پنجشنبه و جمعه که شاهزاده رضا پهلوی با مشروعیتی که شما به او دادید، دعوت کرد به خیابان بیایید، چه روزها و ساعاتی بر همه ما گذشت. حتی عطر یاسها و نیلوفرهای خانه پدری به مشامم میرسید که ناگهان با قطع اینترنت و رسیدن خبرهای هولناک کشتار وحشیانه سپاه و بسیج به دستور سید علی خامنهای، حالم دگرگون شد و در برابر پرسشی در یک برنامه تلویزیونی بیاختیار گریستم. جان و جهانم چنان زخمی بود که دردها روحم را چنگ میزد.
خبر ۱۲ هزار و ۲۰ هزار کشته و هزاران مجروح، وضدو نقیضهای فراوان در آغاز سال نو میلادی و جنبشی که ناگهان از زمین به ابر رسید و رژیمی که بر آن است به زمینش بزند.
از دل و جان نوشتم: یک سال دیگر رفت، با لحظههای تلخ و پردردش، با اشکها و خندهها، با غربت سردش. یک سال دیگر رفت و ما با امید دیدن آن کوچههای خوب، آن سرزمین عشق، با بالهای آرزوهایمان پرواز کردیم. هر بامداد و شام، با یاد ایران، قصه را آغاز کردیم. سالی دگر در پیش رو داریم، تا صبح دیدارش، شبی پرگفتگو داریم.
هر روز با مشاهده موج موج هموطنانم بیشتر امیدوار میشدم که دیدار نزدیک است. با همین چند سطر، سال رفته را بدرود گفتم و به خوشامدگویی سال تازه رفتم. سال پیشین عجب سال بدی بود. دوستانی عزیز را بی آنکه بر پیشانیشان بوسه آخرین را بنشانم، از دست دادم. هر روز پنجرهام را رو به خانه پدری گشودم و چشم به سوی آن خاک رنجدیده انداختم که نکبت ولایت فقیه، جان و جهانش را سوخته و تیغ نایب امام زمان دهانش را دوخته است.
هر بانگی که از سوز دل برخاست، گوشها و دلهای مشتاق ما را در انتظار داشت. حتی اگر یکی از راندهشدگان نظام یا خودراندگان سخنی میگفت که تعبیرش به معارضت با ولی فقیه میکردیم، از یاد میبردیم که او کیست و تحسینش میکردیم. مگر نه آنکه نخستوزیر هشت سال محنت و رئیس مجلس نایب امام زمان را، قدر نهادیم و بر صدر نشاندیم؟
بعد از ۴۷ سال که خیلی از مخالفان امروز سیدعلی خامنهای در بسیاری از سالهایش وزیر و وکیل و مدیر همین رژیم بودند، بهنوعی سرنوشتشان به سرنوشت ما گره خورده است. با این همه هنوز هم شماری از آنها مردم و صدای پرطنین دلنشینشان را باور ندارند. حاضرند نکبت رژیم خامنهای را تحمل کنند و شاهد آن باشند که صدها تن از هموطنانشان در زندانها بپوسند و پیر و مریض شوند و صدها تن با چشمهای بهکورینشسته در تاریکی، سالهای درد را طی کنند.
حاضرند هزاران ایرانی بر مزار عزیزانشان مویه کنند اما رضا پهلوی رهبری دوران گذار راــ به اراده میلیونها ایرانیــ در دست نداشته باشد. در جمعشان چپهای بازمانده سال ۱۳۳۲، مارکسیستهای سابق و لاحق، سرسپردگان انور خوجه و البته، تبعیدیان آلبانی و سایبری های رژیم دیده میشوند.
یکیشان میگفت شاهزاده عامل تفرقه است و ملیتها رهبری او را قبول ندارند. گفتم: ملت ایران! ما ملتها نداریم. کرد و بلوچ و ترکمن وعرب ایرانی همانقدر ایرانیاند که تالشی و آذری و سمنانی... رژیم از مطرح شدن این حرفها در فضای اپوزیسیون شاد میشود: «نگاه کنید! اینها تجزیه طلباند و اگر وجود منحوس ولی فقیه نباشد، اینها ایران را تجزیه میکنند.»
در روزهای پرشور جنبش بزرگ ملت سرفرازمان، همه قداست خامنهای دود شد و به هوا رفت. سالها کوشیدند از او چهره امامزمانی بسازند. علی سعیدی، نماینده دائمی و غیرقابلتغییر سید علی آقا در سپاه، هرازگاه با اظهاراتش، آینه تمامروشنی از اندیشههای رهبرش را به نمایش میگذارد. اگر روی بعضی سخنان او کمی بیشتر تامل کنیم، بهراحتی درمییابیم که حاکمیت از آدمهایی تشکیل شده که یا بیمار و گرفتار مالیخولیا و اوهاماند یا برای مصالح شخصی خود، مالیخولیاییها را در عرصه قدرت حمایت و به غرقه شدن بیشتر در اوهامشان ترغیب میکنند.
سعیدی گفته است: «اگر مردم غیبت کنند، سه حالت وجود دارد که یا رهبری الهی منزوی یا رهبری الهی کشته یا رهبری الهی غائب میشود. اهمیت حضور مردم همواره در تاریخ قابلمشاهده است. چنانچه از نوح تا امروز وجود داشته و در واقع شرط حاکمیت دین، حضور مردم است». او در ادامه سخنان خود به تشریح «راهکارهای لازم برای تحقق وعده الهی» و «راههای ظهور امام زمان» میپردازد و میگوید: «در این مسیر باید پنج آمادگی فراهم کرد تا وعده خداوند محقق شود.»
سعیدی در ادامه سخنان خود با اشاره به اینکه «ایران در ظهور امام زمان نقش مهمی بر عهده دارد»، میافزاید: «در انتخابات، درست به هدف باید زد و فردی را انتخاب کرد که دقیقا در راستای امام زمان حرکت کند نه اینکه نظام را به انفعال بکشاند. چنانچه در این خصوص، مقام معظم رهبری فرمودند رئیسجمهوری شاهسلطانحسینی ملت را هم به انفعال میکشاند و شورا و رئیسجمهوری باید انقلابی باشند. یک رئیسجمهوری باید ولایتمدار و ارزشی باشد تا بتواند آرمانهای مقام معظم رهبری را دنبال کند و میز و صندلی و فشار، او را عوض نکند.»
سعیدی در ادامه سخنان خود با اشاره به انتخابات دوره اصلاحات که در آن محمد خاتمی به ریاستجمهوری انتخاب شد، میگوید: «در دوران اصلاحطلبان ما رای دادیم و دقیقا دوره اصلاحطلبان، ظهور امام زمان را صدها سال به عقب انداخت و اینها است مشکل بشر که راه را درست تشخیص نمیداد و اشتباه رفت و دشمن و جبهه حق را نمیشناخت.»
نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران چنین ادامه میدهد: «خطاهای ما بعد از ۱۵ قرن کم نبودند. باید در گزینش، کسی را انتخاب کنیم که قدرت ایستادگی داشته باشد.»
آیا این حرفها را میتوان منتسب به فردی دانست که از نظر عقلی در سلامت به سر میبرد؟ آیا با توجه به سخافت این سخنان، میتوان تاکید کرد که رهبر جمهوری اسلامی و اطرافیانش در دایرهای از اوهام اسیرند و برای نجات ایران ضروری است که این حلقه هرچه زودتر در هم شکسته شود؟
روزگاری گمان داشتم که میتوان خامنهای را با ذکر احوال گذشتهاش و یادآوری لمحاتی چند از عهد تامل و تلمذ، به خود آورد. حالا مطمئنم که کار خرابتر از این حرفها است و بیمارانی عاشق قدرت حاضرند کشور را با اوهام صد تا یک غاز خود به سوی نابودی بکشانند؛ آنچه در این ۱۵ روز شاهد آن بودیم.
اینکه نظامی خود را متولی امام زمان بداند، البته یک کلاشی است، اما اگر این نظام تاریخ ظهور را تعیین کند و سپس مدعی شود فردی که قرار است ظهور کند شرایط را مساعد ندید، این شعبده تا صبح قیامت ادامه دارد. با این حال ملت بزرگ ما سالها است از شعبده و فریب عبور کرده است.
همه حتی نوکران دستبهسینه ولی فقیه هم میدانند خونخواری که ۱۲ هزار تن را میکشد مقدس نیست. اگر مرجعیت و حوزه ها ساکت ماندهاند و بعضا درباره مقام مقدس «آقا» اظهار لحیه میکنند، نگران حرمت روحانیت و اسلام نیستند. بعد از هزار و ۴۰۰ سال، قدرت به دستشان افتاده و حالا چهاردستوپا در اندیشه حفظ قدرتاند.
گذشت آن روز که یک سال منتظر میماندند تا حاج آقا محمدی بازاری چیزی کف دستشان بگذارد که: «حضرت آیتالله این خمس و سهم امام پارسال». حالا بند ناف مرجعیت به خزانه معموره مقام ولایت وصل است. ناصر مکارم شکرفروش، نوری همدانی ۱۰۰ ساله و شبیر زنجانی در خواب خود و با رفتارشان، فاتحه مرجعیت را خواندهاند.
بازگردم به صحنه سیاسی. امروز هرگونه دشمنی با شاهزاده رضا پهلوی تلاش برای رهبرتراشی آن هم از نوع قلابی، نشانه همبستگی با رژیم کودککش و شمشیر کشیدن به روی مردم است.
وطنپرستان شام جمعه یا عصر شنبه (در انقلاب مشروطه به آنها که دیر آمده ولی ایراد میگرفتند، میگفتند مجاهدین عصر شنبه، یعنی وقتی که کار تمام شده بود) وطن در آتش، آزادیخوهان یا در گور یا در بیمارستان یا در زندان. ماموران رژیم بعضا منفعل و شماری وحشیترازپیش در میداناند.
سپاه بیعت خونینش را با استبداد تجدید میکند. ارتش کجا است؟ آن ارتشی که با هزار زخم بر تن، در برابر عراق ایستاد و خاک وطن را از متجاوز پاک کرد؛ ارتشی که استاندار محمد غرضی بامدادان در محل رژه صبحگاهی لشکر ۹۲ زرهی اهواز ۲۳ تن از فرماندهانش را اعدام کرد و شامگاهان در صحنه نبرد با عراق متجاوز میجنگید. آن ارتش کجا است؟ بایندر و رحیمی و خسروداد و نادر جهانبانی کجایند؟
فصل پایانی آغاز شده است؛ فصل پایانی جمهوری جهل و جور و فساد یا فصل دوباره اشک و خون و فریاد و سالی دیگر روزمرگی .
ملتهای بزرگ با اراده خود تاریخ میسازند نه با انفعال. چشمانداز حضور گسترده مردم در کنار حمایت بینالمللی، آن چیزی است که ملت بزرگ ما در جستجویش، با شجاعت دل به دریا زده است.
به قول زندهنام حسین منزوی، «آنجا که باید دل به دریا زد، همینجا است».

