شما اکنون تماشا می کنید | ایران

ایران و افسانه عقب‌ماندگی و ترقی

خودحقیربینی دردی است که درمان آن جز اعتماد به نفس، همراه با شناخت خونسردانه کمی‌ها و کاستی‌های خودمان نیست. با دید زیگزاگی از تاریخ، مفاهیمی مانند «مترقی» و «عقب‌مانده» کنار گذاشته می‌شوند. این خودحقیربینی گاه در حدی بود که مردی مانند محمد اقبال، شاعر بزرگ فارسی‌زبان شبه‌قاره هند، خواستار «تولدی دیگر» برای جهان اسلام بود و حتی صوفیان را خطرناک‌تر از سپاه آتیلا و چنگیز می‌دانست. آلبرتو موراویا، نویسنده ایتالیایی، پس از سفری به چین، باد به غبغب انداخت و گفت: بله چینی‌ها خیلی کارها کردند، اما نتوانسته‌اند یک موتزارت عرضه کنند! برگردیم به اصل مطلب. زیباکلام حق دارد که ایران امروز در زمینه دانش و پژوهش سیاسی و اجتماعی موقعیت مناسبی ندارد، اما دلیل این وضع علاوه بر سلطه یک نظام استبدادی، سانسورچی و اسیر ایدئولوژی، تصمیم خانواده‌های ایرانی برای ترغیب فرزندان خود به تحصیل در علوم دقیقه نیز هست. در جمهوری اسلامی نمی‌توانید سیاست بیاموزید، زیرا بسیاری از کتاب‌های کلیدی در این زمینه ممنوع‌اند. استاد شما نیز مجبور است در لفافه سخن بگوید، وگرنه مانند خود پروفسور زیباکلام، می‌بایستی هرچندگاه یک بار در اوین اقامت کند. تحصیل اقتصاد نیز در جمهوری اسلامی کاری‌ است عبث، زیرا نظامی که سمبل اقتصادی آن بابک زنجانی است، با هیچ الگوی سرمایه‌داری، سوسیالیستی یا بازار مقرراتی نمی‌خواند. به همین سبب است که ایران امروز سه برابر فرانسه مهندس دارد. در جمهوری اسلامی، نیازی به حقوقدان نیز نداریم، زیرا قانونی وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد، کسی اجازه دفاع از آن را ندارد. زیباکلام یک واقعیت را بیان می‌کند، اما علت آن را مکتوم نگاه می‌دارد. در نتیجه این تصور را تبلیغ می‌کند که ما ایرانیان که در بسیار زمینه‌های فلسفی، هنری و ادبی آغازگر و الگوگذار بوده‌ایم، ناگهان نشاط آفرینشی خود را از دست داده‌ایم و اگر هیچ شده‌ایم، تقصیر خودمان است. آخرین نکته: چه کسی مانع از آن است که پروفسور زیباکلام و بیش از پنج‌هزار دکتراداری که جمهوری اسلامی را می‌گردانند، برای «ژورنال‌»های موردعلاقه استاد مقاله بنویسند؟

ایران و افسانه عقب‌ماندگی و ترقی

خودحقیربینی دردی است که درمان آن جز اعتماد به نفس، همراه با شناخت خونسردانه کمی‌ها و کاستی‌های خودمان نیست. با دید زیگزاگی از تاریخ، مفاهیمی مانند «مترقی» و «عقب‌مانده» کنار گذاشته می‌شوند. این خودحقیربینی گاه در حدی بود که مردی مانند محمد اقبال، شاعر بزرگ فارسی‌زبان شبه‌قاره هند، خواستار «تولدی دیگر» برای جهان اسلام بود و حتی صوفیان را خطرناک‌تر از سپاه آتیلا و چنگیز می‌دانست. آلبرتو موراویا، نویسنده ایتالیایی، پس از سفری به چین، باد به غبغب انداخت و گفت: بله چینی‌ها خیلی کارها کردند، اما نتوانسته‌اند یک موتزارت عرضه کنند! برگردیم به اصل مطلب. زیباکلام حق دارد که ایران امروز در زمینه دانش و پژوهش سیاسی و اجتماعی موقعیت مناسبی ندارد، اما دلیل این وضع علاوه بر سلطه یک نظام استبدادی، سانسورچی و اسیر ایدئولوژی، تصمیم خانواده‌های ایرانی برای ترغیب فرزندان خود به تحصیل در علوم دقیقه نیز هست. در جمهوری اسلامی نمی‌توانید سیاست بیاموزید، زیرا بسیاری از کتاب‌های کلیدی در این زمینه ممنوع‌اند. استاد شما نیز مجبور است در لفافه سخن بگوید، وگرنه مانند خود پروفسور زیباکلام، می‌بایستی هرچندگاه یک بار در اوین اقامت کند. تحصیل اقتصاد نیز در جمهوری اسلامی کاری‌ است عبث، زیرا نظامی که سمبل اقتصادی آن بابک زنجانی است، با هیچ الگوی سرمایه‌داری، سوسیالیستی یا بازار مقرراتی نمی‌خواند. به همین سبب است که ایران امروز سه برابر فرانسه مهندس دارد. در جمهوری اسلامی، نیازی به حقوقدان نیز نداریم، زیرا قانونی وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد، کسی اجازه دفاع از آن را ندارد. زیباکلام یک واقعیت را بیان می‌کند، اما علت آن را مکتوم نگاه می‌دارد. در نتیجه این تصور را تبلیغ می‌کند که ما ایرانیان که در بسیار زمینه‌های فلسفی، هنری و ادبی آغازگر و الگوگذار بوده‌ایم، ناگهان نشاط آفرینشی خود را از دست داده‌ایم و اگر هیچ شده‌ایم، تقصیر خودمان است. آخرین نکته: چه کسی مانع از آن است که پروفسور زیباکلام و بیش از پنج‌هزار دکتراداری که جمهوری اسلامی را می‌گردانند، برای «ژورنال‌»های موردعلاقه استاد مقاله بنویسند؟