مدتی به سراغ یادگیری فلوت رفت و مدتی هم نواختن ویلون را امتحان کرد. همچنین تلاش کرد از داییهایش که در کار ساخت دکوراسیونهای چوبی بودند، کار با چوب را بیاموزد. مهسا حتی در دورهای در اداره ارشاد سقز به فعالیت در حوزه تئاتر نیز مشغول شد. در دبیرستان، رشته تجربی را انتخاب کرد، چون به داروسازی علاقهمند شده بود. با همین گرایش نیز مدتی در یک داروخانه مشغول به کار شد و همزمان برای شرکت در کنکور درس میخواند. پیش از اینکه در دانشگاه ارومیه در رشته میکروبیولوژی قبول شود، پدرش برای او و اشکان یک مغازه کوچک لباسفروشی در پاساژ «آدمی» سقز راه انداخت. مژگان افتخاری، مادر مهسا، در مصاحبه با یک روزنامه ایتالیایی گفته بود که آنها «با هم کتاب میخواندند، درس میخواندند و دعا میکردند. مهسا خجالتی بود و مراقبت از کودکان را بسیار دوست داشت». #مهسا_امینی #خیزش_سراسری #گشت_ارشاد #ایران #ایندیپندنت_فارسی